چهارشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۵

در جستجوی ریشه های تئوریک مشارکت گروهی در جامعه ایران

فعاليتهاي جمعي و گروهي از نظرگاه تئوري بازتوليد سرمايه اجتماعي
مولف: دکتر حسین شیرزاد

سرمايه اجتماعي مفهومي است كه پيشينه طولاني ندارد. كاربرد اين مفهوم به تدريج از دهه 1990 به اين سو در تزها و مقالات دانشگاهي ـ به ويژه در رشته‏هاي جامعه‏شناسي، اقتصاد، سياست و آموزش ـ با كارهاي افرادي چون جيمز كلمن، پير بورديو، رابرت پاتنام و فرانسيس فوكوياما افزايش يافته است. همچنين استفاده از مفهوم سرمايه اجتماعي با توجه به روند جهاني شدن و تضعيف نقش دولتهاي ملي، به عنوان راه‏حلي اجراشدني در سطح اجتماعات محلي براي مشكلات توسعه، مورد توجه سياستگذاران و مسؤولان سياست اجتماعي قرار گرفته است.تعريف رايج سرمايه اجتماعي در جريان اصلي جامعه‏شناسي امريكايي ـ به ويژه در روايت كاركردگرايانه آن ـ عبارت است از روابط دوجانبه، تعاملات و شبكه‏هايي كه در ميان گروههاي انساني پديدار مي‏گردند و سطح اعتمادي كه در ميان گروه و جماعت خاصي، به عنوان پيامد تعهدات و هنجارهايي پيوسته با ساختار اجتماعي، يافت مي‏شود. در مقابل جامعه‏شناسي اروپايي اين مفهوم را در بررسي اين موضوع به كار مي‏گيرد كه چگونه تحرك پيوندهاي مربوط به شبكه اجتماعي، سلسله مراتب اجتماعي و قدرت تمايزيافته را تقويت مي‏كند. با وجود اين، نكات مشترك اين دو ديدگاه در مورد سودمندي سرمايه اجتماعي در افزايش برخي ويژگي‏ها مانند آموزش، تحرك اجتماعي، رشد اقتصادي، برتري سياسي و نيروي زيست اجتماع است. به اين ترتيب كاربرد كنوني مفهوم سرمايه اجتماعي مي‏تواند در سه رهيافت متعلق به بورديو كه بر راهبردهاي نگهداري يا تغيير موقعيت فرد در سلسله مراتب ساختار اجتماعي تأكيد دارد، كلمن كه با اين مفهوم پيوند آشكاري ميان عقلانيت اقتصادي و سرمايه انساني مي‏يابد و پاتنام كه بر رابطه ميان عملكرد نهادي و سرمايه اجتماعي تأكيد مي‏ورزد طبقه‏بندي گردد.بورديو سرمايه اجتماعي را يكي از اشكال “سرمايه” مي‏داند. سرمايه از نظر او سه شكل بنيادي دارد: “سرمايه اقتصادي” كه قابليت تبديل‏شدن به پول را دارد و مي‏تواند به شكل حقوق مالكيت نهادينه شود؛ “سرمايه فرهنگي” كه در برخي شرايط به سرمايه اقتصادي بدل مي‏شود و به شكل كيفيات آموزشي نهادينه مي‏گردد؛ و “سرمايه اجتماعي” كه از الزامات اجتماعي (پيوندها) ساخته شده است و تحت برخي شرايط به سرمايه اقتصادي تبديل مي‏شود و ممكن است در شكل عنوان اشرافي نهادينه شود.او به اين نكته توجه مي‏كند كه ايجاد و اثربخشي سرمايه اجتماعي بستگي به عضويت در يك گروه اجتماعي دارد كه اعضاي آن مرزهاي گروه را از طريق مبادله اشياء و نماها بنيان نهاده‏اند. فرد با عضويت در گروه در مالكيت شبكه بادوامي از روابط نهادي‏شدة بين افراد ـ كه در خود منابع بالقوه و بالفعلي (سرمايه اجتماعي) براي او دارد ـ شريك مي‏شود. او با اين شيوه استفاده از سرمايه اجتماعي، نوعي توپولوژي اجتماعي را فراهم مي‏كند كه در آن موقعيت افراد با توجه به داشته‏هاي آنها از سرمايه موجود اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مشخص مي‏شود. او با توصيف زندگي اجتماعي به عنوان رقابت دائمي براي كسب موقعيت در درون زمينه‏اي از محدوديت‏هاي شديد ناشي از ساختار اجتماعي، در واقع اصطلاحات ماركسيستي را بازمي‏تاباند. اين تفسير از زندگي اجتماعي فعاليت انسان را عموماً به قصد كنترل و تراكم انواع مختلف سرمايه مي‏داند كه سرمايه اقتصادي شكل نخست آن است. البته موضوع بورديو از ماركس متفاوت مي‏شود زيرا توجه او به تضاد ميان طبقه حاكم و محكوم نيست. بلكه به تضاد ميان بخشهاي مختلف هر طبقه توجه دارد. افراد براي حفظ يا بهبود موقعيتهاي اجتماعي‏شان در محدوده فعاليتهاي نهادينه‏شده متعدد مبارزه مي‏كنند. بورديو به اين منظور مفهوم “خلق” را كه اشاره به گرايشها ، چشم‏اندازها و تمايلات مشترك افراد متعلق به طبقه يا موقعيت جنسي يكسان دارد به كار مي‏برد. شبكه‏هاي اجتماعي كه خُلق آنها را به فعاليت وامي‏دارد، مي‏توانند بعداً به شكل نام مشترك يا عضويت در سازماني رسمي يا شهروندي نهادينه شوند. بورديو اين موقعيتهاي منزلتي شناخته‏شده اجتماعي و ادراكات آنهايي را كه فرد به طور مشروع با آن مرتبط است و شيوه مناسبي كه تعامل در آنها روي مي‏دهد، همگي را تظاهرات سرمايه اجتماعي مي‏داند. به اين ترتيب دسترسي به سرمايه اجتماعي يعني ارتباط افراد به آنهايي كه به سبب دارابودن مقادير بيشتري از سرمايه اقتصادي و فرهنگي مي‏توانند از طريق راهنمايي، روابط بعدي، وام و مانند آنها به ايشان كمك كنند. مفهوم بورديويي سرمايه اجتماعي به سبب آنكه تنها راه دانستن وجود آن و سودمندي‏اش براي افزايش سرمايه اقتصادي پس از وقوع موضوع است، سنجش‏ناپذير و مبهم دانسته شده است. بحث‏هاي بورديو درباره سرمايه اجتماعي و مفاهيم مرتبط با آن، مطالعات مردم‏شناختي را درباره نقش برخي گروههاي اجتماعي در توسعه هدايت كرده‏اند. كلمن نيز مفهوم سرمايه اجتماعي را از اقتصاد به جامعه‏شناسي آورد. او اين شكل از سرمايه را ـ مانند ديگر اشكال آن ـ مولد مي‏داند و امكان دستيابي به هدفهاي معيني را كه در نبود آن دست‏نيافتني است، فراهم مي‏سازد. كلمن سازمان اجتماعي يا گروهها را پديدآورنده سرمايه اجتماعي مي‏داند. به زعم او سرمايه اجتماعي چيزي واحد نيست بلكه انواع گوناگوني است كه دو ويژگي مشترك دارند: نخست، شامل جنبه‏اي از يك ساخت اجتماعي سبب مي‏شود تا هزينه‏هاي دستيابي به هدفهاي معين كاهش يابد، هدفهايي كه در نبود سرمايه اجتماعي دستيابي به آنها تنها با صرف هزينه‏هاي زياد امكان‏پذير مي‏شود. بدين گونه كلمن بر سودمندي سرمايه اجتماعي به عنوان منبعي براي همكاري، روابط دوجانبه و توسعه اجتماعي تأكيد مي‏ورزد. از نظر او عواملي كه سبب ايجاد و گسترش سرمايه اجتماعي مي‏گردند عبارتند از:كمك: درخواست كمك افراد از يكديگر مقدار سرمايه اجتماعي را بيشتر خواهد كرد. هرگاه عواملي مانند رفاه و فراواني و كمك دولت سبب شود تا افراد نيازشان به يكديگر كمتر گردد، سرمايه اجتماعي كمتري به وجود خواهد آمد، عمدتاً در جوامع سنتي يا در شرايط تاريخي ضعف قدرت مركزي سياسي، حركتهاي گروهي در جهت كمك افراد به يكديگر در جهت رفع حوائج روزانه بيشتر بوده است، شواهد تاريخي نيز مويد و تاييدكننده اين واقعيت اجتماعي مي‏باشد.ايدئولوژي: اعتقاداتي مانند لزوم كمك به ديگري يا عمل به سود او، سبب پديدآمدن سرمايه اجتماعي است از اين رو آن دسته از اعتقادات مذهبي كه بر ضرورت كمك و عمل به سود ديگران تأكيد دارند، عامل مهمي در شكل‏گيري سرمايه اجتماعي محسوب مي‏شوند.اطلاعات: از ديدگاه كلمن ظرفيت بالقوه اطلاعات يك شكل مهم سرمايه اجتماعي است كه جزء ذاتي و جدايي‏ناپذير روابط اجتماعي به شمار رود. به عقيده كلمن هر چه توان فرآوري اطلاعات و شفافيت در گردش سيال اطلاعات افزونتر باشد به دليل افرايش اعتماد بين گروهي، توان بازتوليد سرمايه اجتماعي افزايش يافته و ميل به استمرار كار گروهي بيشتر خواهد شد هنجارها: اگر در درون گروه اجتماعي هنجارهاي مؤثر و نيرومندي مبني بر اينكه فرد بايد منافع شخصي را رها سازد و به سود جمع عمل كند وجود داشته باشد، سرمايه اجتماعي شكل خواهد گرفت (پيشين، 476). كلمن در پژوهش تجربي مفهوم سرمايه اجتماعي را براي تبيين تفاوت بخت افراد در بهبود سرمايه انساني خودشان با حضور در مدرسه و بنابر همين در فرصت‏هاي آنان براي بهبود خود و جامعه‏شان به طور كلي، به كار مي‏گيرد و به اين ترتيب ميان سرمايه اجتماعي و سرمايه انساني ارتباط برقرار مي‏كند. كلمن سرمايه اجتماعي را در كالاي عمومي در حال توليد مي‏داند، منبعي جمعي كه براي تمامي افراد عضو در شبكه‏هاي بسته و داراي تعامل با يكديگر، سودمند است؛ منبعي كه محصول فرعي فعاليتهايي است كه اختصاصاً براي ايجاد سرمايه اجتماعي انجام نشده‏اند. او از جامعه مي‏خواهد كه با توجه به كاهش سازمانهاي نخستين و فرض وجود سرمايه اجتماعي غني در آنها، به تقويت سرمايه اجتماعي اقدام نمایند.ديدگاه كلمن درباره سرمايه اجتماعي به اين نتيجه مي‏انجامد كه جوامع داراي سرمايه اجتماعي زياد مي‏توانند به رفاه و سعادت دست يابند. اما جوامعي كه سرمايه اجتماعي در آنها ناكافي است گرفتار مسائل متعدد خواهند شد. اين بحثي است كه فرانسيس فوكوياما آن را دنبال كرده است. او سرمايه اجتماعي را به عنوان “توانايي افراد براي كار با يكديگر در جهت اهدف عمومي در گروهها و سازمانها” تعريف مي‏كند. تعريف پاتنام از سرمايه اجتماعي شباهت زيادي به تعريف كلمن دارد. از نظر او سرمايه اجتماعي آن دسته از ويژگيهاي سازمان اجتماعي است كه هماهنگي و همكاري را براي منفعت متقابل تسهيل مي‏كند. اين ويژگيها عبارتند از: شبكه‏ها: شبكه‏هاي رسمي و غيررسمي ارتباطات و مبادلات در هر جامعه‏اي ـ اعم از مدرن و سنتي ، اقتدارگرا و دموكراتيك، فئودالي يا سرمايه‏داري ـ وجود دارند. شبكه‏ها دو نوع‏اند: “افقي” و “عمودي”. در شبكه‏هاي افقي شهرونداني عضويت دارند كه داراي قدرت و وضعيت برابري هستند. در شبكه‏هاي عمودي شهروندان نابرابر از طريق روابط نابرابر مبتني بر سلسله مراتب و وابستگي به هم پيوند دارند.كنشهاي افقي قوي در شبكه‏هاي مشاركت مدني مانند انجمنهاي همسايگي، كانونهاي سرودخواني، تعاونيها، باشگاههاي ورزشي و احزاب مردمي روي مي‏دهند. از نظر پاتنام شبكه‏هاي مشاركت مدني از اشكال ضروري سرمايه اجتماعي‏اند. “هر چه اين شبكه‏ها در جامعه‏اي متراكم‏تر باشند احتمال بيشتري وجود دارد كه شهروندان بتوانند در جهت منافع متقابل همكاري كنند”. از نظر پاتنام هر چه ساختار سازماني افقي‏تر باشد، موفقيت نهادي آن در اجتماع بيشتر است. او شبكه عمودي يا سلسله مراتبي را فاقد توان برقراري اعتماد و همكاري اجتماعي مي‏داند. دو عامل اساسي اين قضيه يكي غيرموثق‏بودن جريان اطلاعات در شبكه عمودي نسبت به شبكه افقي است (به سبب اينكه اطلاعات صحيح اجازه بهره‏كشي و استعمار را نمي‏دهد)؛ و دوم اينكه هنجارهاي معامله متقابل و مجازات‏هاي مربوط به تخلف از آن كه مانع فرصت‏طلبي مي‏شوند، در شبكه‏هاي عمودي براي مقامات عالي كمتر وضع مي‏گردند و كمتر هم اجرا مي‏شوند. او اين سودمندي‏ها را براي شبكه‏هاي مشاركت مدني برمي‏شمارد: افزايش هزينه‏هاي بالقوه عهدشكني در معاملات، تقويت هنجارهاي قوي معامله متقابل، تسهيل ارتباطات و بهبود جريان اطلاعات در مورد قابل اعتماد بودن افراد و ارائه چارچوبي فرهنگي براي همكاري. هنجارهاي معامله متقابل: در گروه اجتماعي هنجارهايي هستند كه مهمترين سودمندي آنها تقويت اعتماد، كاهش هزينه معاملات و تسهيل همكاري است. او هنجارهاي معامله را از مولدترين اجزاي سرمايه اجتماعي مي‏داند. گروهها و جوامعي كه بر آنها اين هنجار حاكم است و از آن پيروي مي‏كنند، به شكل مؤثري بر فرصت‏طلبي و مشكلات عمل جمعي فائق مي‏آيند. اعتماد اجتماعي: پاتنام اعتماد اجتماعي را ناشي از دو منبع هنجارهاي معامله متقابل و شبكه‏هاي مشاركت مدني مي‏داند. اعتماد همكاري جمعي را تسهيل مي‏كند و هر چه سطح اعتماد در جامعه‏اي بالاتر باشد، احتمال همكاري هم بيشتر خواهد بود. همكاري نيز اعتماد را ايجاد مي‏كند. به اين ترتيب هر چه سرمايه اجتماعي بيشتر استفاده شود، به جاي استهلاك و كاهش، برخلاف سرمايه فيزيكي، بيشتر افزايش خواهد يافت. از نظر پاتنام هر چه تعامل ميان افراد بيشتر باشد آنها اطلاعات بيشتري درباره يكديگر به دست مي‏آورند و انگيزه‏هاي بيشتري براي اعتماد پيدا مي‏كنند. در مجموع پاتنام منابع سرمايه اجتماعي را اعتماد، هنجارهاي معامله متقابل و شبكه‏هاي افقي تعامل مي‏داند كه خود تقويت‏كننده و خودافزون هستند. از نظر او ويژگي بازتوليدي سرمايه اجتماعي منجر به تعامل اجتماعي همراه با سطح بالايي از همكاري، اعتماد، معامله متقابل، مشاركت مدني و رفاه اجتماعي مي‏گردد. پاتنام حضور اين ويژگيها را در هر جامعه‏اي نشانه مدنيت آن مي‏داند. اين خصلتي است كه به نظر او موجب عملكرد خوب نهادهاي دموكراتيك مي‏گردد (پاتنام، 1380).با بهره‏گيري از كار وال و همكاران (1998)، مباحث اساسي نظريات سه جامعه‏شناس مورد بررسي ـ بورديو، كلمن و پاتنام ـ درباره سرمايه اجتماعي بدين ترتيب است كه هر سه آنها بر اينكه سرمايه اجتماعي به عنوان نوعي منبع جمعي براي فرد و گروه اجتماعي اهميت و ارزش دارد، اتفاق نظر دارند. اما بورديو اين ارزش را در سطح حوزه‏هاي اجتماعي خاص هر طبقه جستجو مي‏كند و كلمن به دنبال آن در ميان خانواده و سازمانهاي رسمي مانند آموزش و پرورش است. اما پاتنام واحد تحليل خود را در سطحي وسيع يعني مناطق سياسي بنا مي‏كند. بورديو به سودمندي‏هاي سرمايه اجتماعي براي بهبود موقعيت فرد در حوزه اجتماعي نظر دارد، در حاليكه كلمن و پاتنام در كنار توجه به سودمندي‏هاي سرمايه اجتماعي براي فرد (به ويژه در نزد كلمن) بيشتر به سودمندي‏هاي آن براي جامعه نظر دارند. در خصوص نتايج يا دستاوردهاي سرمايه اجتماعي، پاتنام و كلمن ديد تقريباً مشابهي دارند به اين معني كه هر دوي آنها به اثر مثبت سرمايه اجتماعي بر اجتماع ـ يعني كلمن به افزايش سرمايه انساني و بهبود شرايط اقتصادي و پاتنام بر تاسيس و كارآمدي نهادهاي دموكراتيك ـ تكيه مي‏ورزند. اما بورديو نتيجه سرمايه اجتماعي را در نبرد قدرت ميان افراد و گروهها درتلاش براي كسب موقعيت مطلوبتر در فضاي اجتماعي پيچيده و سلسله مراتبي جستجو مي‏كند. براي بورديو نقش سرمايه اجتماعي در كنترل اجتماعي مهم است اما او به اين مسأله از نگاهي ديگر نگريسته است. بورديو نمي‏پذيرد كه افزايش در ميزان سرمايه اجتماعي و كنترلي كه اعمال مي‏كند، رفاه اجتماعي اقتصادي يك ملت و پويش‏هاي دموكراتيك آن را تامين خواهد كرد. سرمايه اجتماعي هرگاه شكل سرمايه نمادي در قالب آبرو يا عناوين اشرافي به خود گيرد به يكي از بنيادهاي “زورورزي نمادي” بدل مي‏شود. از اينرو شايد كلمن و پاتنام به سبب توجه بسيار به سودمندي سرمايه اجتماعي در تسهيل كنشها و موفقيت نهادي به تأثيرات منفي آن براي ساختار و روابط اجتماعي مانند تبعيض ميان افراد و گروهها توجه نكرده‏اند. نيز يكي ديگر از نقدهايي كه به اين روايت از سرمايه اجتماعي وارد است، مسأله سطوح مختلفي است كه سرمايه اجتماعي در آنها وجود دارد و اين الزاماً به معناي وجود پيامدهاي مثبت براي جامعه نيست. به عبارت ديگر، اگر سرمايه اجتماعي درون گروههاي مختلف به ميزان زيادي وجود داشته باشد اما اين گروهها با يكديگر پيوند و همكاري نداشته باشند، سرمايه اجتماعي در جامعه پايين خواهد بود. اين وضعيتي است كه براي سطح كل اجتماع مثبت نيست. از اين رو پيوند ميان گروههاي مختلف تشكيل‏دهندة جامعه شرط ضروري نتايج سودمند سرمايه اجتماعي براي جامعه است. مسأله در خور توجه ديگر، فرهنگ سياسي جامعه است. پاتنام سرمايه اجتماعي را امري ضروري براي كارآمدي نهادهاي دموكراتيك مي‌داند اما اگر فرهنگ سياسي حاكم بر جامعه به تعبير "آلموند و وربا" از انواع "فرهنگ ده كوره" به معني بى‌تفاوتي و جهل نسبت به دولت ملي و سرفروبرده در واحدهاي محلي مانند قبيله يا روستا باشد يا از گونه "انقيادي" به معناي نگرش احترام‌آميز توأم با ترس به نظام سياسي و باور بر اينكه توانايي مشاركت در امور وجود ندارد باشد , به نظر مي‌رسد كه سرمايه اجتماعي در اين وضعيت توان ارائه سودمندي‌هاي خود را نخواهد داشت. نكته ديگر بحث كلاوس اونه در باره گونه سازماني است كه سرمايه اجتماعي مي‌تواند در آن توليد شود. اونه در مقاله "كاهش سرمايه اجتماعي مورد آلمان", اين بحث را مطرح مي‌كند كه از ميان سه گونه سازماني كه او از آنها نام مي‌برد, تنها گونه دومين براي شكل‌گيري سرمايه اجتماعي مناسب است. او بر پايه دو معيار "اهداف" و "وضعيت عضويت" سازمان‌ها را از يكديگر مجزا مي‌كند. در گونه سازمان نخستين, مانند خانواده, قوميت و مذهب عضويت داوطلبانه نيست و بستگي به خون, سنت‌ها و تبار خانوادگي دارد. اين كار مخالف مدنيت و حقوق شهروندي است. در گونه سومين كه بنگاهها, سازمان‌هاي انتفاعي و احزاب سياسي را جاي مي‌دهد, برعكس گونه نخستين, اهداف ثابت اما عضويت متغير است. اما سازمان‌هاي دومين يا سازمان‌هاي مدني كه مابين دو گونه قبلي قرار مي‌گيرند, به سبب تعيين اهداف به وسيله تعامل ميان افراد در ساختاري نسبتاً مسطح و جلب عضويت براساس اصول مساوات‌طلبانه ومبتني‌بر حقوق شهروندي, مولد سرمايه اجتماعي‌اند. از نظر پژوهشگران مسايل مربوط به بازتوليد سرمايه اجتماعي در جوامع شهري و روستايي, مطلوب‌ترين شيوه بازتوليد سرمايه اجتماعي كه متضمن دو عنصر پايداري و ثبات باشد بايد واجد شرايطي به شرح ذيل باشد:1- همكاري و پيوند متعامل و حتي متقابل بين گروه مالي,2- گرايش فرهنگ سياسي جامعه, به "دولت دموكراتيك توسعه‌گرا" كه در جهت جلب مشاركتهاي همه اقشار مردم باشد,3- كارآمدري نهادهاي دموكراتيك و سازمان‌هاي غيردولتي فعال در جامعه4- تشكيل "سازمان گروهي" كه واجد عناصري همچون: عضويت آزاد, اهداف انعطاف‌پذير, مديريت مشاركت مدار باشد,5- گردش سال و شفاف (اطلاعات در بين همه اعضاي تشكيل‌دهنده حركت گروهي.6- بازتوليد سودمندي‌هاي سرمايه اجتماعي در بين سطوح فردي و بين گروهي.7-پويش اعتباري ـ مالي و اقتصادي كار گروهي بدون اتكاء به منابع دولتي.8- فرآوري آگاهي‎هاي جمعي و تكامل خرد جمعي به منظور دستيابي به عقلانيت گروهي.9ـ تشكيل مستمر شبكه اعتماد و شعاع اعتماد در بين افراد گروه

هیچ نظری موجود نیست: