فعاليتهاي جمعي و گروهي از نظرگاه تئوري بازتوليد سرمايه اجتماعي
مولف: دکتر حسین شیرزاد
سرمايه اجتماعي مفهومي است كه پيشينه طولاني ندارد. كاربرد اين مفهوم به تدريج از دهه 1990 به اين سو در تزها و مقالات دانشگاهي ـ به ويژه در رشتههاي جامعهشناسي، اقتصاد، سياست و آموزش ـ با كارهاي افرادي چون جيمز كلمن، پير بورديو، رابرت پاتنام و فرانسيس فوكوياما افزايش يافته است. همچنين استفاده از مفهوم سرمايه اجتماعي با توجه به روند جهاني شدن و تضعيف نقش دولتهاي ملي، به عنوان راهحلي اجراشدني در سطح اجتماعات محلي براي مشكلات توسعه، مورد توجه سياستگذاران و مسؤولان سياست اجتماعي قرار گرفته است.تعريف رايج سرمايه اجتماعي در جريان اصلي جامعهشناسي امريكايي ـ به ويژه در روايت كاركردگرايانه آن ـ عبارت است از روابط دوجانبه، تعاملات و شبكههايي كه در ميان گروههاي انساني پديدار ميگردند و سطح اعتمادي كه در ميان گروه و جماعت خاصي، به عنوان پيامد تعهدات و هنجارهايي پيوسته با ساختار اجتماعي، يافت ميشود. در مقابل جامعهشناسي اروپايي اين مفهوم را در بررسي اين موضوع به كار ميگيرد كه چگونه تحرك پيوندهاي مربوط به شبكه اجتماعي، سلسله مراتب اجتماعي و قدرت تمايزيافته را تقويت ميكند. با وجود اين، نكات مشترك اين دو ديدگاه در مورد سودمندي سرمايه اجتماعي در افزايش برخي ويژگيها مانند آموزش، تحرك اجتماعي، رشد اقتصادي، برتري سياسي و نيروي زيست اجتماع است. به اين ترتيب كاربرد كنوني مفهوم سرمايه اجتماعي ميتواند در سه رهيافت متعلق به بورديو كه بر راهبردهاي نگهداري يا تغيير موقعيت فرد در سلسله مراتب ساختار اجتماعي تأكيد دارد، كلمن كه با اين مفهوم پيوند آشكاري ميان عقلانيت اقتصادي و سرمايه انساني مييابد و پاتنام كه بر رابطه ميان عملكرد نهادي و سرمايه اجتماعي تأكيد ميورزد طبقهبندي گردد.بورديو سرمايه اجتماعي را يكي از اشكال “سرمايه” ميداند. سرمايه از نظر او سه شكل بنيادي دارد: “سرمايه اقتصادي” كه قابليت تبديلشدن به پول را دارد و ميتواند به شكل حقوق مالكيت نهادينه شود؛ “سرمايه فرهنگي” كه در برخي شرايط به سرمايه اقتصادي بدل ميشود و به شكل كيفيات آموزشي نهادينه ميگردد؛ و “سرمايه اجتماعي” كه از الزامات اجتماعي (پيوندها) ساخته شده است و تحت برخي شرايط به سرمايه اقتصادي تبديل ميشود و ممكن است در شكل عنوان اشرافي نهادينه شود.او به اين نكته توجه ميكند كه ايجاد و اثربخشي سرمايه اجتماعي بستگي به عضويت در يك گروه اجتماعي دارد كه اعضاي آن مرزهاي گروه را از طريق مبادله اشياء و نماها بنيان نهادهاند. فرد با عضويت در گروه در مالكيت شبكه بادوامي از روابط نهاديشدة بين افراد ـ كه در خود منابع بالقوه و بالفعلي (سرمايه اجتماعي) براي او دارد ـ شريك ميشود. او با اين شيوه استفاده از سرمايه اجتماعي، نوعي توپولوژي اجتماعي را فراهم ميكند كه در آن موقعيت افراد با توجه به داشتههاي آنها از سرمايه موجود اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مشخص ميشود. او با توصيف زندگي اجتماعي به عنوان رقابت دائمي براي كسب موقعيت در درون زمينهاي از محدوديتهاي شديد ناشي از ساختار اجتماعي، در واقع اصطلاحات ماركسيستي را بازميتاباند. اين تفسير از زندگي اجتماعي فعاليت انسان را عموماً به قصد كنترل و تراكم انواع مختلف سرمايه ميداند كه سرمايه اقتصادي شكل نخست آن است. البته موضوع بورديو از ماركس متفاوت ميشود زيرا توجه او به تضاد ميان طبقه حاكم و محكوم نيست. بلكه به تضاد ميان بخشهاي مختلف هر طبقه توجه دارد. افراد براي حفظ يا بهبود موقعيتهاي اجتماعيشان در محدوده فعاليتهاي نهادينهشده متعدد مبارزه ميكنند. بورديو به اين منظور مفهوم “خلق” را كه اشاره به گرايشها ، چشماندازها و تمايلات مشترك افراد متعلق به طبقه يا موقعيت جنسي يكسان دارد به كار ميبرد. شبكههاي اجتماعي كه خُلق آنها را به فعاليت واميدارد، ميتوانند بعداً به شكل نام مشترك يا عضويت در سازماني رسمي يا شهروندي نهادينه شوند. بورديو اين موقعيتهاي منزلتي شناختهشده اجتماعي و ادراكات آنهايي را كه فرد به طور مشروع با آن مرتبط است و شيوه مناسبي كه تعامل در آنها روي ميدهد، همگي را تظاهرات سرمايه اجتماعي ميداند. به اين ترتيب دسترسي به سرمايه اجتماعي يعني ارتباط افراد به آنهايي كه به سبب دارابودن مقادير بيشتري از سرمايه اقتصادي و فرهنگي ميتوانند از طريق راهنمايي، روابط بعدي، وام و مانند آنها به ايشان كمك كنند. مفهوم بورديويي سرمايه اجتماعي به سبب آنكه تنها راه دانستن وجود آن و سودمندياش براي افزايش سرمايه اقتصادي پس از وقوع موضوع است، سنجشناپذير و مبهم دانسته شده است. بحثهاي بورديو درباره سرمايه اجتماعي و مفاهيم مرتبط با آن، مطالعات مردمشناختي را درباره نقش برخي گروههاي اجتماعي در توسعه هدايت كردهاند. كلمن نيز مفهوم سرمايه اجتماعي را از اقتصاد به جامعهشناسي آورد. او اين شكل از سرمايه را ـ مانند ديگر اشكال آن ـ مولد ميداند و امكان دستيابي به هدفهاي معيني را كه در نبود آن دستنيافتني است، فراهم ميسازد. كلمن سازمان اجتماعي يا گروهها را پديدآورنده سرمايه اجتماعي ميداند. به زعم او سرمايه اجتماعي چيزي واحد نيست بلكه انواع گوناگوني است كه دو ويژگي مشترك دارند: نخست، شامل جنبهاي از يك ساخت اجتماعي سبب ميشود تا هزينههاي دستيابي به هدفهاي معين كاهش يابد، هدفهايي كه در نبود سرمايه اجتماعي دستيابي به آنها تنها با صرف هزينههاي زياد امكانپذير ميشود. بدين گونه كلمن بر سودمندي سرمايه اجتماعي به عنوان منبعي براي همكاري، روابط دوجانبه و توسعه اجتماعي تأكيد ميورزد. از نظر او عواملي كه سبب ايجاد و گسترش سرمايه اجتماعي ميگردند عبارتند از:كمك: درخواست كمك افراد از يكديگر مقدار سرمايه اجتماعي را بيشتر خواهد كرد. هرگاه عواملي مانند رفاه و فراواني و كمك دولت سبب شود تا افراد نيازشان به يكديگر كمتر گردد، سرمايه اجتماعي كمتري به وجود خواهد آمد، عمدتاً در جوامع سنتي يا در شرايط تاريخي ضعف قدرت مركزي سياسي، حركتهاي گروهي در جهت كمك افراد به يكديگر در جهت رفع حوائج روزانه بيشتر بوده است، شواهد تاريخي نيز مويد و تاييدكننده اين واقعيت اجتماعي ميباشد.ايدئولوژي: اعتقاداتي مانند لزوم كمك به ديگري يا عمل به سود او، سبب پديدآمدن سرمايه اجتماعي است از اين رو آن دسته از اعتقادات مذهبي كه بر ضرورت كمك و عمل به سود ديگران تأكيد دارند، عامل مهمي در شكلگيري سرمايه اجتماعي محسوب ميشوند.اطلاعات: از ديدگاه كلمن ظرفيت بالقوه اطلاعات يك شكل مهم سرمايه اجتماعي است كه جزء ذاتي و جداييناپذير روابط اجتماعي به شمار رود. به عقيده كلمن هر چه توان فرآوري اطلاعات و شفافيت در گردش سيال اطلاعات افزونتر باشد به دليل افرايش اعتماد بين گروهي، توان بازتوليد سرمايه اجتماعي افزايش يافته و ميل به استمرار كار گروهي بيشتر خواهد شد هنجارها: اگر در درون گروه اجتماعي هنجارهاي مؤثر و نيرومندي مبني بر اينكه فرد بايد منافع شخصي را رها سازد و به سود جمع عمل كند وجود داشته باشد، سرمايه اجتماعي شكل خواهد گرفت (پيشين، 476). كلمن در پژوهش تجربي مفهوم سرمايه اجتماعي را براي تبيين تفاوت بخت افراد در بهبود سرمايه انساني خودشان با حضور در مدرسه و بنابر همين در فرصتهاي آنان براي بهبود خود و جامعهشان به طور كلي، به كار ميگيرد و به اين ترتيب ميان سرمايه اجتماعي و سرمايه انساني ارتباط برقرار ميكند. كلمن سرمايه اجتماعي را در كالاي عمومي در حال توليد ميداند، منبعي جمعي كه براي تمامي افراد عضو در شبكههاي بسته و داراي تعامل با يكديگر، سودمند است؛ منبعي كه محصول فرعي فعاليتهايي است كه اختصاصاً براي ايجاد سرمايه اجتماعي انجام نشدهاند. او از جامعه ميخواهد كه با توجه به كاهش سازمانهاي نخستين و فرض وجود سرمايه اجتماعي غني در آنها، به تقويت سرمايه اجتماعي اقدام نمایند.ديدگاه كلمن درباره سرمايه اجتماعي به اين نتيجه ميانجامد كه جوامع داراي سرمايه اجتماعي زياد ميتوانند به رفاه و سعادت دست يابند. اما جوامعي كه سرمايه اجتماعي در آنها ناكافي است گرفتار مسائل متعدد خواهند شد. اين بحثي است كه فرانسيس فوكوياما آن را دنبال كرده است. او سرمايه اجتماعي را به عنوان “توانايي افراد براي كار با يكديگر در جهت اهدف عمومي در گروهها و سازمانها” تعريف ميكند. تعريف پاتنام از سرمايه اجتماعي شباهت زيادي به تعريف كلمن دارد. از نظر او سرمايه اجتماعي آن دسته از ويژگيهاي سازمان اجتماعي است كه هماهنگي و همكاري را براي منفعت متقابل تسهيل ميكند. اين ويژگيها عبارتند از: شبكهها: شبكههاي رسمي و غيررسمي ارتباطات و مبادلات در هر جامعهاي ـ اعم از مدرن و سنتي ، اقتدارگرا و دموكراتيك، فئودالي يا سرمايهداري ـ وجود دارند. شبكهها دو نوعاند: “افقي” و “عمودي”. در شبكههاي افقي شهرونداني عضويت دارند كه داراي قدرت و وضعيت برابري هستند. در شبكههاي عمودي شهروندان نابرابر از طريق روابط نابرابر مبتني بر سلسله مراتب و وابستگي به هم پيوند دارند.كنشهاي افقي قوي در شبكههاي مشاركت مدني مانند انجمنهاي همسايگي، كانونهاي سرودخواني، تعاونيها، باشگاههاي ورزشي و احزاب مردمي روي ميدهند. از نظر پاتنام شبكههاي مشاركت مدني از اشكال ضروري سرمايه اجتماعياند. “هر چه اين شبكهها در جامعهاي متراكمتر باشند احتمال بيشتري وجود دارد كه شهروندان بتوانند در جهت منافع متقابل همكاري كنند”. از نظر پاتنام هر چه ساختار سازماني افقيتر باشد، موفقيت نهادي آن در اجتماع بيشتر است. او شبكه عمودي يا سلسله مراتبي را فاقد توان برقراري اعتماد و همكاري اجتماعي ميداند. دو عامل اساسي اين قضيه يكي غيرموثقبودن جريان اطلاعات در شبكه عمودي نسبت به شبكه افقي است (به سبب اينكه اطلاعات صحيح اجازه بهرهكشي و استعمار را نميدهد)؛ و دوم اينكه هنجارهاي معامله متقابل و مجازاتهاي مربوط به تخلف از آن كه مانع فرصتطلبي ميشوند، در شبكههاي عمودي براي مقامات عالي كمتر وضع ميگردند و كمتر هم اجرا ميشوند. او اين سودمنديها را براي شبكههاي مشاركت مدني برميشمارد: افزايش هزينههاي بالقوه عهدشكني در معاملات، تقويت هنجارهاي قوي معامله متقابل، تسهيل ارتباطات و بهبود جريان اطلاعات در مورد قابل اعتماد بودن افراد و ارائه چارچوبي فرهنگي براي همكاري. هنجارهاي معامله متقابل: در گروه اجتماعي هنجارهايي هستند كه مهمترين سودمندي آنها تقويت اعتماد، كاهش هزينه معاملات و تسهيل همكاري است. او هنجارهاي معامله را از مولدترين اجزاي سرمايه اجتماعي ميداند. گروهها و جوامعي كه بر آنها اين هنجار حاكم است و از آن پيروي ميكنند، به شكل مؤثري بر فرصتطلبي و مشكلات عمل جمعي فائق ميآيند. اعتماد اجتماعي: پاتنام اعتماد اجتماعي را ناشي از دو منبع هنجارهاي معامله متقابل و شبكههاي مشاركت مدني ميداند. اعتماد همكاري جمعي را تسهيل ميكند و هر چه سطح اعتماد در جامعهاي بالاتر باشد، احتمال همكاري هم بيشتر خواهد بود. همكاري نيز اعتماد را ايجاد ميكند. به اين ترتيب هر چه سرمايه اجتماعي بيشتر استفاده شود، به جاي استهلاك و كاهش، برخلاف سرمايه فيزيكي، بيشتر افزايش خواهد يافت. از نظر پاتنام هر چه تعامل ميان افراد بيشتر باشد آنها اطلاعات بيشتري درباره يكديگر به دست ميآورند و انگيزههاي بيشتري براي اعتماد پيدا ميكنند. در مجموع پاتنام منابع سرمايه اجتماعي را اعتماد، هنجارهاي معامله متقابل و شبكههاي افقي تعامل ميداند كه خود تقويتكننده و خودافزون هستند. از نظر او ويژگي بازتوليدي سرمايه اجتماعي منجر به تعامل اجتماعي همراه با سطح بالايي از همكاري، اعتماد، معامله متقابل، مشاركت مدني و رفاه اجتماعي ميگردد. پاتنام حضور اين ويژگيها را در هر جامعهاي نشانه مدنيت آن ميداند. اين خصلتي است كه به نظر او موجب عملكرد خوب نهادهاي دموكراتيك ميگردد (پاتنام، 1380).با بهرهگيري از كار وال و همكاران (1998)، مباحث اساسي نظريات سه جامعهشناس مورد بررسي ـ بورديو، كلمن و پاتنام ـ درباره سرمايه اجتماعي بدين ترتيب است كه هر سه آنها بر اينكه سرمايه اجتماعي به عنوان نوعي منبع جمعي براي فرد و گروه اجتماعي اهميت و ارزش دارد، اتفاق نظر دارند. اما بورديو اين ارزش را در سطح حوزههاي اجتماعي خاص هر طبقه جستجو ميكند و كلمن به دنبال آن در ميان خانواده و سازمانهاي رسمي مانند آموزش و پرورش است. اما پاتنام واحد تحليل خود را در سطحي وسيع يعني مناطق سياسي بنا ميكند. بورديو به سودمنديهاي سرمايه اجتماعي براي بهبود موقعيت فرد در حوزه اجتماعي نظر دارد، در حاليكه كلمن و پاتنام در كنار توجه به سودمنديهاي سرمايه اجتماعي براي فرد (به ويژه در نزد كلمن) بيشتر به سودمنديهاي آن براي جامعه نظر دارند. در خصوص نتايج يا دستاوردهاي سرمايه اجتماعي، پاتنام و كلمن ديد تقريباً مشابهي دارند به اين معني كه هر دوي آنها به اثر مثبت سرمايه اجتماعي بر اجتماع ـ يعني كلمن به افزايش سرمايه انساني و بهبود شرايط اقتصادي و پاتنام بر تاسيس و كارآمدي نهادهاي دموكراتيك ـ تكيه ميورزند. اما بورديو نتيجه سرمايه اجتماعي را در نبرد قدرت ميان افراد و گروهها درتلاش براي كسب موقعيت مطلوبتر در فضاي اجتماعي پيچيده و سلسله مراتبي جستجو ميكند. براي بورديو نقش سرمايه اجتماعي در كنترل اجتماعي مهم است اما او به اين مسأله از نگاهي ديگر نگريسته است. بورديو نميپذيرد كه افزايش در ميزان سرمايه اجتماعي و كنترلي كه اعمال ميكند، رفاه اجتماعي اقتصادي يك ملت و پويشهاي دموكراتيك آن را تامين خواهد كرد. سرمايه اجتماعي هرگاه شكل سرمايه نمادي در قالب آبرو يا عناوين اشرافي به خود گيرد به يكي از بنيادهاي “زورورزي نمادي” بدل ميشود. از اينرو شايد كلمن و پاتنام به سبب توجه بسيار به سودمندي سرمايه اجتماعي در تسهيل كنشها و موفقيت نهادي به تأثيرات منفي آن براي ساختار و روابط اجتماعي مانند تبعيض ميان افراد و گروهها توجه نكردهاند. نيز يكي ديگر از نقدهايي كه به اين روايت از سرمايه اجتماعي وارد است، مسأله سطوح مختلفي است كه سرمايه اجتماعي در آنها وجود دارد و اين الزاماً به معناي وجود پيامدهاي مثبت براي جامعه نيست. به عبارت ديگر، اگر سرمايه اجتماعي درون گروههاي مختلف به ميزان زيادي وجود داشته باشد اما اين گروهها با يكديگر پيوند و همكاري نداشته باشند، سرمايه اجتماعي در جامعه پايين خواهد بود. اين وضعيتي است كه براي سطح كل اجتماع مثبت نيست. از اين رو پيوند ميان گروههاي مختلف تشكيلدهندة جامعه شرط ضروري نتايج سودمند سرمايه اجتماعي براي جامعه است. مسأله در خور توجه ديگر، فرهنگ سياسي جامعه است. پاتنام سرمايه اجتماعي را امري ضروري براي كارآمدي نهادهاي دموكراتيك ميداند اما اگر فرهنگ سياسي حاكم بر جامعه به تعبير "آلموند و وربا" از انواع "فرهنگ ده كوره" به معني بىتفاوتي و جهل نسبت به دولت ملي و سرفروبرده در واحدهاي محلي مانند قبيله يا روستا باشد يا از گونه "انقيادي" به معناي نگرش احترامآميز توأم با ترس به نظام سياسي و باور بر اينكه توانايي مشاركت در امور وجود ندارد باشد , به نظر ميرسد كه سرمايه اجتماعي در اين وضعيت توان ارائه سودمنديهاي خود را نخواهد داشت. نكته ديگر بحث كلاوس اونه در باره گونه سازماني است كه سرمايه اجتماعي ميتواند در آن توليد شود. اونه در مقاله "كاهش سرمايه اجتماعي مورد آلمان", اين بحث را مطرح ميكند كه از ميان سه گونه سازماني كه او از آنها نام ميبرد, تنها گونه دومين براي شكلگيري سرمايه اجتماعي مناسب است. او بر پايه دو معيار "اهداف" و "وضعيت عضويت" سازمانها را از يكديگر مجزا ميكند. در گونه سازمان نخستين, مانند خانواده, قوميت و مذهب عضويت داوطلبانه نيست و بستگي به خون, سنتها و تبار خانوادگي دارد. اين كار مخالف مدنيت و حقوق شهروندي است. در گونه سومين كه بنگاهها, سازمانهاي انتفاعي و احزاب سياسي را جاي ميدهد, برعكس گونه نخستين, اهداف ثابت اما عضويت متغير است. اما سازمانهاي دومين يا سازمانهاي مدني كه مابين دو گونه قبلي قرار ميگيرند, به سبب تعيين اهداف به وسيله تعامل ميان افراد در ساختاري نسبتاً مسطح و جلب عضويت براساس اصول مساواتطلبانه ومبتنيبر حقوق شهروندي, مولد سرمايه اجتماعياند. از نظر پژوهشگران مسايل مربوط به بازتوليد سرمايه اجتماعي در جوامع شهري و روستايي, مطلوبترين شيوه بازتوليد سرمايه اجتماعي كه متضمن دو عنصر پايداري و ثبات باشد بايد واجد شرايطي به شرح ذيل باشد:1- همكاري و پيوند متعامل و حتي متقابل بين گروه مالي,2- گرايش فرهنگ سياسي جامعه, به "دولت دموكراتيك توسعهگرا" كه در جهت جلب مشاركتهاي همه اقشار مردم باشد,3- كارآمدري نهادهاي دموكراتيك و سازمانهاي غيردولتي فعال در جامعه4- تشكيل "سازمان گروهي" كه واجد عناصري همچون: عضويت آزاد, اهداف انعطافپذير, مديريت مشاركت مدار باشد,5- گردش سال و شفاف (اطلاعات در بين همه اعضاي تشكيلدهنده حركت گروهي.6- بازتوليد سودمنديهاي سرمايه اجتماعي در بين سطوح فردي و بين گروهي.7-پويش اعتباري ـ مالي و اقتصادي كار گروهي بدون اتكاء به منابع دولتي.8- فرآوري آگاهيهاي جمعي و تكامل خرد جمعي به منظور دستيابي به عقلانيت گروهي.9ـ تشكيل مستمر شبكه اعتماد و شعاع اعتماد در بين افراد گروه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر