سه‌شنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۵




مدل های سازگار بمنظور اعتبار افزایی مدیریت ترویج ، آموزش و ترویج کشاورزی


نویسنده : دکتر حسین شیرزاد



موضوع‌ نوشته حاضر بررسي‌ مدل‌هاي‌ سازگار بمنظور اعتبارافزايي‌ مديريت‌ تلفيقي‌ ترويج‌، آموزش‌ وتحقيقات‌ كشاورزي‌ در ايران‌ مي‌باشد. براي‌ تبيين‌ موضوع‌ پژوهش‌، الزامي‌ است‌ تا مفاهيمي‌ نظير: مدل‌هاي‌سازگار اعتبارافزايي‌ مديريت‌، مديريت‌ تلفيقي‌ و ارتباطشناسي‌ تحقيقات‌، آموزش‌ و ترويج‌ كشاورزي‌ در ايران‌تعريف‌ و تشريح‌ شده‌ و سپس‌ با برقراري‌ ارتباط منطقي‌ و هدفمند ميان‌ مفاهيم‌ فوق‌، موضوع‌ تحقيق‌ تعريف‌گردد. تعدادي از محققين‌ علوم‌ اجتماعي‌، مدل‌ و انگاره‌ را مترادف‌ دانسته‌ و بيان‌ مي‌دارد پمدل‌از ريشه‌ لاتين‌ مودوس به‌ معناي‌ اندازه اخذ شده‌ است‌ كه‌ دلالت‌ بر مجموعه‌اي‌ فيزيكي‌، رياضي‌ و يامنطقي‌ داشته‌ و نشان‌دهنده‌ ساخت‌هاي‌ اساسي‌ يك‌ واقعيت‌ مي‌باشد. مدل‌ مي‌تواند در سطح‌ خرد به‌ تبيين‌ ومشخص‌ ساختن‌ كاركردها به‌ گونه‌اي‌ پويا بپردازد. در هر مدل‌ ـ اعم‌ از آنكه‌ فيزيكي‌ يا مفهومي‌ باشد صورتي‌رياضي‌، به‌ يك‌ پديده‌ واقعي‌ بخشيده‌ شده‌ است‌. مدل‌ در واقع‌ سيستمي‌ است‌ كه‌ فشرده‌اي‌ از سيستم‌ ديگر كه‌سيستم‌ مرجع‌ ناميده‌ مي‌شود را پوشش‌ مي‌دهد. مدلها، فشرده‌ نكات‌ ضروري‌ از سيستم‌ حقيقي‌ هستند. در سه‌دهه‌ اخير، تلاش‌هاي‌ گسترده‌اي‌ در جهت‌ كاربرد مدل‌سازي‌ در پژوهشهاي‌ علوم‌ اجتماعي‌ و مديريت‌ معمول‌شده‌ است‌. در اين‌ رابطه‌ آنچه‌ به‌ اين‌ پژوهش‌ برمي‌گردد، رويكرد غالب‌ براي‌ تدوين‌ استراتژي‌ در مديريت‌تلفيقي‌ تات‌، رويكرد عقلايي‌ يا خطي‌ است‌ كه‌ مراحل‌ اصلي‌ آن‌ عبارتست‌ از: وضع‌ هدف‌، تجزيه‌ و تحليل‌ فاصله‌، برآورد استراتژيك‌ و صورت‌بندي‌ واجراي‌ راهبردي‌ مي‌باشد در عين‌ حال‌ بايد گفت‌ كه‌ مدلهاي‌ مختلفي‌ براي‌ تدوين‌ راهبردهابراي‌ سازمان‌هايي‌ كه‌ در كنار يكديگر با مديريت‌ مشترك‌ و سازگار اداره‌ مي‌شوند، ارائه‌ شده‌ كه‌ بعضي‌ از آنهاعبارتند از: الف‌ ـ مدل‌ فرآيند برنامه‌ريزي‌ جامع‌;كه‌ در سال‌ 1975 توسط تیلورارائه‌ شد و بر اساس‌ تحليل‌ محيط داخلي‌ و محيط خارجي‌ سازمان‌، استراتژي‌ مناسب‌ تدوين‌مي‌گردد و بطور خلاصه‌ مراحل‌ آن‌ عبارتند از: تعيين‌ و تدوين‌ اهداف‌ آتي‌ مديريت‌ سازمان‌، شناخت‌ اهداف‌ واستراتژي‌هاي‌ موجود، تجزيه‌ و تحليل‌ شرايط محيطي‌، تحليل‌ منابع‌ و امكانات‌، تعيين‌ تغييرات‌ مورد لزوم‌ دراستراتژي‌هاي‌ گذشته‌ (قبل‌ از ادغام‌ سازماني‌ و تشكيل‌ مديريت‌ تلفيقي‌)، تصميم‌گيري‌ و اجرا در خصوص‌استراتژي‌ مطلوب‌ و ارزيابي‌ و كنترل‌ نتايج‌ استراتژي‌هاي‌ جديد. ب‌ ـ مدل‌ استراتژي‌ صنعتي‌اين‌ مدل‌ در سال‌ 1980 توسط آندرو مطرح‌ شد و عبارتست‌ از الگوي‌ تصميم‌هايي‌ كه‌ بر اساس‌ آن‌ اهداف‌ كلي‌ و جزيي‌ معين‌ ومشخص‌ مي‌شود، پس‌ سياستها، برنامه‌ها و فعاليتها جهت‌ تحقق‌ اين‌ اهداف‌ مشخص‌ مي‌گردد. اين‌ مدل‌ درجستجوي‌ راهبردهايي‌ است‌ كه‌ تركيب‌ مناسبي‌ از فرصت‌هاي‌ محيطي‌ و توانمندي‌ داخلي‌ سازمان‌ را ارائه‌ كند.ج‌ ـ مدل‌ چرخه اطلاعات‌; اين‌ مدل‌ در سال‌ 1992 توسط ارائه‌ گرديد كه‌ تمامي‌ مراحل‌ آن‌ تحت‌تأثيرنظام‌ گردش‌ اطلاعات‌ است‌. تحلل‌ محيط درون‌ و برون‌ سازمان‌، تعيين‌ اهداف‌ و مأموريت‌هاي‌ سازمان‌، تدوين‌استراتژي‌ و اجراي‌ آن‌ به‌ همراه‌ اعمال‌ كنترل‌ و نظارت‌ از مشخصه‌هاي‌ مدل‌ رايت‌ محسوب‌ مي‌شود. در اين‌مدل‌ ابتدا محيط دروني‌ و بيروني‌ سازمان‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرد و سپس‌ بر اساس‌ شناخت‌ نقاط قوت‌ وفرصت‌هاي‌ محيطي‌ اهداف‌ و مأموريت‌هاي‌ سازماني‌ تعيين‌ و پس‌ از آن‌ استراتژي‌هاي‌ مورد نظر در سه‌ سطح‌مديريت‌ (كلان‌)، فعاليتها (بخش‌ها) و وظايف‌ تدوين‌ مي‌گردد. د ـ مدل‌‌ هیل،اين‌ مدل‌ در سال‌ 1992 مطرح‌ شد، در اين‌ مدل‌ پس‌ از تعيين‌ وضعيت‌ محيط دروني‌ ومحيط بيروني‌، استراتژي‌ مناسب‌ مشخص‌ گرديده‌ و با استراتژي‌ گذشته‌ سازمان‌ مقايسه‌ مي‌شود. در صورت‌تعارض‌ بين‌ استراتژي‌ آينده‌ و گذشته‌ موارد تعارض‌ مشخص‌ شده‌ و با استفاده‌ از سيستم‌ گردش‌ سيال‌ اطلاعات‌،تغييرات‌ لازم‌ در ساختار و سيستم‌ كنترل‌ ايجاد مي‌شود و در نهايت‌ براي‌ اجراي‌ استراتژي‌ جدي‌ مديريتي‌،ساختار و سيستم‌ كنترل‌ مناسب‌ طراحي‌ و اجرا مي‌گردد. و ـ مدل دیوید، در سال‌ 1994 ارائه‌ شد و نسبت‌ به‌ مدل‌ ‌ هیل، از جامعيت‌بيشتري‌ برخوردار است‌ و در سه‌ مرحله‌ طراحي‌ مي‌گردد:مرحله‌ اول‌ يا تدوين‌ استراتژي‌ مستلزم‌ بررسي‌ و شناخت‌ دقيق‌ اهداف‌، مأموريت‌ها و راهبردهاي‌ جاري‌سازمان‌ و تشخيص‌ عوامل‌ مؤثر محيط خارجي‌ شامل‌ فرصتها و تهديدات‌، عوامل‌ مؤثر محيط داخلي‌ شامل‌تعيين‌ نقاط قوت‌ و ضعف‌ سازمان‌ مي‌باشد. در اين‌ مرحله‌ اهداف‌ نهايي‌ بر اساس‌ فرصتها و نقاط قوت‌ تدوين‌شده‌ تا به‌ اهداف‌ عملياتي‌ و روشهاي‌ اجرايي‌ تبديل‌ گردند. روش‌ تحقق‌ اهداف‌ نيز در زمينه‌هاي‌ مديريتي‌،ترويجي‌، آموزشي‌، تحقيقي‌، مالي‌ ـ اعتباري‌، بصورت‌ عملياتي‌ مشخص‌ مي‌شود. مرحله‌ دوم‌، مرحله‌ اجرا ومرحله‌ سوم‌، ارزيابي‌ استراتژي‌ مديريت‌ تلفيقي‌ مي‌باشد.همانگونه‌ كه‌ در اكثر اين‌ مدلها بيان‌ شده‌ اصولا مدلهاي‌ سازگار در مديريت‌ تلفيقي‌ براي‌ اعتبارافزايي‌، بر دوبعد اساسي‌ تجزيه‌ و تحليل‌ داخلي‌ سازمان‌ و تحليل‌ دقيق‌ محيط بيروني‌ و عوامل‌ آن‌ در يك‌ ارتباط سيستميك‌، استوار هستند. مفهوم‌ اعتبارافزايي‌ در اين‌ تحقيق‌، ناظر بر بكارگيري‌ مدل‌ اعتبارسنجي‌ با استفاده‌ از دو مرحله‌ ارزيابي‌ دروني‌ و بيروني‌ مديريت‌ در سازمان‌ مي‌باشد.يكي از محققين براي‌ اين‌ مراحل‌ دو هدف‌ عمده‌ قايل‌ است‌: بعد اول‌ كه‌ به‌ ارزيابي‌ عملكردبرمي‌گردد بيشتر به‌ مسايل‌ اداري‌ و سازماني‌ مي‌پردازد و در بعد دوم‌ به‌ بهبود، بهسازي‌ و تغيير تركيب‌ نيروي‌انساني‌ توجه‌ مي‌شود. در اين‌ پژوهش‌ سعي‌ شده‌ تا با استفاده‌ از شاخص‌هاي‌ عملكردي‌ تحقيقات‌، آموزش‌ وترويج‌ در بعد سازماني‌ مورد ارزيابي‌ دروني‌ قرار گيرند و با استفاده‌ از پيمايش‌ از هيأت‌ همگنان‌ ، اجزاي‌ سازمان‌ از خارج‌ نيز مورد ارزيابي‌ قرار گيرد.اين‌ موضوعات‌ قبل‌ از اين‌ كه‌ در ادبيات‌ و نوشته هاي‌ سازماندهي‌ و مديريت‌ تات‌ مطرح‌ باشد، در علوم‌مهندسي‌ به‌ ويژه‌ در مهندسي‌ ژنتيك‌، مهندسي‌ ساختمان‌ و نقشه‌برداري‌ مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌; درسازماندهي‌مدل‌سازي‌، از سازگارسازي‌ به‌ عنوان‌ شاخصي‌ در مقايسه‌ و تطبيق‌ موقعيت‌هاي‌ سازماني‌، استفاده‌ مي‌شود.در دهه‌ اخير، با بحث‌، بازمهندسي‌ در رشته‌هاي‌ سازماندهي‌ و مديريت‌، بحث‌ الگوبرداري‌ از مدل‌هاي‌سازگار نيز در اين‌ رشته ها قوت‌ گرفت‌ و كاربرد گسترده‌اي‌ يافت‌ و محققان‌ تعاريفي از آن‌ را مطرح‌ نمودند كه‌تقريبا ديدگاه‌ آنها يكسان‌ بنظر ميرسد.مدل‌ سازي‌ سازگار در واقع‌ يكي‌ از تمهيدات‌ جديدي‌ است‌ كه به‌ ويژه‌ در تجديد ساختار، سازماندهي‌ وبازنگري‌ سيستم‌ها و روش‌ها كاربرد وسيعي‌ پيدا كرده‌ و به‌ عنوان‌ يك‌ راهكار بهينه‌ مورد استفاده‌ قرار گرفته‌است‌. اما قبل‌ از اين‌ كه‌ به‌ بحث‌ اصلي‌ بپردازيم‌، لازم‌ است‌ تعاريف‌ مختلفي‌ كه‌ صاحب‌نظران‌ و انديشمندان‌ ازاين‌ واژه‌ ارائه‌ كرده‌اند را در اين‌ جا بياوريم‌ كه‌ آن‌ تعاريف‌ به‌ شرح‌ زير مي‌باشند: الگوبرداري‌ از مدلهاي‌ سازگار يعني‌، جستجو براي‌ يافتن‌ بهترين‌ طرحها، تجربيات‌ و عملكردها در زمينه‌توليد خدمات‌ براي‌ دستيابي‌ به بالاترين‌ سطح‌ بهره‌وري‌ و كسب‌ ارزش‌ افزوده‌; در حقيقت‌ الگوسازي‌ سازگارعبارت‌ است‌ از توجه‌ خاص‌ به‌ متغيرهاي‌ تأثيرگذار محيط خارجي‌ بر عملكرد واحدهاي‌ داخلي‌ و همين‌ طورتوجه‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ دروني‌ و تخصصي‌ به‌ منظور اصلاح‌ و بهبود به‌ بعقيده‌ پژوهشگران‌، مدل‌سازي‌ سازگار عبارت‌ است‌ از: مقايسه‌ و ارزيابي‌ سيستم‌هاي‌ خود با سيستم‌هاي‌ديگران‌، به‌ ويژه‌ شيوه‌ رهبري‌ و مديريت‌ سازمان‌ به‌ منظور كشف‌ تجربيات‌ و نقاط برجسته‌ آنها كه‌ سبب‌موفقيت‌ گرديده‌ است‌ و استفاده‌ از تجربيات‌ آنها در سيستم‌هاي‌ خودي‌; و تلاش‌ براي‌ استفاده‌ از الگوهاي‌برتر در كيفيت‌ و بهره‌وري‌; و در نهايت‌ عبارت‌ است‌ از: يك‌ پژوهش‌ منظم‌ و برنامه‌ريزي‌ شده‌ به‌ منظوركشف‌بهترين‌الگوها به‌ ويژه‌ در مؤسساتي‌ كه‌ نياز به‌ اصلاحات‌ اساسي‌ و بنيادي‌ دارند . مدل‌سازي‌ از الگوهاي‌ سازگار در مديريت‌در واقع‌ عبارتست‌ از: مطالعه‌ و امكان‌سنجي‌ خود در مقابل‌ سازمان‌هاي‌موفق‌ در جهان‌ به‌ منظور كشف‌نارسايي‌ها و برطرف‌ كردن‌ و اصلاح‌ تنگناها و بهبود عملكردهابدين‌ ترتيب‌ در الگوبرداري‌ سازگار سه‌ شاخص‌ مهم‌ مطرح‌ است‌;مقايسه‌برداري‌ ; از طريق‌ تحليل‌ دقيق‌ وضعيت‌ موجود، مقايسه‌سنجي‌; از طريق‌ آسيب‌شناسي‌ بيطرفانه‌ومحك‌زني‌[1] طبق‌ تعاريفي‌ كه‌ ذكر شد و نكات‌ مشتركي‌ كه‌ در تعاريف‌ مشاهده‌ گرديد. بايد ادعا كرد اين‌ نوع‌ مدل‌سازي‌در واقع‌، يك‌ بستر فكري‌ در بازنگري‌ اساسي‌ تشكيلاتي‌ است‌ كه‌ از انگيزه‌ كمال‌طلبي‌ انسان‌ كه‌ پيوسته‌ دنبال‌بهترين‌هاست‌ نشأت‌ مي‌گيرد. گرچه‌، عده‌اي‌ از صاحب‌نظران‌ اعتقاد دارند كه‌ نمي‌توان‌ حاصل‌ و دسترنج‌ سايرمؤسسه‌ها و سازمان‌ها و افراد را كه‌ براي‌ دسترسي‌ به‌ آن‌ متحمل‌ ضرر و زيان‌ شده‌ و وقت‌ و انرژي‌ زيادي‌صرف‌ كرده‌اند را مورد استفاده‌ قرار داد، ولي‌ در پاسخ‌ بايد گفت‌ كه‌ اولا فناوري‌ اطلاعات‌ و تجربيات‌ موجودجهاني‌ متعلق‌ به‌ يك‌ فرد يا مؤسسه‌ خاصي‌ نيست‌، بلكه‌ متعلق‌ به‌ تمام‌ جامعه‌ بشري‌ است‌. حتي‌ خود مؤسسه‌اي‌ كه‌ از آن‌ الگوبرداري‌ به‌ شيوه‌ سازگارسازي‌ مي‌شود، اين‌ اطلاعات‌ و دانش‌ را از ذخائراطلاعات‌، علوم‌ و فناوري‌ جهاني‌ و ديگران‌ كه‌ حاصل‌ تلاش‌ دانشمندان‌ در طول‌ قرون‌ و اعصار است‌ برداشت‌نموده‌اند و ثانيا مدل‌سازي‌ مطلق‌ جوابگو نيست‌ بلكه‌ بايد با ارزش‌ها و فرهنگ‌ بومي‌ و روح‌ سازماني‌ كه‌مي‌خواهد از آن‌ بهره‌برداري‌ نمايد سازوگار همساز گردد. علي‌هذا با توضيحاتي‌ كه‌ مطرح‌ شد، استفاده‌ از تلاش‌ديگران‌ براي‌ بهبود سازمان‌ كه‌ خود بهبود جامعه‌ را در نهايت‌ دربردارد; امري‌ است‌ بديهي‌ و تنها از اين‌ طريق‌است‌ كه‌ جوامع‌ بشري‌ راه‌ رشد و پيشرفت‌ را طي‌ مي‌نمايند و اين‌ چرخه‌ يادگيري‌ و پيشرفت‌ استمرار پيدامي‌كند يا به‌ تعبير سنج[2] محقق مديريت‌، يادگيري‌ در واقع‌ حاصل‌ جمع‌ دانش‌ها معلومات‌ وعمل‌ است‌.طبيعي‌ است‌ كه‌ در استفاده‌ از اين‌ مفاهيم‌، اين‌ پيش‌فرض‌ را نيز بايد پذيرفت‌ كه‌ هميشه‌ الگوي‌ سازگارتري‌نسبت‌ به‌ وضعيت‌ ما وجود دارد، و هيچ‌ وقت‌ نبايد تنها به‌ خود و امكانات‌ موجود خود اكتفا كرد و اگر اين‌واقعيت‌ پذيرفته‌ شود، آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مؤسسه‌ به‌ دنبال‌ بهترين‌ها تجسس‌ كرده‌ و آن‌ بهره‌برداري‌ مي‌نمايد.مضافا آن‌ كه‌ شناخت‌ الگوهاي‌ سازگارتر، به‌ مؤسسه‌ امكان‌ توسعه‌ و ايجاد تفكرهاي‌ حتي‌ بهتر و مناسب‌تر ازآن‌ الگو را ميسر و فراهم‌ مي‌نمايد و به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ بحث‌ (طوفان‌ مغزي‌)[3] به‌ عنوان‌ يكي‌از فنون‌ بسيار مهم‌ كشف‌ راهكارها به‌ منظور سازگاري‌ با تغيير مطرح‌ است‌.در واقع‌، مي‌توان‌ چنين‌ ادعا كرد كه‌ گسترش‌ تفكر مدل‌هاي‌ سازگار در اين‌ دهه‌ به‌ طور طبيعي‌ واكنش‌ يك‌ تكامل‌ طبيعي‌ در مفاهيم‌ رقابت‌، تحليل‌ عوامل‌ موفقيت‌ يا عدم‌موفقيت‌، استفاده‌ از فنون‌هاي‌ پيشرفته‌و همين‌طور برنامه‌هاي‌ افزايش‌ كيفيت‌ و بهره‌وري‌ مثل‌ مديريت‌ كيفيت‌ جامع‌[4] در سازمان‌ها ومؤسسه‌ها مي‌باشد. بنابراين‌ به‌ منظور تسلط بر موانع‌ و حل‌ مسائل‌ و مشكلات‌ و بالا بردن‌ كيفيت‌ و بهره‌وري‌ به‌منظور استمرار فعاليت‌هاي‌ مؤسسه‌ به‌ صورت‌ موثر و مطلوب‌، الگوبرداري‌ از مدل‌هاي‌ سازگار مي‌تواند به‌عنوان‌ يكي‌ از راه‌حل‌ها مورد استفاده‌ قرار گيرد.همچنين‌ مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ عمليات‌ الگوبرداري‌ هدف‌هاي‌ زير را دربردارد: واقف‌ شدن‌ بر نقاط قوت‌ ، ضعف‌ و محدوديت‌هاي‌ سازمان‌خويش‌; واقف‌ شدن‌ بر نقاط قوت‌ و ضعف‌ سازمانها و مؤسسه‌هاي‌ مشابه‌; شناخت‌ بهترين‌ الگو و بهترين‌ مدلهاي‌ سازگار با سيستم‌; تصميم‌گيري‌ به‌ منظور تغيير، تحول ‌وكمك‌ به‌ عمليات‌ تغيير و تحول‌ درسازمان‌ و حتي‌ با شتاب‌ كردن‌ و سرعت‌ بخشيدن‌ به‌ آن‌; در اختيار گذاردن‌ نگرش‌ و بينش‌ جهاني‌ و خارج‌ شدن‌ از چارچوب‌ امور داخل‌ مؤسسه‌ به‌ كساني‌ كه‌ عمليات‌ تحول‌ را انجام‌ مي‌دهند; تدوين‌ و اجراي‌ الگو;به همراه بالا بردن‌ كيفيت‌ و ارتقاي‌ بهره‌وري‌.از اين‌ جهت‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ الگوبرداري‌ سازگار، مي‌تواند هم در بهبود تدريجي‌ و هم‌ در بازمهندسي‌ يعني‌بهبود كلي‌ و سريع‌ مورد استفاده‌ قرار گيرد .در بهبود تدريجي‌، اين‌ تفكر حاكم‌ است‌ كه‌ چيزي‌ مثل‌ روش‌ها ، ابزارها ، فنون‌ها ، سيستم‌ها ، مقررات‌ در تمام‌بخش‌ها و واحدهاي‌ سازماني‌ يكباره‌ و با هم‌ از كار بازنمي‌ايستند و نياز به‌ بازمهندسي‌ پيدا نمي‌كنند، بلكه‌تغييرات‌ محيط به‌ ويژه‌ تغييرات‌ ‌ فناوري‌ ، اجتماعي‌ و اقتصادي‌ ممكن‌ است‌ روي‌ بعضي‌ از واحدهاي‌ سازماني‌ تأثير گذارد. مثلامحققين ژاپني‌ معتقدند كه‌ هر روز بايد نسبت‌ به‌ روز پيش‌ بهتر بود و تفكر بهبود تدريجي‌را پيشنها مي‌نمايند. در حالي‌ كه‌ در تفكر بازمهندسي‌، اين‌ انديشه‌ حاكم‌ است‌ كه‌ بر اساس‌ نگرش‌ سيستمي‌ هرواحد سازماني‌ تحت‌تأثير عمليات‌ و فعاليت‌هاي‌ واحدهاي‌ ديگر سازمان‌ و حتي‌ عمر توليد، سازمان‌ به‌ نقطه‌اي‌مي‌رسد كه‌ همه‌ چيز به‌ سوي‌ سراشيبي‌ حركت‌ مي‌كند و افت‌ كلي‌ پيدا مي‌نمايد و سازمان‌ با وضعي‌ كه‌ برايش‌پيش‌ آمده‌ قادر به‌ ادامه‌ حيات‌ نيست‌ و همه‌ چيز بايد مورد بازنگري‌ مجدد (بازمهندسي‌) قرار گيرد و بازمهندسي‌ اين‌ است‌ كه‌ در نقطه‌ X كه‌ نقطه‌ افول‌ و سرازيري‌ عمر توليد يا فرسودگي‌ و پيري‌ سازمان‌ فرامي‌رسد، موضوع‌ بازمهندسي‌ و به‌ تبعيت‌ از آن‌ الگوبرداري‌ شروع‌ مي‌شود و همه‌ چيز مجددا از نقطه‌ صفرآغاز گردد. معمولا معيارهايي‌ كه‌ اين‌ حالت‌ و اعلام‌ خطر را توجيه‌ و تبيين‌ مي‌كند، عبارتند از: افزايش‌ هزينه‌هاي‌سازماني‌، عدم‌رضايت‌ ارباب‌رجوع‌، عدم‌رضايت‌ كاركنان‌، كاهش‌ اثربخشي‌ سازماني‌، افزايش‌بوروكراسي‌، كاهش‌ سرعت‌ ارائه‌ خدمات‌، افزايش‌ ضايعات‌ و نظاير آن‌. به‌ طور خلاصه‌ در فرآيند مدلسازي‌ سازگار بايد به‌ موضوع‌هاي‌ زير به‌ صورت‌ دقيق‌ توجه‌ نمود:-بررسي‌ وضعيت‌ موسسه‌ و شناخت‌ ماهيت‌ سازمان‌ شامل‌ شناخت‌ امكانات‌، نقاط قوت‌، نقاط ضعف‌،محدوديت‌ها، تهديدها و فرصت‌ها;-شناخت‌ سازمان‌هاي‌ مشابه‌ در كشورهاي‌ مختلف‌;-تصميم‌ در مورد اين‌ كه‌ چه‌ مواردي‌ بايد در مدل‌سازي‌ سازگار مورد بررسي‌ قرار گيرد و تعيين‌ مقياس‌اندازه‌گيري‌ ; -شيوه‌هاي‌ جمع‌آوري‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ اطلاعات‌ سازماني‌;-نتيجه‌گيري‌ و اجراي‌ بخش‌هايي‌ كه‌ سبب‌ تأثيرگذاري‌ و اثربخشي‌ مي‌شوند;سنجش‌ و ارزيابي‌ اقدامات‌ انجام‌ شده‌، شامل‌ برنامه‌ريزي‌، تجزيه‌ و تحليل‌، تلفيق‌ و اجرا وارائه‌ خدمات‌.همان‌ طور كه‌ قبلا مطرح‌ گرديد، نظريه‌ بازمهندسي‌، تقسيم‌ كار آدام اسمیت و بحث‌ سازماندهي‌هاي‌كلاسيك‌ را دگرگون‌ كرد ومبحث فرآيندها توسط هامر، اين‌ مبا حث‌ را زير سؤال‌ برد. او معتقد است‌ كه‌سازمان‌هاي‌ امروزي‌ از نظر اندازه‌، روش‌هاي‌ طراحي‌، ساخت‌ و ساير فعاليت‌هاي‌ توزيع‌ مثل‌ سازمان‌هاي‌ قديم‌ نمي‌باشند و رويكرد متفاوتي‌ دارند و به‌ همين‌ دليل‌ بايد سازمان‌ها به‌ خلق‌ مجدد فرآيندي يكپارچه‌ بپردازند. اومعتقد است‌ كه‌ مؤسسه‌هايي‌ كه‌ از اين‌ رويكرد استفاده‌ مي‌كنند در مقابل‌ رقباي‌ خود كه‌ آن‌ را بكار نمي‌گيرندموفق‌تر خواهند بود و تأكيد زيادي‌ بر بازنگري‌ و بازانديشي‌ ريشه‌اي‌ فرآيندهاي‌ كاري‌براي‌ بهبود معيارهاي‌ سازماني‌ از قبيل‌ ميزان‌ اثربخشي‌، هزينه‌هاي‌ سازماني‌، طراحي‌ توليد، كيفيت‌ و خدمات‌دارد و اين‌ همان‌ بخشي‌ است‌ كه‌ قبلا به‌ آن‌ اشاره‌ شد و اومعتقداست اين‌ چيزي‌ جز بازنگري‌ از نقطه‌ صفرنمي‌باشد و بالاخره‌ براي‌ اين‌ بازنگري‌ او و سايرين‌ چهار حركت‌ راپيشنهاد كرده‌اند كه‌ عبارتند از: خود رابشناسيد (مطالعات‌ امكان‌سنجي‌); ديگران‌ را بشناسيد (مطالعات‌ تطبيقي‌); وسيله‌ سنجش‌ و ارزيابي‌(نظام نظارت و ارزشيابي) را انتخاب‌كنيد و برنامه‌ريزي‌ را بر اساس‌ مدلهاي‌ سازگارتر اجرا نماييد

[1] benchmarking
[2] Peter sengleh
[3] Brainstorming
[4] Total quality management

هیچ نظری موجود نیست: