یکشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۵

جايگاه نظام بهره‌برداري در كشاورزي جهان
گردآوری: دکتر حسین شیرزاد

درنگرشي كلي به كشاورزي جهان سه نوع كشاورزي كاملاً متمايز جلب نظر مي‌كند: 1) كشاورزي شكوفاي كشورهاي پيشرفته صنعتي؛ 2)كشاورزي، در حال تحول كشورهاي بلوك شرق؛ 3)كشاورزي در حال تلاش كشورهاي جهان سوم. مهمترين وجه تمايز بين اين انواع «ميزان توليد» است. در كشورهاي توسعه يافته، كشاورزي از اواسط قرن هيجدهم پيوسته در حال رشده بوده‌است. اين رشد به ويژه بعد از جنگهاي جهاني اول و دوم چشمگير است. در اين كشورها تعداد معدودي زارع نه تنها جمعيت نسبتاً زياد خودشان را تغذيه مي‌كنند، بلكه مقادير قابل توجهي غذا به كشورهاي ديگر و از جمله كشورهاي جهان سوم صادر مي‌كنند. تقريباً در كليه اين كشورها كمتر از ده درصد نيروي كار در بخش كشاورزي فعاليت مي‌كند. امريكا را در نظر بگيريد كه كمتر از 3درصد نيروي كار در بخش كشاورزي فعاليت مي‌كند. در سالهاي اوليه قرن نوزدهم مي‌توانست چهار برابر مصرف خودش توليد كند. يك قرن بعد قدرت توليدي او دو برابر شد. يعني مي‌توانست 8 نفر را تغذيه نمايد. اين رشد به تدريج سرعت گرفت. دو برابرشدن مجدد قدرت توليدي فقط 32سال به طول انجاميد و در مرحله بعد اين زمان به 12سال كاهش يافت. در سالهاي 1970 يك زارع امريكايي براي 65 نفر غذا تهيه‌كرد و اگر سياستهاي تعديل توليد اعمال نشود اين قدرت امروزه به مراتب بيش از آن است. در كشورهاي جهان سوم چنين تحول عظيمي در توليد مشاهده نمي‌شود. در ايران، از زمان اولين سرشماري عمومي يعني سال 1335 تاكنون جمعيت 5/3 برابر شده‌است ولي به دليل رشد ناچيز توليد، تغذيه اين جمعيت اضافي اكثراً از راه واردات صورت گرفته‌است. در سال 1960 قدرت توليدي يك زارع در كشورهاي توسعه يافته 13 برابر قدرت توليدي يك زارع در كشورهاي توسعه نيافته بود ولي پيش‌بيني مي‌شود كه اين اختلاف تا پايان قرن ميلادي حاضر به 40 برابر افزايش يابد. كشورهاي بلوك شرق هم دروضعي بينابين قرار دارند. از نظر توليد طيفي گسترده را تشكيل مي‌دهند، پاره‌اي از آنها مانند آلمان شرقي به ويژه در سالهاي اخير عملكردي درخشان داشته است و تعدادي نيز چندان موفق نبوده‌اند. اين اختلاف فاحش، عللي گوناگون دارد. بي‌ترديد پيشرفتهاي علمي تبلور يافته در تكنولوژي و مديريت جديد مهمترين عامل است. ولي ترتيبات ساختي و نهادي نيز نقشي مهم دارند و پاره‌اي از صاحب نظران آن را درصدر ساير علتها قرار مي‌دهند. چنين استدلال مي‌شود كه حتي استفاده از تكنولوژي و مديريت نوين نيز بدون تغييرات ساختي در نظامهاي بهره‌برداري امكان‌پذير نيست. به اين استدلال نظامهاي بهره‌برداري در توجيه بسياري از علل اين ناكامي جهان سوم جايگاهي ويژه دارد. براي روشن شدن اين جايگاه لااقل مي‌توان به دو شيوه با مسئله برخورد كرد: يكي توضيح كلي مسئله و ديگري تشريح نظامهاي موجود به تفصيل. هريك از اين دو شيوه نيز مفيد خواهدبود. روش نخست امكان مقايسه و نتيجه‌گيري را فراهم مي‌سازد و روش دوم جزييات را مي‌نماياند و انتخاب ويژگيهاي مطلوب را آسان مي‌سازد. در اين مختصر سعي مي‌شود چكيده‌اي از هر دو روش ارايه شود. تفصيل بيشتر تا حدودي در ضمايم خواهدآمد و جان كلام بايد در مطالعات كامل و جامع نظامهاي بهره‌برداري در آينده بيان شود

هیچ نظری موجود نیست: