تبیین ریشه های فلسفی دانش بومی روستاییان
در جستجوی بدیل های نوین
نویسنده: دکتر حسین شیرزاد، دکترای ترویج و توسعه کشاورزی
بخش سوم
درفرآيند پژوهش دانش بومي، تفسير درست سخنان يا گفتارهاي ثبت شده روستاييان جهت مفهوم سازي و تحليلهاي محتوايي براي نيازسنجي و مسئلهگشايي، مستلزم دست يافتن به مراد آنان بود. پيش فهمها و انتظارات تيم پژوهشگران دانش بومي در فرآيند تحقيق بايد با مقاصد و انتظارات روستاييان انطباق حاصل كند. تا بتوان از فهم مصاحبه با روستاييان سخن گفت. براي اين كار تيم پژوهشگران هم به تلقيح پيش فهمها و انتظارات خود ميپرداخت و هم به فرآيند تاريخي مقوله توجه دارند و خود را در حيطه تاريخي مورد نظر قرار ميداد تا مراد روستاييان را بفهمد، به عبارت ديگر به ”مركزي معناي جمله گفته شده توسط روستاييان“ يا ”ديدگاه اصلي“ فرد روستايي كه همچون شيرازه اصلي جمله توصيفي، به آن وحدت ميبخشد، دست يابد،[1] تا اينجا تصورمان از هرمينوتيك منطبق بر گرايشي بود كه ميتوان آن را ”هرمينوتيك سنتي“ يا ”رمانتيك“ ناميد. با توجه به تعداد نحلههاي فكري در اين ديدگاه خاص، نميتوان به شكلي كلي از موضوعي به عنوان اصول ثابت هرمينوتيك نام برد. زيرا مثلاً آنچه در گرايش مورد نظر يك دانشمند به عنوان اصول ياد ميشود، ممكن است در گرايشهاي ديگر مورد قبول واقع نگردد (شيرزاد، 1376). اما در فرآيند فهم گفتار روستاييان،بايد بيشتر سعي شود تا از اين گرايش سنتي هرمينوتيك در تبيين دانش بومي استفاده شود، به دليل اينكه اين گرايش به مردم شناسي روستايي نزديكتر است،[2] در اينجا لازم است بخاطر نزديكي شاخههاي متنوع دانش هرمينوتيك در فهم گفتار روستاييان و آگاهي از دانش بومي روستايي از طبقهبندي نوين ”گالاگر“ براي فهم بيشتر اصول هرمينوتيك در فهم گفتارهاي روستاييان استفاده كنيم. براساس طبقهبندي گالاگر[3] ميتوان هرمينوتيك را به گرايشهاي: محافظهكار، ميانهرو، تندرو و انتقادي تقسيم كرد. در گرايش محافظهكار، متفكريني نظير:”شلايرماخر“ [4]”ديلتاي“ [5]و ”هرش“ [6]قرار ميگيرند. با تعميم عقايد آنها در ارتباط با تفسير دادههاي گفتاري و آناليز محتوايي سخنان روستاييان به عنوان كنشگران پژوهش، اين گرايش بيانگر آن است كه پژوهشگر ميتواند با اتخاذ روشي صحيح و فعاليتي جدي به مقصد روستاييان و به حقيقت گفتمان آنان دست بايد، اين گرايش آن است كه قبلاً بعنوان هرمينوتيك سنتي يا رمانتيك از آن ياد كرديم و به منظور نظر ما در تفسير دادههاي تحقيقات كيفي در پژوهشهاي مربوط به دانش بومي روستاييان نزديك است.”هرش“ بر اين باور است كه معناي گزاره، سخن يا متن از نيت و مقصود آگاهانه به كاربردن آن نتيجه ميشود، از اين رو، به گمان وي ميشود معنا و مفهوم يك سخن يا گزاره را از شناخت رخدادهاي تاريخي و زندگينامهاي و مطالعات موردي مربوط به ”گوينده“ دانست. معناي سخن يا گزاره را كسي (فرد روستايي) آفريده است. پس منطقي است كه كسي ديگر (پژوهشگر دانش بومي)، به شرطي كه بتواند به دادههاي تاريخي، اجتماعي بسندهاي دست يابد و اطلاعات مربوط به نيت و مقصود وي را گرد آوري، ميتواند از گزارهها مفهوم سازي كرده، معنا را بشناسد و تحليل مفهومي ارائه نمايد. از نظر ”هرش“ تاويل، روش كشف معناست كه اين روش در تحقيقات دانش بومي بسيار كاربرد دارد چون ما دقيقاً در پي مفهوم سازي از گفتار ثبت شده روستاييان در اين روش هستيم. در گرايش ميانهرو يا حد وسط هرمينوتيك، افرادي چون ”گادامر“ [7]”ريكور“[8] و ”اميليوبتي“[9] قرار ميگيرند. گرايش مسلط در اين انديشه كه به منظور ما در تحقيقات دانش بومي و پايه روستايي از لحاظ روششناسي قرابت دارد اين است كه تفسير همواره خلاقانه است و همواره ديالوگي بين مفسر (محقق دانش بومي) و اطلاعات جمعآوري شده با سخنان روستاييان وجود دارد، بنابراين نميتوان از دست يافتن به حقيقت عيني به معناي مورد نظر گفتار روستاييان سخن گفت، بلكه به تعبير ”گادامر“ در بهترين حالت، ”نوعي پيوند افقها“ [10]ميان محقق تحليلگر و سخنان روستاييان در جهت تحليل موضوعي- محتوايي برقرار ميشود كه به طور دقيق نه از آن محقق است و نه از آن روستاييان. به نظر متفكرين اين نحله، هرتاويل در حكم يك انطباق است و شناخت يعني منطبق كردن موضوع شناخت با موقعيت و افق فكري پژوهشگر، ما معمولاً براساس پيشداوريهاي خود كه وابسته به افق دلالتهاي معنايي و شناختي و در عين حال حدود كارايي سنت فكري و آگاهي هاي ماست، موضوع مورد بررسي خود را در روستا مورد پژوهش قرار ميدهيم و به آن مفهومي قابل درك ميبخشيم[11].در اين نوع پژوهشها منطق مكالمه با روستاييان به ما امكان ميدهد كه اشكال گوناگون انطباق مفاهيم را با يگديگر مقايسه كنيم. يعني آنها را به گفتگويي(كنش و همكنشي) با هم چنان واداريم كه برتلاش براي دانايي بيشتر و درك عميقتر در تحليل استوار باشد. به قول ”گادامر“: مكالمه الگويي خوبي است براي فراشد چيره شدن بر ساختار دو موضوع مخالف و يافتن زباني مشترك نه به معناي افزودن درسنامه جديدي به درسنامههاي علمي و فكري موجود، بلكه سهيم شدن در كنش اجتماعي ميان محققين علوم اجتماعي و سوژههاي تحقيق (روستاييان).[12]در فرآيند تحقيق مزبور، جريان مكالمه و هر آنچه در فعليت آشكار آن سهم دارد، در كوششي پيگير براي از ميان بردن هر شكل از خود بيگانگي و نزديك كردين محقق و كنشگر تحقيق، جاي دارد. اين گفتار ”گادامر“ به كاربرد مباحثه و مصاحبه در اين پژوهش و هر گونه از تحقيقات كيفي و مردم نگارانه در درك دانش بومي و پايه روستايي، بسيار نزديك است تا آنجا كه محققان دانش بومي و روستاييان، در آغاز سخن به تقابل و تضاد گفتاري نرسيده، متوقف نشوند. بلكه با آنچه در ذهن ديگري است، يكي شوند. هر دو مشاركت كننده در مكالمهاي اصيل دگرگون ميشوند، سير مكالمه شروع ميشود و سرانجام زمينهها براي همبستگي و توحيد رواني بين محقق دانش بومي و روستاييان و ديگر سوژههاي درگير در پژوهش حاصل ميآيد. در گرايش تندرو، انديشمنداني چون ”مارتين هايدگر“ [13]و ما بعد ساختارگراياني نظير ”فوكو“ [14]و ”دريدا“ [15]قرار دارند. ايده كلي در اين گرايش آن است كه به سبب خلاقيت موجود در تفسير در اين نكته و مفهوم سازيها از معاني يك گزاره، جمله يا سخن احتمالي و نسبياند. و سرانجام گرايشهاي انتقادي با متفكريني چون ”يورگن هابرماس“ [16]و ”كارلاتواپل“ [17]مشخص ميشود. به عقيده اين متفكرين با تامل نقاد ميتوان از ارتباط با جوهره كلام روستاييان به عنوان كنشگران پژوهش، آگاهتر شد و تا حدي از انحرافات ناشي از سوءگيريهاي فرهنگي، اجتماعي، ايدئولوژيكي و طبقاتي در اين تحقيق مصون ماند. اما آزادي كامل از اين انحرافات ميسر نيست و در نظريه هابرماس آزادي از انحراف شرطي خلاف واقع[18] محسوب ميشود. با اين گذر كوتاه بر گرايشهاي متنوع دانش هرمينوتيك، براي محقق دانش بومي، منطقيتر به نظر ميرسد كه در پژوهشهاي دانش بومي، جهتگيري هرمينوتيكي مشخصي را در پيش گيرند و تركيبي از مواضع مختلف هرمنيوتيكي را در تحليل محتوايي و تفسير دادههاي گردآوري شده اتخاذ نمايند. تا به درك صحيحي از دانش درون زاي روستايي، خرده فرهنگ توليد روستاييان ، دانش بومي روستاييان ، گويشها، زبان و فرهنگ محلي مرتبط با مثلث ”شيوه توليد، نيروهاي توليد و ابزار توليد“ طي يك فرآيند تكامل تاريخي، در بستر عينيت هاي مشهود و نامشهود منبعث
از تكامل نظامهاي توليد بهرهبرداري ، شيوه هاي توليددرمناطق روستايي دست يابند
پی نوشت ها:
[1] (Callowdy and Knapp, 1995)
[2] (Staruss and Corbin, 1998)
[3] (Gallagher, 1992)
[4] (Schelermacher)
[5] (Dilthey)
[6] (Hirsch)
[7] (Gadamer)،
[8] (Ricoaur)
[9] (Betti)
[10] (Fusion of horizon)
[11] (Brian Haig, 1996)
[12] (Strauss and corbin, 1998)
[13] (Heidegger)
[14] (Foucault)
[15] (Derrida)
[16] (Habermas)
[17] (Apple)
[18] (Counter Factual)
[2] (Staruss and Corbin, 1998)
[3] (Gallagher, 1992)
[4] (Schelermacher)
[5] (Dilthey)
[6] (Hirsch)
[7] (Gadamer)،
[8] (Ricoaur)
[9] (Betti)
[10] (Fusion of horizon)
[11] (Brian Haig, 1996)
[12] (Strauss and corbin, 1998)
[13] (Heidegger)
[14] (Foucault)
[15] (Derrida)
[16] (Habermas)
[17] (Apple)
[18] (Counter Factual)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر