مباني نظري روش شناسی ها در علم ترویج و توسعه روستایی
نویسنده : دکتر حسین شیرزاد، دکترای ترویج و توسعه کشاورزی
بخش اول
پويا، آگاه و فعال بودن سوژههاي پژوهش در علوم اجتماعي، شاهدي بر پيچيدگي موقعيتهاي انساني نيز ميباشد و پيچيدگي شرايط، ناقض مطلقگرايي[1] در شناخت آنها محسوب ميشود. اين بدين معني است كه يك موقعيت پيچيده، هيچگاه يك راه حل قطعي، همراه نخواهد داشت و آنچه در اين بين امكان پذير ميباشد، تنها بهبود بخشيدن به مسائل بغرنج و شرايط مسئلهساز و پيچيده ميباشد[2].توجه به اين واقعيت انساني، شالوده و بنيان بسياري از تئوريهاي نوين در علوم اجتماعي- انساني است، كه موجب تمايز بين روش شناختشناسي (اجتماعي- انساني)، از روش شناختشناسي تجربهگرايي (پوزيتيويستي) شده است[3].شناسايي پيچيدگي موقعيتهاي مسئلهساز در زيست بوم انساني. ملازمهاي تنگاتنگ با شيوهاي از برداشت ويژه از انسان و جامعهاش دارد. و اين مقوله منطقي كه ”كل همواره بيش از مجموع اجزايش ميباشد“ تبيين كننده اين حقيقت است كه انسان مانند پديدههاي ديگر پيراموني قابل تجزيه به عناصرش به شيوه استقرايي نيست و بهتر است به شيوهاي ”تمام گرايانه“[4]و در نقش يك ”كل“، شناخته گردد[5] شناخت تفهمي پيچيدگي شرايط به معني تحليل و پيشبيني آنها صرفاً نميباشد. بهبود بخشي به موقعيتها و ارائه توصيههاي ممكن زماني آشكار ميگردد كه به موازات سير تاريخي پديدهها، در يك برش طولي (تاريخي)، مسايل روزمره زندگي هم كه كمتر قابل مفهومسازي، انتقال و كمتر تجربهپذير ميباشند و صور غيرعيني، غيرقابل اندازهگيري با فورماسيون كلامي و متأثر از فرهنگ شفاهي هستند. فقط در شكل ”عملي“[6]و ”هست“ خود به كمك چارچوبهاي فلسفي پژوهشهاي كيفي مورد تبيين قرار گيرد[7]تاكيد ما بر تبيين پديدارشناسي، در اين قسمت از مباحث نظري روش تحقيق به اين خاطر است كه روش تحقيق محوري بدیل در پژوهشهای ترویج و توسعه روستایی يعني تئوري بنياني در واقع ماهيتي پديدار شناسانه دارد و ريشههاي آن از اصول پديدار شناسي نشات گرفته است.ريترز، درسال 1922 به نقل از ”آلفرد شوتس“ [8]كه از بزرگان پيشرو در ”پديدار شناسي“ ميباشد، بيان ميدارد كه براي ساخت نمونههاي ايدهآل در تحقيق بايد پنج اصل را رعايت نمود كه عبارتند از: ”اصل مناسبت“ كه بنابر آن روش تحقيق بايد با موضوع مورد بررسي مناسبت داشته باشد. ”اصلرسايي“، بدين معني كه رفتار سوژههاي (افراد مورد مطالعه) پژوهش كه با نمونه آرماني پژوهشگر بررسي كننده مطابقت دارد. بايد براي سوژههاي پژوهش و معاصرانشان قابل فهم باشد. ”اصل سازگاري منطقي“ كه بنا برآن، نمونههاي پژوهش بايد از بيشترين وضوح و تمايز برخودار بوده و با اصول منطق صوري، سازگاري داشته باشند. ”اصل تطبيق پذيري“ كه به موجب آن نمونهها بايد تا حد امكان با پيشينه نگاشتههاي موجود انطباق داشته باشد و سرانجام ” اصل تفسير ذهني“، كه بنابرآن هر الگو[9] يا نمونهاي از جهان اجتماعي بايد با معاني ذهني كنشگران پژوهش ارتباط داشته باشد.[10] پديده شناسي يا روششناسي پديده شناسي[11] از روشهايي است كه در تحقيقات كيفي علوم اجتماعي، بر رويههاي خلاقانه در پژوهش تاكيد داشته و در توسعه روستايي، روستاييان و مولدين زراعي را پذيرندگان محض ساختارها و مناسبات اجتماعي نميداند، بلكه آنها را در شناخت، ساخت و پرداخت اين ساختارها، طبقات، شكل دهي اجتماعي- اقتصادي سهيم ميانگارد و به بررسيهاي اجتماعي فعاليتها و يا عملكردهاي آنان در زندگي روزانه و حين عمل در محيط روستا، كار با ابزار توليد و عوامل توليد زراعي توجه نشان داده و به نوعي تاكيد بر فرآيندهاي پوياي اجتماعي دارند[12].از ميان الگوهاي رايج تحقيقات كيفي و كلكرا مانند: پژوهشهاي طبيعتگرايانه[13] مردم شناختي[14] يا پوزيتوستي[15] به همراه پرسشنامههاي عميق[16] همگي از متدولوژيهاي نوين و حتي قديمي علم اجتماعيـ انساني هستند، كه امروزه ميتوان به عنوان روششناسيهاي پيشرفته، در تفسير رويدادهاي مرتبط با توسعه روستايي به عنوان يك نظام مطالعاتي فراموضوعي[17] و”فرانظمي“ازآنها استفاده نمود
[18]
[1] (Dogmatism)
[2] (Bawden, 1987)
[3] (Guba & Licoln, 1990; Woog etal, 1993)
[4] (Holistic)
[5] (Ulrich , 1988)
[6] (Actional)
[7] (Russle. 1993)
[8] (Schutz)
[9] (Pattern)
[10] (Ritzer,1992)
[11] (Phenomethodology)
[12] (Strauss & Corbin, 1990)
[13] (Naturalistic)
[14] (Ethnographic)
[15] (Post- Postivistic)
[16] (Conversational Analysis)
[17] (Metaissues)
[18] (Matterick, 1993; Reason Reason Rowan 1990)
[1] (Dogmatism)
[2] (Bawden, 1987)
[3] (Guba & Licoln, 1990; Woog etal, 1993)
[4] (Holistic)
[5] (Ulrich , 1988)
[6] (Actional)
[7] (Russle. 1993)
[8] (Schutz)
[9] (Pattern)
[10] (Ritzer,1992)
[11] (Phenomethodology)
[12] (Strauss & Corbin, 1990)
[13] (Naturalistic)
[14] (Ethnographic)
[15] (Post- Postivistic)
[16] (Conversational Analysis)
[17] (Metaissues)
[18] (Matterick, 1993; Reason Reason Rowan 1990)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر