یکشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۵

پارادوکس مزارع کوچک و بزرگ در بخش کشاورزی
مولف : دکتر حسین شیرزاد
نظام بهره برداري كشاورزي ناظر بر نظام و الگوهاي بهره برداري از منابع ( مانند زمين ، ماشين و نيروي انساني در جهت توليد محصولات كشاورزي است. البته در اين تعريف سيستم اجتماعي و انساني حاكم بر توليد نيز مي بايست مورد نظر قرار گيرد. بررسي نظامهاي توليد و بهره برداري به منظور برنامه ريزي در توسعه كشاورزي اجتناب ناپذير است و بر اساس آنچه كه در مقدمه ذكر شد،‌ به نقش و اهميت تنوع نظامهاي بهره برداري،‌ شيوه هاي توليد و الگوهاي كشت در توسعه همه جانبه و پايدار بخش كشاورزي توجه زيادي نشده است . امروزه،‌ در تعيين استراتژي (‌راهبرد) برنامه هاي توسعه كشاورزي در سراسر جهان بر اين گونه مفاهيم تاكيد زيادي صورت مي گيرد. بر اين اساس،‌ اقتصاد كلان ملي ،‌ به منظور استفاده از مزيت ها مي بايست از نگرش تك بعدي (‌مانند تاكيد بر گسترش شيوه كشاورزي تجاري) بسوي تنوع شيوه هاي توليد تغيير گرايش دهد. همچنين در اين نگرش تاكيد مي شود كه يك بخش اقتصادي در مقياس محلي يا ملي مي تواند بر اساس دو شرط توسعه يافته و آسيب پذيري كمتري داشته باشد . اول اينكه در برگيرنده تعداد زيادي واحدهاي كسب و كار كوچك باشد و دوم اينكه فعاليتهاي متنوع داشته و از اتكا به يك بخش منفرد اجتناب شوددراين زمينه مفاهيم مزيت نسبي،‌ آسيب پذيري و تنوع از اهميت زيادي برخوردار مي باشند و سازگاري بيشتري با مفهوم پايداري دارند. در شرايط ايران مهمترين نظامهاي بهره برداري موجود بقرار زير مي باشند. لازم به ذرك است كه ‌چند زير نظام مشخص در هريك از اين نظام هاي بهره برداري قابل شناسايي است :1- خرده دهقاني (‌ در بر گيرنده مزارع با مقياس كوچك و متوسط)،2- تعاوني ،3- تجاري ، برنامه ريزي موفق در توسعه كشاورزي ملي مستلزم ارائه راهبردها و راهكارهاي متناسب با هريك از نظام ها در جهت افزايش بهره وري و كارايي مقیاس توليد ميباشد. اهميت اين نوع نگرش منحصر به برنامه ريزي توسعه نيست بلكه دلايلي مانند سهم هريك از نظامهاي ذكر شده در توليد كشاورزي كشور،‌ سهم (‌امكان مديريت و كنترل) آنها از منابع پايه، ميزان افراد و خانوارهاي تحت پوشش و غيره اهميت مباحث ذكر شده را بيشتر نشان مي دهد. ويژگي هاي مزارع خانوادگي/ كوچك : مزارع كوچك و خانوادگي نه تنها در كشورهاي توسعه نيافته بلكه در كشورهاي پيشرفته نيز از اهميت خاصي برخوردارند و بويژه در سالهاي اخير توجه زيادي به آنها شده است. بعنوان نمونه در گزارش كميسيون ملي وزارت كشاورزي امريكا(1998) موارد زير بعنوان ابعاد ارزشمندي مزارع كوچك مطرح شده اند :ـ‌ تنوع زیستی: اين موضوع ‌ناظر بر تنوع مالكيت،‌ سيستم كشت،‌ چشم انداز و زيستگاه، سازمان بيولوژيكي و فرهنگ و سنتها مي باشد. ـ‌ فوايد زيست محيطي :‌ در اين نوع بهره برداري ها مديريت منابع خاك آب و زيست بوم به نحو بهتري صورت مي گيرد.ـ‌ توانمند سازي اجتماعي و مسئوليت پذيري :‌ در اين زمينه ذكر شده است كه تمركززدايي در مالكيت زمينها موجب افزايش مسئوليت پذيري در افراد و احساس افزايش كنترل بر زندگي فردي آنها مي شود و اين پديده اي است كه در كاركنان كارخانه ها وجود ندارد. همچنين گفته شده است كه مالكين محلي نسبت به فعاليتهايي كه سايرين را تحت تاثير قرار مي دهد با مسئوليت بيشتري عمل مي كنند. ـ‌ جايگاه اقتصادي :‌ در بسياري از ايالت ها مزارع كوچك اهميت و نقش حياتي در اقتصاد دارند. علاوه بر موارد فوق مسائلي چون زمينه سازي براي ارتباط مصرف كنندگان با زنجيره توليد غذا و نيز حفظ مهارت ها و دانش مديريت كشاورزي در خانواده هاي كشاورز نيز از مزاياي اين نظام ها ذكر شده اند. الگوهاي ارزشمندي مشابهي با ابعاد وسيعتر را مي توان در كشورهاي جهان سوم مشاهده نمود كه بويژه در دهه هاي اخير،‌ سياستهاي تشويق صادرات،‌ حمايت از مزارع بزرگ،‌ برنامه هاي تعديل ساختاري و مسائلي از اين دست، حيات و تداوم فعاليت مزارع كوچك را دچار مخاطره نموده است. در جوامع سنتي كشاورزي ،‌مزارع خانوادگي براي تداوم حيات اقتصادي جامعه و پايداري توليد كشاورزي اهميت زيادي دارند. در يك مزرعه كوچك،‌ فعاليتهاي توليدي ،‌ تحرك نيروي كار،‌ الگوهاي مصرف، ‌دانش اكولوژيكي و علائق مشترك در تداوم حيات درازمدت مزرعه بعنوان يك منبع دخيل بوده و يك فعاليت اقتصادي پايدار و درازمدت خانوادگي را شكل مي دهند. كيفيت كار،‌ مديريت دانش و روابط دروني در تلفيق با يكديگر بوده و متقابلا تقويت مي شوند. يكي از مسائل قابل توجه در اين نظام بهره برداري اين است كه دستاوردهاي توليدي كوتاه مدت كه ريسك صدمه به منابع پايه را در خود دارند نه تنها مورد تاييد جامعه روستا قرار نمي گيرند بلكه خانواده و مزرعه را نيز در معرض خطر قرار مي دهند. خانواده هاي كشاورز نسبت به مزارع بزرگتر مجاور خود، ‌اتكاي بيشتري به افزايش توليد در مزرعه خود دارند. در بسياري موارد،‌ فعاليتهاي كار ـ‌ بر متعارفي نظير مبارزه مكانيكي با علفهاي هرز، ‌بازيافت مواد آلي گياهي و غيره كه در اين مزارع معمولا انجام مي شوند موجب افزايش حاصلخيزي پايدار خاك ميشوند. يك نكته قابل توجه در اين زمينه پيشينه تاريخي تداوم اين گونه بهره برداري است. مزارع خانوادگي در تمامي محيط هاي سياسي و تاريخي در تمام فرهنگ هاي گذشته وجود داشته اند و كشاورزان خرده پا انواع تكنولوژي ها،‌ محصولات و سيستم هاي زراعي را ابداع كرده اند. شايد مهمترين نكته دراين زمينه اين است كه در دنياي معاصر و بحران نقصان منابع تجديد نشدني،‌كشاورزان خرده پا با حداقل منابع، ‌پر ارزش ترين ستاده ها را توليد مي كنند. با توجه به مطالب ذكر شده، ‌مفهوم كاركردهاي چند گانه ‌ مزارع خانوادگي مي تواند توصيف خوبي از شرايط اين مزارع را ارائه نمايد. كاركردهاي چند گانه ناظر بر اين است كه يك مزرعه خانوادگي براي كشاورز تنها يك بستر توليد و كسب درآمد نيست بلكه نهادي اجتماعي،‌ محيطي آموزشي و پرورشي مي باشد كه در آن تنوع نهاده ها و ستاده ها، كار جمعي، نظام اقتصادي و تقسيم كار و نقش هاي تعاملي با محيط ،‌يك مجموعه توليدي مصرفي كامل را بوجود آورده است. درك كاركردهاي متعدد مزارع خانوادگي بويژه در كشورهاي جهان سوم از ابعاد گوناگوني قابل توجه است. يكي از مهمترين اين موارد نقشي است كه اين مزارع مي توانند در برنامه هاي مرتبط با توسعه پايدار داشته باشند. در گزارش سال 1999 فائو آمده است: براي مواجهه با چالشهاي موجود در بخش كشاورزي، ما مي بايست زمين و كشاورزي را در بستر گسترده اي از نقش هاي چند گانه (اقتصادي،‌ توليد غذا،‌ مديريت زمين و طبيعت،‌ اشتغال وغيره) مورد نظر قرار دهيم. كشاورزي پايدار و كاربري زمين تنها به معني تهيه غذاي بيشتر و درآمد به روش مقبول جامعه و عدم تخريب محيط زيست نيست. بلكه علاوه بر آن، ‌اين فرآيند تاثير همه جانبه اي بر جوامع، محيط ها و مصرف كنندگان دارد. ما مي بايست به يك درك مشترك از كاربري پايدار زمين بعنوان فرصتي براي بهبود و كيفيت محيط زيست شامل اجزاي فيزيكي (‌مانند افزايش حاصلخيزي خاك،‌كيفيت بهتر آب و هوا)، بيولوژيكي(‌ دام هايي سالم تر و جوامع گياهي، ‌جانوري و انساني متنوع تر)‌ ، اقتصادي، ‌اجتماعي و نهادي( برابري اجتماعي بيشتر،‌ همبستگي، صلح و ثبات، ‌رفاه) ‌دست يابيم.… زمين تنها منبعي براي بهره برداري نيست بلكه بستري مهم براي بهبود محيط اقتصادي ـ اجتماعي، ‌ بيولوژيكي و فيزيكي است. در واقع، با مبناقرار گرفتن مفهوم كاركردهاي چند گانه ، ‌تمامي كاركردهاي اقتصادي، ‌اجتماعي و زيست محيطي كشاورزي در سطوح مختلف شناسايي شده و مي توانند در فرآيند هاي تصميم گيري لحاظ شوند و از اين طريق، هماهنگي بين اين كاركردها و تطبيق آنها با اهداف ذي نفعان گوناگون بهبود يابد. همانگونه كه اشاره شد، در بسياري موارد،‌ مزارع كوچك با دلايلي متعددي ناكارآمد تلقي شده و به نحو اغراق آميزي بعنوان موانع توسعه كشاورزي معرفي مي شود. يكي از مباني اين گونه نگرش،‌ مفهوم صرفه هاي مقياس ‌ است كه ناظر بر نقطه بهينه تلاقي اندازه واحد توليدي يا كاركرد اقتصادي آن واحد مي باشد. آنچه كه مي بايست در استفاده از اين مفهوم مورد توجه قرار گيرد اين است كه مسئله اندازه اقتصادي واحد توليدي تنها يكي از ستاده هاي فرآيند توليد در كشاورزي را در بر گرفته و پاره اي مفاهيم مانند بهره وري،‌ ملاحظات زيست محيطي و غيره را در بر نمي گيرد. از سوي ديگر، حتي با در نظر گرفتن شاخصي مانند عملكرد نيز، مطالعات بسياري حاكي از برتري اين گونه مزارع مي باشند. بررسي هايي در برخي كشورهاي شرق آسيا نشان مي دهند كه رابطه معكوس بين ميزان عملكرد و اندازه مزرعه وجود دارد(). بر اساس اين مطالعات اين رابطه در زمينه محصولاتي مانند برنج، معني دار و قوي است. برخي از دلايلي كه براي توجيه اين پديده ارائه شده عبارتند از : كشاورزان داراي مزارع كوچك گزينه هاي بيشتري در زمينه هاي تكنيكي داشته و روشهاي مديريتي بيشتري نسبت به مزارع بزرگ در اختيار دارند . در واقع تكنولوژي هاي ارائه شده براي مزارع بزرگ چندان متنوع و قابل انعطاف نيستند.ـ‌ نيروي كار خانوار در اين گونه مزارع موثر تر است.‌ كرت يا قطعات مزارع خانوادگي اغلب بخشهاي انتخابي از اراضي بزرگتري هستند كه در طول چند نسل متعلق به يك خانواده مي باشند. اين قطعات عموما حاصلخيز و مرغوب مي باشند. از سوي ديگر گفته شده است كه توليد كل و كارايي اقتصادي اين گونه مزارع نيز بطور نسبي بالاتر است و اين امر عمدتا به اين دليل است كه‌ نوع محصولات و الگوي بهره برداري در اين مزارع داراي ارزش اقتصادي بيشتري است. بطور مشخص محصولاتي مانند مثلا سبزي و صيفي‌ عمدتا ارزش اقتصادي بيشتري نسبت به محصولات مزارع بزرگ دارند. در حالي كه با در نظر گرفتن توليد كل در واحد سطح ، مزارع كوچكتر نسبت به مزارع بزرگ توليد بيشتري دارند،‌ گفته مي شود كه مزارع بزرگ كارايي بيشتري دارند. اظهار نظر در اين زمينه منوط به تعريف كارايي است . در مزارع كوچگتر با كاريي بيشتري از زمين استفاده مي شود و مزارع بزرگ بدليل مكانيزاسيون بهره وري نيروي كار بيشتري دارند. بنابراين مي توان گفت كه در استفاده از نيروي كار ، مزارع بزرگ كارايي بيشتري دارند. از ديدگاه اقتصاد دانان ،‌كارايي مجموع بهره وري عوامل است كه در واقع ميانگين كارايي استفاده از تمام عوامل توليد مانند زمين،‌نيروي كار،‌نهاده ها ، سرمايه و غيره را در بر مي گيرد. در مطالعات تامیچ (‌1993)‌، داده هايي مربوط به دهه هاي 1960،1970 و1980 در افريقا ‌،‌آسيا، مكزيك و كلمبيا مورد تحليل قرار گرفته و يافته هاي وي نشان مي دهند كه ‌جمع كارايي عوامل توليد در مزارع كوچك ببشتر از مزارع بزرگ بوده است. البته در كشورهاي صنعتي پيشرفته مانند امريكااين الگوها به وضوح ذكر شده ديده نمي شوند. بطور كلي به نظر مي رسد كه مزارع بيش از حد كوچك، ناكارآمدند چرا كه نمي توانند از ابزارهاي گران قيمت استفاده كنند و از سوي ديگر،‌ مزارع بيش از حد بزرگ نيز كارايي زيادي ندارند چرا كه مسائلي مرتبط با نيروي كار و مديريت در مقياس بزرگ معضلاتي اساسي بشمار مي روند که البته در ارتباط با مسایل واحدهای تولیدی ایران نیاز به مطالعات گسترده تر دارند
Agriculture is now seen as an important source of overall output growth, and major developing countries which were dependent on food aid and imports in the 1960s are now approaching self-sufficiency in basic foodstuffs. In addition, the current agricultural sector in Third World countries, which is dominated by SMFs, is seen as having an important role to play in generating employment for the still rapidly growing labor forces of the Third World have been a matter of much concern. The need to discourage the migration of the rural population towards urban centers in search of industrial jobs, which are not being created, has led to recognition of the critical contributing of “small and medium farming systems” (SMFs), should be considered more seriously supported by the state.

هیچ نظری موجود نیست: