دلایل اصلی مشارکت گروهی در جامعه ایران با تاکید بر جامعه روستایی کشور
نویسنده : دکتر حسین شیرزاد، دکترای ترویج و توسعه کشاورزی
نویسنده : دکتر حسین شیرزاد، دکترای ترویج و توسعه کشاورزی
بدون شك، جامعه ايراني در دوران كنوني حيات تاريخي خويش بيش از هر عصر و دوران ديگري، مستعد شكفتن “شكافها و ناسازهها” و روييدن “نهالهاي هويتي و انديشگي” گوناگون است؛ كه تأثيرات متنوعي را بر شيوه كار گروهي و تفكر جمعي در برابر تفكر فردگرايانه و عمل فردي با خود به ارمغان آورده است. طي ساليان اخير، انسان ايراني يك بار ديگر به تجربه پروسه و پروژهگذاري ديگر فراخوانده شده است. چهره زيرين اين تغيير و تبدّل، از يكسو، در گذار از يك جامعه پوپوليستي به يك جامعه پلوراليستي، از يك جامعه سنتي به يك جامعه مدرن، از يك گفتمان انقلابي به يك گفتمان اصلاحي، از ثبات اجتماعي به تغييرات ممتد و دامنهدار اجتماعي، از تمركز قدرت به توزيع قدرت، از درونگرايي به برونگرايي، از نخبهسالاري به مردمسالاري، از اعتمادسازي به تخريب اعتماد و از آرمانگرايي به واقعيتگرايي در زندگي روزمره تجلي يافته است. ترجمان عين اين فرآيند، “كثرتگرايي” فزايندهاي است كه در سيماي گسلها و شكافهاي مختلف اجتماعي، سياسي و اقتصادي؛ ميل به كار گروهي و تعامل جمعي را به چالش طلبيده است.در يك نگاه كلي، شايد بتوان “شكافهاي” اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي، معرفتي و … جامعه را در قالبهاي زير
به تصوير كشيد
شكاف ميان سنت و مدرنيته
ـ شكاف ميان حاكميت و مردم در طول تاريخ سياسي
شكاف ميان فقير و غني
ـ شكاف ميان خرده فرهنگها و فرهنگ مسلط
شكاف ميان مردمسالاري و اقدارگرايي
شكاف ميان تقاضاي نسل جوان و نسل گذشته و
شكاف ميان سنت و مدرنيته
ـ شكاف ميان حاكميت و مردم در طول تاريخ سياسي
شكاف ميان فقير و غني
ـ شكاف ميان خرده فرهنگها و فرهنگ مسلط
شكاف ميان مردمسالاري و اقدارگرايي
شكاف ميان تقاضاي نسل جوان و نسل گذشته و
شكافهاي فوق و هزاران شكاف ديگري كه در آينده متولد ميشوند و يا در گذشته امكان ظهور يافتهاند، بطور فزايندهاي از جامعه ايراني چهرهاي ناسازهگون (پارادوكسيكال) تصوير كرده كه اين تصوير همواره كنش جمعي و عمل گروهي را در سدههاي تاريخي مختلف يا وادار به فعاليت و بسيج عمومي ساخته و يا تفكر گروهي را به انزوا كشانده است. نتيجه آنكه در طول تاريخ ايران كمتر شاهد “زمينههاي مستعد ملي” براي ظهور تفكرات جمعي و عمل مشاركتي بودهايم، اگرچه نمونههاي تاريخي فراواني نيز از انواع مختلف همكاريها، همياريها تعاون و دگرياريها در جامعه ايراني قابل ذكر و بررسي است، اما عناصر مقوّم اين پديدهها در ادوار گوناگون تاريخي، آنچنان مستعد براي توسعه پايدار تفكرات گروهي، كنش جمعي و مشاركتهاي اجتماعي دامنهدار نبوده است. بيترديد، در كنار اين “شكافها و ناسازهها” ، “وفاقهايي” نيز در حال شكلگيري بود و ميباشد كه نمونههاي جمعي كه در ادامه اين بخش از تحقيق به تحليل آنها پرداخته شده است، مواردي قابل قبول از اين دست به شمار ميروند.مفروضاتي كه با توجه به شرايط اجتماعي و فرهنگي جامعه ايران در تقابل با شيوه عمل جمعي و كار گروهي بوده و در اين تحقيق با توجه به اين پيشفرضها وقايع تاريخي مورد
تحليل قرار گرفته عبارتند از
ـ جامعه ايراني حداقل در يك قرن اخير، جامعهاي در حال گذار بوده است.
جامعه در حال گذار استعداد بيشتري براي توليد شكاف، ناسازگاري و تعارضات دارد.
جامعه در حال گذار هم وامدار شكافهاي جامعه سنتي و هم باردار شكافهاي جامعه مدرن است.
در جامعه در حال گذار، شكافهايي كه بر شيوه عمل جمعي تاثيرگذارند، عمدتاً بصورت “فعال” ، “ساختاري” ، “تاريخي” ، “تخاصمي” و “متراكم” ، حادث ميشوند.
تراكم شكافها، بسترساز كنشهاي غيرمسالمتآميز، مشاركتزدا و فردگرايانه در جامعه كنوني ما شده است.
ـ شكاف نسلي، تابعي از متغير ساير شكافها در جامعه امروزين ماست.
ـ تعدد شكافهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي در جامعه امروزين ما، زمينهساز بروز و ظهور كشمكشها ، بيثباتيها، خصومتها و خشونتهايي شده كه مانع شكلگيري حركتهاي گروهي اصيل و مشاركتهاي خودجوش سازنده شده است.
ـ شكافهاي اجتماعي و فرهنگي موجود در جامعه ايران از ماهيت و محتواي “هويتي” ، “عقيدتي” و “ايدئولوژيك” برخوردار بوده و بالمآل كشمكشهاي برآمده از آنها با تخاصم و خشونت بيشتري همراه هستند
ـ جامعه ايراني حداقل در يك قرن اخير، جامعهاي در حال گذار بوده است.
جامعه در حال گذار استعداد بيشتري براي توليد شكاف، ناسازگاري و تعارضات دارد.
جامعه در حال گذار هم وامدار شكافهاي جامعه سنتي و هم باردار شكافهاي جامعه مدرن است.
در جامعه در حال گذار، شكافهايي كه بر شيوه عمل جمعي تاثيرگذارند، عمدتاً بصورت “فعال” ، “ساختاري” ، “تاريخي” ، “تخاصمي” و “متراكم” ، حادث ميشوند.
تراكم شكافها، بسترساز كنشهاي غيرمسالمتآميز، مشاركتزدا و فردگرايانه در جامعه كنوني ما شده است.
ـ شكاف نسلي، تابعي از متغير ساير شكافها در جامعه امروزين ماست.
ـ تعدد شكافهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي در جامعه امروزين ما، زمينهساز بروز و ظهور كشمكشها ، بيثباتيها، خصومتها و خشونتهايي شده كه مانع شكلگيري حركتهاي گروهي اصيل و مشاركتهاي خودجوش سازنده شده است.
ـ شكافهاي اجتماعي و فرهنگي موجود در جامعه ايران از ماهيت و محتواي “هويتي” ، “عقيدتي” و “ايدئولوژيك” برخوردار بوده و بالمآل كشمكشهاي برآمده از آنها با تخاصم و خشونت بيشتري همراه هستند
با توجه به منظور نظر ما در اين پژوهش، شكافهاي اجتماعي به معيارها و مرزهايي دلالت دارند كه گروههاي اجتماعي را از يكديگر جدا ميسازند و يا در تقابل با يكديگر قرار ميدهند. به عبارت ديگر شكافهاي اجتماعي بيانگر خطوط تمايز و تعارضي است كه بر سر هنجارها و ايستارهاي اجتماعي، سويهها و كاركردهاي اجتماعي ـ فرهنگي گروههاي مختلف فعال و يا موثر در بافت اجتماع وجود دارد و گاه و بيگاه اين گروهها را به اشكال و علل مختلف روياروي هم قرار ميدهد. به تعبير ديگر، شكافهاي اجتماعي خطوط رقابت و منازعه بر سر هنجارها، باورها، ارزشها، شأن و منزلت، اقتدار و … اجتماعي هستند كه تاثيرات مخربي بر نطفه بستن تفكر جمعي در جامعه بجاي ميگذارند.شكافهاي سياسي در واقع جلوههاي سياسي تعارضات و تمايزاتي هستند كه از عرصههاي گوناگون اجتماعي برميخيزند. تفاوت بين شكافهاي سياسي با شكافهاي اجتماعي در اين است كه شكافهاي اجتماعي عامتر و وسيعتر هستند و آنها را ميتوان در عرصههاي مختلف خانواده، نسل و جنس، يافت.قاعده كلي جامعهشناسي سياسي اين است كه زندگي سياسي در هر كشوري به شيوههاي گوناگون تحت تاثير شكافهاي اجتماعي خاص آن كشور و نحوه صورتبندي آن شكافها قرار ميگيرد. به اعتقاد “ليپست”، يك شكاف زماني با چهره و درونمايهاي سياسي جلوه ميكند كه برخي از گروههاي اجتماعي درك شفافي از اختلافها و ستيزشهاي ميان خود و ديگر گروههاي اجتماعي حاصل نموده و اين تمايزها و اختلافات در عرصه نظام سياسي نهادينه شوند.پارهاي از انديشمندان جامعهشناس ترجيح ميدهند به جاي “شكاف اجتماعي” از اصطلاح “فاصله اجتماعي” بهره بگيرند. اين اصطلاح اشاره دارد به احساسهايي كه در مورد جدايي يا فاصله ميان گروههاي اجتماعي بوسيله اشخاص به تصور درميآيد. جامعهشناسان با بكاربردن نوعي ملاك فاصله اجتماعي (مقياس بوگاردوس) درجات مدارا، وفاق يا تعصب را بين گروههاي اجتماعي اندازهگيري ميكنند. اين ملاك طبق اعتقاد صاحبنظران جنبه اشباعي دارد. برخي ديگر اين مفهوم را معادل “ستيزش پايدار” فرض نمودهاند.براي نمونه “رابرت دال” ، از رهگذر بهرهگيري از اين مفهوم تلاش ميكند به ستيزشهاي مبرم و مستمر شديدي كه يك نظام سياسي را تعريف ميكنند، دلالت دهد. عدهاي نيز اين مفهوم را در معناي وسيع آن مورد استفاده قرار دادهاند ليكن بر تمايز ميان شكافهاي اجتماعي ـ ساختاري از شكافهاي ايدئولوژيك يا ارزشمدار، تاكيد وزريدهاند.اگر شكافها را بيانگر منافع، خواستهها و جهتگيريهاي ناسازگار ميان بخشهاي مختلف در جامعه ايران بدانيم، هر چه تعداد اين شكافها بيشتر باشد، امكان يافتن وجوه اشتراك، تمايل به كار گروهي و يافتن مخرج مشترك براي نطفه بستن تفكر جمعي ميان صنوف، گروههاي سني، وبطور كلي گروهبنديهاي موجود در جامعه كمتر ميشود. جامعه در حال گذار ايراني، در طول يك قرن گذشته، هيچگاه از گزند شكافهاي مختلف و متنوع مصون نبوده و نيست. در اين بخش از تحقيق سعي شده تا با يك تامل آسيبشناختي و با تحليل شرايط اجتماعي و فرهنگي ايران، علل و عوامل بسياري را كه در بروز و ظهور و تداوم و تحول اين تعارضات نقش داشته و هم نشان از هنجارهاي سنتي و هم به سيمايي مدرن در جامعه نقش بازي ميكند مورد بررسي قرار دهيم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر