تركيب ترويج با ديگر فعاليتهای خدمات رسانی در بخش کشاورزی، امری ضروری یا غیر ضروری؟
نویسنده : حسین شیرزاد
ترويج كشاورزي اغلب تنها يكي از فعاليتهايي است كه به وسيلهي كاركنان در سطح روستا صورتميگيرد. آنها ممكن است در رابطه با توزيع نهادهها و نظارت بر اعتبارات نيز مسئول باشند، آيا اين كار مطلوباست؟ تركيب فعاليتهاي ترويجي با ديگر فعاليتها، چندين مزيت دارد اولا هماهنگي فعاليتهاي مختلف، توسعه را آسانتر ميسازد. آموزش بكارگيري كودشيميايي، زماني كه كوددربازارموجودنيستويا آموزش توليد محصولي كه تقاضايي براي آن وجود ندارد،منطقي بنظر نميرسد ثانيا زارعان سنتي اغلب نياز به توصيههاي ترويجي را احساس نميكنند، در حالي كه نياز به نهاده واعتبارات، برايشان محسوس است. بنابراين، با تركيب كارها، دستيابي به چنين زارعاني آسانتر است. ثالثا كاهشهزينهها، از ديگر مزاياي اين روش ميباشد، بويژه در شرايطي كه روستاها، پراكنده و دور از يكديگر ميباشندو هزينهي مسافرت به آنها بالا است. در عين حال، معايب مهمي نيز در تركيب فعاليتهاي ترويج كشاورزي با ديگر فعاليتها در يك سازمان يابه وسيلهي يك شخص وجود دارد مثلا زماني كه ترويج، نقشي در سياستگزاري نيز دارد (مثلا درسياستگزاري براي پيشگيري بيماريها) تقريبا غيرممكن است كه بتواند اعتماد زارعان را به شيوهاي مناسب جلب كند و اگر قرار باشد مروج، زارعان را براي بازپرداخت وام تحتفشار قرار دهد، احتمالا وي فشارزيادي را بر كشاورزان اعمال نخواهد كرد، زيرا در غير اين صورت، اعتماد آنها را از دست خواهد داد. درچنين شرايطي، آهنگ بازپرداخت، پايين خواهد بود. همچنين انجام ديگر امور، نيازمند زمان است كه وقتيرا براي فعاليتهاي ترويجي باقي نخواهد گذاشت.زارعان ممكن است اعتمادشان از سازمان و يا مروجانسلب شود. فعاليتهايي مانند گردآوري اطلاعات و آمار و توزيع نهادهها را به تأخير نمياندازند و اغلبآسانتر است كه فعاليتهاي ترويجي به تأخير بيفتد. در مجموع، زماني كه ترويج با ديگر فعاليتها تركيبميشود، كار ترويج، بسيار كم صورت ميگيرد و تضادهايي كه ممكن است ميان سازمانهاي بازاررساني واعتباري با زارعان وجود داشته باشد، ميتواند به ترويج انتقال يابد و مديريت ترويج را دائما با مديريت بحرانو تعارض روبرو سازد. از طرفي تجارب تاريخي نشان داده كه ديوانسالاريدولتي اغلب در توزيع نهادهها و يا بازاررساني محصولات كشاورزي، ناكارآمد ميباشند. اگر مروجكشاورزي در روستا مسئول اين فعاليتها نيز باشد، به دليل عدمكارايي ديگر سازمانها، اعتماد زارعان از مروجسلب خواهد شد و در نتيجه، مروجان مؤثر واقع نخواهند شد همچنين فعاليتهاي ديگرممكن است نيازمند سازمانهايي با ساختار متفاوت و همچنين مأموراني با شخصيتهايي متفاوت از آنچه برايترويج لازم است، باشند. اين امر سبب ايجاد تضاد نقش[1] براي مروجان ميشود كه سرانجام بهبياعتمادي زارعان نسبت به آنها ميانجامد.پاره اي از محققين با طرح مفهوم “نظام هاي غيردانش كشاورزي“ مانند عرضه نهاده، بازاررساني، اعتبارات، توزيع و مانند آن و تأثير آن بر نظام دانش كشاورزي و فرآيند گزينش اهداف ترويج سعي نموده اند اين پارادوكس دروني را تبيين نمايند. امروزه مكانيزم تعامل نظام دانش كشاورزي با نظام غيردانش كشاورزي،از مقولات بحث انگيز سياستگذاري در كشورهاي در حال توسعه بشمار مي رود و مداخله ترويج در فعاليتهاي غيرآموزشي در اين كشورها پيشتر به دليل مسايل موجود در نظام غيردانش كشاورزي است. نظريه پردازاني كه به عدم پيگيري اهداف غيرآموزشي توسط نظام ترويج تأكيد دارند، تجربيات خود را از كشورهايي گرفته اند كه كشاورزي نوين براي مدتهاي طولاني در آن كشورها ريشه دوانيده است
[1]Role conflict
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر