توسعه ارتباطات بین تحقیقات ، آموزش و ترویج کشاورزی در کشور- بخش اول
نویسنده : حسین شیرزاد
مقدمه
سه نهاد ترويج، تحقيقات و آموزش در كشور در شرايط كنوني با توجه به وظايف پيشبيني شده درشرح فعاليت و ارتباط سازماني بين آنها، از كاركرد مطلوب و كارآمدي برخوردار نيستند. به بيان ديگر،فقدان پيوند سازماني از يك سو و نبود راهكار فراسازماني از سويي، اثربخشي و بهرهوري اينفعاليتها را در كمترين سطح ممكن قرار داده است. در واقع گستردگي و تنوع فعاليتهاي كشاورزي و، تعدد سازمانها، مؤسسات و نهادها بر روي هم شرايط محيطي را براي عرضه مطلوب فعاليتهاي سازماني با مشكل روبهرو ساخته است. از سوي ديگر، استراتژي جامعي براي فعاليتهاي تحقيقاتي،آموزشي و ترويجي در سطح كشور طراحي نشده و سازمانهاي موجود، هر كدام به طور جداگانه بهفعاليتهاي خود ميپردازند.ادامه اين رويه تأثيرات قابل ملاحظهاي در بهبود رشد و توسعه كشاورزي در مقياسمنطقهاي و ملي نخواهد گذاشت، و در مجموع نميتوان انتظار داشت مشكلات موجود از سوي فعاليتهايتحقيقاتي، آموزشي و ترويجي برطرف گردد.در شرايط كنوني آموزش كشاورزي از جايگاه مهمي در رابطه با تحول كمي و كيفي دانش فنيبهرهبرداران وحتي كاركنان برخوردار نيست. به بيان ديگر، آموزشهاي موسوم به اموزش روستاييان تنها درچند هنرستان كشاورزي قابل عرضه بوده و ساير نظامهاي آموزشي كمتر حضور فعال وكارآمد در كشور دارند. بنابراين، كمبود پايگاههاي آموزشي كارآمد و فراگير در كشور يكي از مشكلاتبنيادين توسعه آموزش كشاورزي به شمار ميرود. اين كمبود اثرات نامطلوبي بر رشد و توسعه كشاورزيدر كشور خواهد گذاشت و ميزان تبادل تجربه و گسترش علوم و فنون جديد را بسيار محدود ميسازد.مسايل و مشكلات متعددي در خصوص آموزش كشاورزي در كشور وجود دارد كه مهمترين آنها فقدانپايگاههاي آموزشي، مشخص نبودن جامعه بهرهگير از خدمات آموزشي، عدمپيوند بين فعاليتهايآموزشي، تحقيقاتي و ترويجي، محدوديت پايگاههاي آموزشي به آموزشهاي رسمي فوقديپلم كشاورزي،ضعف ساختار سازماني و فقدان سازماندهي برنامههاي آموزشي، عدمتوجه كافي به تأثيرات آموزش درپيشبرد امور كشاورزي، نامشخص بودن هدفها و سياست كلي آموزش در كشور، عدمنيازسنجي آموزشدر مقياس كلان(در سطح ملي) و خرد، فقدان ارتباط بين سازمانها، مؤسسات و ادارات موجود براي نظاممندكردن فعاليتهاي آموزش، كمبود امكانات و تجهيزات آموزشي، عدماستفاده از ظرفيتها و امكاناتآموزشي، عدماستراتژي جامع آموزشي در سطح ملي، فقدان نظام اطلاعاتي در خصوص آموزشهايكشاورزي و فقدان شبكه اطلاعرساني در آموزشهاي حرف كشاورزي ميباشد.از سويي هيچگونه ارتباط بين فعاليتهايكشاورزي (زراعت، باغباني، دامپروري، شيلات و آبزيان، مرتعداري، جنگلداري، پرورش زنبورعسل،پرورش كرمابريشم) و آموزشهاي بهرهوران وجود ندارد.سازمانهايي مانند وزارت جهاد كشاورزي، وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و يا هر مؤسسهآموزشي كه ميتواند در پرورش و آموزش نيروي انساني كشاورزي در كشور صاحب كاركرد و اثر باشد، به سببعدمارتباط سازماني، بهرهگيري از آموزش براي تربيت نيروي انساني و آموزش بهرهبرداران در رشتههايمختلف توليدي امكانپذير نبوده و عملا آموزش متوسطه در خدمت توسعه و رشد كشاورزي در كشور نميباشد.به اين قرار، براي اينكه آموزشهاي مهارتي و فني در مسير درستي هدايت شود بايد يك ساختار سازمانيمتشكل از مؤسسات، ادارات و سازمانها،... طراحي گردد تا فعاليتهاي آموزشي علاوه بر پوشش فراگير، توانبازدهي و بهرهوري لازم را در كل كشور داشته باشد. همچنين زماني آموزشها در كشور جنبه كاربردي پيداخواهد كرد كه در قالب يك استراتژي مشخص طراحي و برنامهريزي گردد، تا فرآيند سرمايه انساني وهمچنين بهرهوري و اثربخشي آموزش نمايان گردد. بر همين اساس، براي برون رفت از تنگناهاي موجودتدابيري مانند: تأسيس ايستگاهها و كارگاههاي آموزشي متناسب با نيازهاي كشور در نواحي مختلف، شناساييبهرهگيران خدمات آموزشي و گروهبندي كردن آنها (بهرهبرداران، كاركنان و علاقمندان به امور كشاورزي)،ايجاد تنوع و تعدد در فعاليتهاي آموزشي، برنامهريزي جامع آموزشي در قالب يك سازماندهي كارآمد وانعطافپذير، طراحي هدفها و سياستهاي آموزشي با توجه به شرايط اكولوژيكي، اقليمي و موقيعتكشاورزي،بررسي نيازهاي آموزشي استان با توجه به امكانات و ظرفيتهاي موجود، ايجاد همزيستاريسازماني بين سازمانها، مؤسسات، ادرات،... موجود در منطقه براي طراحي نظام آموزشي ملي، سرمايهگذاريو تجهيز ايستگاهها و پايگاههاي آموزشي در استانها و گسترش آموزشهاي شغلي به كاركنان و بهرهبردارانكشاورزي اجتنابناپذير است. براي اينكه هزينههاي آموزشي متناسب با نيازهاي توسعه كشاورزي كشور باشد، بايد ابتدا پروژههايآموزشي طراحي و اولويتبندي شده و نسبت به عرضه دورههاي آموزشي اقدام شود.در واقع، شناخت وضعموجود اين امكان را فراهم ميسازد كه چگونه پروژههاي آموزشي كه همانا برگرفته از نيازهاي هر استانميباشد، بايد به مرحله اجرا درآيد، تا فرآيندهاي موجود در مسير اصلي قرار گيرند. بدون شك، طراحي دورههاي آموزشي بدون راهبردهاي مطروح به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد، زيراپيشنياز اصلي و تعيينكننده براي فعاليتهاي آموزشي به شمار ميرود. هدف اين است كه اولويتهايآموزشي با عنايت به نقش مؤثري كه در پيشبرد فعاليتهاي كشاورزي ميتوانند داشته باشند، بيش از پيشمرود توجه قرار گيرند تا برنامههاي آموزشي به طور هدفمند و كارآ در سطح ملي و منطقهاي به اجرا درآيد.واضح است كه شاخصهاي متعدد و تعيينكنندهاي براي برنامهريزي آموزشي در كانونهاي توليد ميبايدمدنظر قرار گيرد كه در عرصه توليد ميتوان به شاخصها و ملاكهايي مانند الگوي كشت، كشت مسلط ياغالب ، رانت اقتصادي محصولات، بهرهوري عوامل توليد، هزينههاي توليد، كارآيي، استراتژيمنطقهاي و بخشي،... اشاره داشت و بر پايه آن برنامههاي آموزشي را طراحي كرد كه اين جنبه از برنامههامضموني كلان خواهد داشت. از سوي ديگر، پارهاي از برنامهها را ميتوان برحسب محصولات زراعي درنواحي مختلف و استانها به اجرا گذاشت. در اين بخش از روش برنامهريزي خرد استفاده ميشود كه مبنايبرنامهريزي و محتواي آموزشي را فرآيند توليد (كاشت، داشت، برداشت) محصولات زراعي، باغي،.تشكيل ميدهد. در شرايط حاضر، اين روش از برنامهريزي در سطح استانها اعمال نميشود و برنامههايآموزشي و كماهميت بودن استراتژي توسعه محصول در آموزشهاي هم نياز منطقهاي به مثابه يك معضل،كارآيي آموزشهاي موجود را پرسشپذير كرده است. بنابراين، تعيين خطوط اساسي آموزشهاي كشاورزيدر شاخههاي آموزشي كشاورزان و كاركنان كشاورزي (شاغلين)،. نيازمند نگرش جامع به كل مسايل درسطوح ملي و منطقهاي بوده و برنامهها بايستي از واقعيتهاي موجود تبعيت كند تا آموزش كشاورزياثربخشي و كارآيي لازم را داشته باشد.آنچه در مراكز تحقيقات كشاورزي قابل تصوير ميباشد، حجم محدودي از فعاليتهاي تحقيقاتي مورديو غيراستراتژيك بوده كه در شرايط كنوني نميتواند ساختار كشاورزي كشور را متحول كند. همچنين كمبودپژوهشگرارشد (دكترا) در مراكز تحقيقات كه خود منجر به فقر سرمايه انساني در بخش تحقيقات ميشود.زمينه فعاليتهاي تحقيقاتي را در اين سازمان با محدوديتهاي جدي روبهرو ميسازد و انتظار توليد يافتههايپژوهشي در اين پايگاههاي تحقيقات را تاحدودي غيرواقع بينانه به نظر ميرساند.درحقيقت فعاليتهاي تحقيقاتي در سطح استانها آن هم در مراكز ما در آن جنبه اداري به خود گرفته و پژوهش بهمعناي واقعي نميتواند در اين مجموعه پايدار گردد. از سويي فعاليتهاي پژوهشي در مجموعه استانها درساير مؤسسات تحقيقاتي محصور در آن مؤسسات بوده و كمتر روزنهاي به بيرون داشته و نتايج فعاليتهااساسا به نواحي ديگر منتقل نشده است. همين امر سبب خواهد شد پژوهشهاي كشاورزي بيارتباط با سايربخشها و نيازهاي منطقهاي صورت گيرد. در واقع، الگوي كشت تاحدودي مشكلات نواحي را به تصويرخواهد كشيد كه بر اساس آن ميتوان پروژههاي تحقيقاتي را به سويي هدايت كرد كه نتايج آن قابل كاربرد درراستاي حل معضلات منطقهاي و بهبود شرايط كشاورزي در كل استانها گردد كه تا كنون چنين چشماندازيوجود نداشته است. از سويي فرآيند تحقيقات همواره با ترويج وآموزش كشاورزي هم راستا نبوده وعموما مجزا از يكديگر حركت ميكردند. اين امر وابستگي سازماني را در اين مجموعه آسيبپذير ساخته وپيوندها و زنجيره فعاليتها را از يكديگر گسسته است. به اين ترتيب، تحقيقات كشاورزي در سطح ملي ازرسالت اصلي و محوري خود كه همانا توليد دستاوردها و يافتههاي علمي در علوم كشاورزي است بازماندهاست. با توجه به تنوع محصولات زراعي و باغي و همچنين شرايط متفاوت اقليمي و اكولوژيكي سازمان نيازمندتحقيقات پايه و اساسي براي پيشبرد اهداف سازماني تحقيقات ميباشد. ترويج، كشاورزي قادر است نگرش توليدكنندگان را نسبت به علوم و فنون كشاورزي متحول كند و بسترمناسبي براي انتقال يافتهها و دستاوردهاي جديد دست كم در امور توليد باشد. در واقع، كاركرد اصلي ترويج،عرضه روشها و شيوههاي نوين و ايجاد تغيير بينش دانش و مهارت و آشنايي با نوآوريهاي جديد است. هرچند اين انتظارات در ترويج كشاورزي ايران آن هم در محدوده استانها و روستاهاي حوزه عمل به مرحلهعمل نرسيد، اما تلاش در اين راستا حايز اهميت خواهد بود. در وضعيت فعلي نارساييهاي متعددي وجود داردكه فعاليتهاي ترويجي را از نظر اثربخشي و كارآيي دچار عدمپويايي نموده كه پارهاي از اين تنگناها جنبهساختاري داشته و برخي ديگر ماهيتي برونسازماني دارد (كرمي، 1373). كمبود فضاي فيزيكي براي عرضه خدمات ترويجي در كل كشور از يكسو و توزيع نامتناسب فضاهايموجود سبب شده، پوشش خانههاي ترويجي (فضاي فيزيكي) در مقايسه با تعداد آباديها، تعداد بهرهبردارانو اراضي زراعي و باغي در سطح مطلوبي قرار نگيرد. علاوه بر آن، كمبود شديد و مسايل ترابري برايكارشناسان و مروجان كه كار صحرايي انجام ميدهند، مقوله ارتباطات ترويجي را بين جوامع بهرهبردار و كارصحرايي انجام ميدهند، مقوله ارتباطات ترويجي را بين جوامع بهرهبردار و كادر خدمات ترويجي بامحدوديت جدي روبرو ساخته است. به طور كلي، تردد و ارتباط بين كارشناسان و مروجين ترويجي دراستانها منوط به تخصيص وسايلنقليه مناسب است. چنانچه امكانات ارتباطي تقليل يابد. انتقال يافته وديدارهاي حضوري با جامعه بهرهبردار از خدمات ترويجي به كمترين سطح تنزل نموده و تأثيرگذاريفعاليتهاي ترويجي كمرنگ ميشود. همچنان كه اين وضعيت در كشور جاري ميباشد.يكي ديگر از معضلات اساسي ترويج كشاورزي، كمبود مفرط نيروي انساني متخصص ترويجي است، زيراشاخصهاي موجود حاكي از عدمتناسب كادر ترويجي با امكانات موجود ميباشد. درواقع، بخش اصليفعاليتهاي ترويجي كه وابستگي شديد به نيروي انساني متخصص ترويجي است با نارسايي بنيادين توأم استو انتظار از نهاد ترويج با توجه به شرح خدمات پيشبيني شده به مراتب محدود و كم اثر خواهد بود.معضل ديگري كه ترويج كشاورزي با آن روبرو است كمبود وسايل ديداري و شنيداري براي عرضهخدمات ترويجي آموزشي است. اين تجهيزات كمك فراواني به عرضه خدمات ترويجي در نواحي مختلفتوليد خواهد كرد و خلأ كمبود نيروي انساني متخصص ترويجي را تاحدودي پر ميكند. بنابراين، تجهيز ابزاركار براي كادر ترويجي متحمل ساير فعاليتها خواهد بود. پايين بودن توان نهاد ترويج در خصوص عرضهدورههاي ترويجي و توزيع نامتعادل اين دورهها در روستاهاي تحتپوشش يكي ديگر از مشكلات اين نهادميباشد. درواقع با گسترش كمي و كيفي اين دورهها مكانيسم انتقال و تبادل دستاوردها شكل ميگيرد و از اينطريق ميتوان بخش قابل ملاحظهاي از جمعيت بهرهبردار كشاورزي را با مسايل نو آشنا كرد و آموزشهايكارايي را پيريزي نمود. اما در شرايط حاضر اين كمبودها به گونهاي محسوس بوده كه نقش ترويجيكشاورزي را در حاشيه قرار داده است. مهمترين مقولهاي كه امروزه در ترويج كشاورزي صاحب نقش بودهافزايش كيفيت بازديدهاي علمي است، به اين معنا كه پمزارعي تأسيس گردند كه بهرهگيران خدمات ترويجي بهراحتي بتوانند از دستاوردهاي مختلف علوم و فنون نوين كشاورزي بهرهمند شوند و آنها را در امور توليدبكار گيرند. ايجاد شبكههاي ارتباطي بين ساير نواحي مختلف توليد در تأسيس مزارع و پايانههاي آموزشي ـترويجي كمك خواهد كرد تا در كوتاهترين زمان ممكن دستاوردهاي مختلف كشاورزي مبادله شود وتأثيرات اين نوآوريها و ابداعات در كوران فعاليتهاي توليدي به جوامع بهرهبردار منتقل شود. تاتوليدكنندگان عملا تأثيرات دستاوردها و يافتهها را لمس كنند. بنابراين توسعه كيفي و كمي مزارع نمونه با درنظر گرفتن شرايط غير آزمايشي (شرايط طبيعي) زمينه را براي روي آوري به روشهاي مدرن مهيا ميسازد. بدين قرار ضروري است تجديد ساختاري در روند موجود فعاليتهاي ترويجي رخ دهد تا سازوارههايفعلي برمبناي نيازها و هدفهاي اساسي دگرگون گردد. زيرا، در شرايط كنوني ترويج كشاورزي با ساختار نوينترويج در شرايط پويا و كارآمد فاصله زيادي دارد. از سوي ديگر يك مكانيزم بازخورد اطلاعاتي متناسب و يك فرايند نظارتي و ارزيابي مطلوب در سازمانتات وجود ندارد. البته بازديد و گزارشگيري وجود دارد ولي هنوز با آنچه كه بايد باشد و معلوم شود كه باآنچه انجام ميشود چه بايد بدست آيد و چقدر بدست آمده، طرحها و محققين موفق كدامند و با آنها چهبايد كرد؟ فاصله دارد. يك اصل مهم در تئوري سيستمها ميگويد كه كاركرد مطلوب يك نظام محتاجاجراي مناسب و هماهنگي و كاركرد مطلوب اجزاء ميباشد (Bertalanfi,1980). واحدهاي تات بطورنمودار سازماني و فيزيكي در كنار هم قرار گرفتهاند، اما در اعتقاد و باور افراد و در كاركرد اجزا اين پيوستگيرا بطور كامل نميتوان احساس كرد. هدف از تشكيل تات شايد اين بود كه اجزاء همانند يك سيستم عملكنند و كار موازي، هزينهها و بوروكراسي كاهش يابد كه بشرح برشمرده چنين اتفاقي نيافتاد. نهادي كردن تاتو تبديل آن از يك تفكر مطلوب به عمل محتاج زمان، كار، صبر و حوصله و اصلاحات مداوم و ازخودگذشتگي بخصوص در مسائل مديريت تلفيقي است. از اين رو لازم است تا مسايل زير در نظر گرفته شود:1ـ شوراي تات بايد بعنوان كميته راهبري سازمان تات عمل كند و در انجام اصلاحات، تهيه و تدوينمقررات تدوين و تصويب برنامهها و نظارت بر اجزاء اقدامات بايسته انجام دهد و در صورت لزوم مقاموزارت و افراد ذيصلاح ديگر در نشست ادواري آنها شركت داشته و استراتژي حركتها تنظيم گردد. شوراي تات هر 15 روز يكبار راجع به چگونگي مسائل مربوط به سازمان تات، انسجام و ايجاد تغييراتمناسب بحث كند. حتي نشست ادواري در استانها داشته و از نزديك با مسائل استانها آشنائي بيشتر حاصل كندو در صورت لزوم ميتواند از كارشناسان ذيصلاح ساير واحدها يا محققين و كارشناسان بازنشسته ومتخصصين آموزش و ترويج دعوت بعمل آورد. آرمانها، مأموريتهاي سيستمهاي فرعي و حدود و ثغورآنها در ارتباط و هماهنگي با يكديگر تعريف گردند و حتي ميتوان الگوها و اقدامات كشورهاي ديگري راكه با موفقيت تات را بوجود آوردهاند مورد بررسي قرار داد و از تجارب آنها استفاده كرد. اگر چه واقيعتميگويد كه نميتوان مؤسسات تحقيقات اقليمي بوجود آورد اما تشكيل شوراهاي منطقهاي و اقليمي تات (نهتحقيقات) ميتواند مفيد فايده باشد.2ـ وظايف بايد مورد بازنگري قرار گيرد. بعنوان مثال مؤسسات تحقيقات مادري يا از نظر سازماني تغييرپيدا كنند و يا به متدولوژي و كارهاي زيربنائي و بنيادي و استراتژيك و رشتههاي اختصاصي مثل بانك ژن ياكار با آزمايشگاهها و دستگاههاي گرانقيمت پرداخته و نظارتكننده و سرويسدهنده در رشتههاي خاصمورد نياز واحدهاي تحقيقاتي باشند و كارهاي كاربردي را به مؤسسات تحقيقات تكمحصولي و مراكزتحقيقات كشاورزي استانها واگذار نمايند. يعني برنامهريزي آموزشي بصورت منطقهاي و اقليمي درآمده وتوسط شوراي منطقهاي و اقليمي تات تدوين و تصويب گردد و مركز به سياستگذاري و هدايت و نظارتبپردازد. همچنين ضرورت آموزش رسمي مورد بازنگري قرار گيرد و آموزش كاركنان بر چهار اصل، تجديد و بازسازي اطلاعات بر اساس پيشرفت علم و يافتههاي جديد، حل مشكلات و نيازهاي خاص،پرورش افراد براي تصدي مشاغل و انجام بهتر امور، نيازهاي برنامهاي متكي گردد و در اين رابطه برگزاريسمينارها و تهيه و انتشار كتاب و نشريات مورد توجه قرار گيرد.3ـ تقريبا بيشتر كارهاي تحقيقات مزرعهاي را ميتوان با دستياري همكاران ترويج انجام داد يا مروجين درسركشي به مزارع ميتوانند كمك مؤثري براي بعضي از موارد تحقيقاتي باشند. همچنين ضرورت دارد كهآزمايشات (On Farm test) كه در مورد بذور به(C)تست معروفست و كلا طرحهاي تحقيقي ـ ترويجيخوانده ميشود با علاقه بيشتري دنبال شود و ضروري است ديد مجموعهاي و دستگاهي و ديد استاني بايد برديد شاخه معاونت يا قسمت (در استانها) غلبه كند. البته مكانيزم ارتباط و نزديكي بيشتر تحقيق، آموزش وترويج ميتواند بطور مداوم جداگانه مورد مطالعه قرار گرفته يا در نشستها به بحث گذاشته شود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر