موانع و مشكلات تحقيقات كشاورزي در ايران
نویسنده : دکتر حسین شیرزاد
در رابطه با شناسايي موانع و مشكلات و عدمموفقيت تحقيقات كشاورزي نظرات نسبتا متنابهي وجود داردولدي (1371) دراين باره چنين ميگويد: (متأسفانه امر تحقيق كشاورزي در كشور ما گرفتار موانع مديريتي ومشكلاتي است كه بايد در كوتاهترين زمان ممكن راهحلهاي مناسب را براي اين مشكلات يافت، شايد مشكلاصلي نشناختن تواناييهاي تحقيقاتي جامعه و عدماستفاده مطلوب از اين تواناييها باشد).بعقيده پارهاي از محققين، مهمترين مشكل، ضعف ريشهاي تحقيقات است، چون اغلب محققان كه در امرتحقيقات كشاورزي فعاليت دارند، دانشگاهي هستند لذا با بررسي مسائل و مشكلات تحقيقات دانشگاهي،ميتوان موانع و تنگناهاي تحقيقات را به طور كلي مشخص كرد. (ميرسليم، 1372). در يك تقسيمبنديديگر ميتوان موانع و مشكلات تحقيقات را تحتعناوين كلي الف ـ مشكلات ناشي از عوامل دورنيتضادهاي دروني)، ب ـ مشكلات ناشي از عوامل بيروني (تضادهاي بيروني) بيان نمود.بر اساس تحقيقات و بررسيهاي انجام شده عمدهترين موانع و مشكلات تحقيقات كشاورزي در ايران بهشرح ذيل بيان نمود:1ـ محدود شدن به يك رشته خاص و و عدمبكارگيري ديدگاه بين رشتهاي و فرا رشتهاي :يكي از معضلات نظام تحقيقات، تكرشتهاي بودن و عدمتوجه آنها به ساير رشتهها كه ديدگاهي كل گرا را پديدميآورد، ميباشد. اين معضل موجب عدمكارايي تحقيقات فعلي و گرايش به ديدگاههاي نوين تحقيقاتي شدهاست. به اين ترتيب كه محققان اقدام به وسعت بخشيدن ديدگاههاي خويش فراتر از دامنه علوم تخصصيننموده ا ند، به گونهاي كه نيازهاي جوامع خويش را پاسخگو باشند. زيرا مسايل و معضلات موجود در جوامعامروزي پيچيدهتر از آن هستند كه بتوان يك راه حل قطعي، تحت يك ديدگاه خاص براي آنها ارائه نمود.محققان كمكم پي ميبرند كه به ديدگاه و رهيافت بينرشتهاي براي حل اين معضلاتنياز دارند. در اين حال بسياري از محققان سعي در بهبود كانالهاي ارتباطي خود، بويژه با اربابرجوعاتداشتهاند و آشكار شده است كه داشتن ارتباط بينرشتههاي متعدد در نظامهاي تحقيق و ترويج كشاورزيميتواند بسيار مفيدتر و اثربخشتر باشد. بطور كلي ديدگاه بينرشتهاي درتحقيقات كه توسعه پايدار را تأكيد مينمايد، به دنبال تحليلي سيستمي از مزرعه و منابع مختلف توليدي است واز اين طريق سعي در رويكردي تمامگرايانه به زارع و شرايط حاكم بر مزرعه وي دارد. بدين منظور اينرويكرد از ابزاري استفاده ميكند كه حتيالامكان بينرشتههاي مختلف تعامل و رابطه تنگاتنگي برقرار نمايد،نظير رهيافت تحقيق مزرعهاي و ترويج. اما سياستگذاراننوين تحقيقات، اين ديدگاه را كافي ندانستهاند و گرايش به سوي فرارشتهاي شدنراپيشنهاد نمودهاند. اين رويكرد تحقيقاتي جديد سعي دارد تا با نزديكي هر چه بيشتر بهپديدهها در محيطي پيچيده كه آنها را احاطه كرده است، هم درك كاملي از وضعيت پيچيده فراهم كند و همبا انعطافپذيري خود، پويايي لازم را در تشخيص ابعاد مختلف مسئله دارا شود و دائما درك خود را ازوضعيت موجود (به روز) نمايد. مجموعه اين صفات در اين رويكرد محقق را قادر ميسازد تا در چالش باشرايط متنوع و پيچيده توانمند گردد. اين رويكرد به كمك دو تكنيك جديد پژوهشي، يعني ارزيابي سريعروستاييوارزيابي مشاركتي روستايي تحقق يافته است .2ـ عدم توجه به دانش بومي و تجارب كشاورزان: نظام سنتي تحقيقات ايران، پژوهش را تنها مختص مراكز دانشگاهي و تحقيقات ميداند، كه در آنها اصولعلمي بوسيله ابزارهاي پيچيده، بدسم ميآمد. اما اين موضوع آشكار شده است كه كشاورزان نيز اغلب بطورموفقيتآميزي، خود و شيوه توليديشان را با تغييراتي كه در شرايط محيطي و كاري آنها به وجود ميآيد،وفق ميدهند، كه اين به دليل دانش و آگاهي آنها نسبت به شرايط مذكور ميباشد. مطالعات نشان داده است كهدانش خلق شده توسط روستاييان و پويايي نظامهاي توليدي محلي و بومي آنها ميتواند اطلاعات مفيدي رابراي ارگانهاي تحقيقاتي فراهم كند. زيرا كشاورزان نه تنها تغييراتموجود در محيط طبيعي را مشاهده و درك مينمايند، بلكه اغلب بهتر ميدانند بسياري دستيابي به اهدافخويش چه كارهايي را بايد انجام دهند تا از دانش خود بهترين نتايج ممكن را بدست آورند. از طرف ديگر،كشاورزان مقدار زيادي از دانش خود را به كمك تجاربي كه كسب كردهاند، خلق مينمايند. بنابراين وسعتدانشي كه در طي تجاربشان بدست ميآورند با نتايج تحقيقات رسمي، داراي تفاوتهايي ميباشد. از طرفيوجود تماس و ارتباط نزديك با كشاورزان و توجه به تجارب و اطلاعاتشان در تحقيق، ميتواند عواملي راآشكار سازد كه نيازمند توجه بيشتر از طرف محققان ميباشد. زيرا توجه نكردن به اين عوامل ميتواند فاصلهموجود بين خود با كشاورزان را مدنظر قرار دهند و قسمتي از فرآيند يادگيري مشترك با كشاورزان در حلمسايل باشند، نتايج بهتر و ارزشهاي بيشتري در كوتاهمدت و درازمدت بدست خواهد آمد .اطلاعات بومي روستاييان ميتواند فرصت مناسبي براي افزايش اثربخشي تحقيقات باشد. يعني براي مؤثرساختن يافتههاي تحقيقات قبلي و طراحي تحقيقات جديداز دانش و اولويتهاي كشاورزاناستفاده شود .بعقيده كارشناسان، ارزش دادن به مردم و تجارب آنها كاستن شكافبين كشاورزان و محققان، نحوه تمركز بر دانش بومي به عنوان يكي از منابع مهم اطلاعاتي و سرمايهگذاري درتحقيقات از مهمترين چالشهاي نظام تحققاتي و ترويج كشاورزي در آينده خواهد بود .در اين رابطه گزيده هايي وجود دارد كه به تشويق كشاورزان در پذيرش فن آوري هايي مي پردازد كه با شرايط آنها سازگار است و در اصل انعكاس اساسي از تركيب روشهاي تحقيق و توليد فن آوري بوده و نيازمند مشاركت متعامل بين متخصصان و كشاورزان مي باشد. توسعه فن آوري مشاركتي جرياني است كه در آن دانش و فن آوري بومي و ظرفيتهاي تحقيقي كشاورزان با دانش و ظرفيت هاي تحقيقي مؤسسه ها پيوند داده مي شود. كشاورزان براي توليد و ارزيابي فن آوري هاي بومي و همچنين براي انتخاب و سازگار نمودن فن آوري هاي خارجي بر اساس دانش و سيستم هاي ارزشي خود تشويق مي شوند. بنابراين ، توسعه فن آوري بايد همراه با دخالت و مشاركت فعال كشاورزان باشد .بطور كلي از فن آوري هاي مناسبي كه در پايداري نظام هاي زراعتي تأثير به سزايي دارد، كاربرد مديريت تلفيقي آفات و توسعه فن آوري مشاركتي نظام هاي زراعي كم نهاده 1 مي باشد.3ـ عدمهمكاري تحقيقات با بخش غيركشاورزي: در كشورهاي توسعهيافته از سازمانهاي تحقيقاتي انتظار ميرود تا با بخشهاي مختلف همكاري ومشاركت گستردهاي داشته باشند. در تحقيقات كشاورزي، اين موضوع صرفا به ايجاد ارتباط بين علوم مختلفكشاورزي و يا روستاها محدود نميشود، بلكه توجه به بازار و صنايع به عنوان يكي مصرفكنندگان عمدهتوليدات كشاورزي نيز اهميت دارد. امروزه ايجاد ارتباط و همكاري نزديك بين بخش كشاورزي، صنايع،محققان و فعالتيهاي تجاري مورد تأكيد فراوان است. بهمين دليل تدارك ساختارهايي كه بتواند منجر به خلق يك محيط مساعد براي انتقال اطلاعات بين اينبخشها گردد و درك سريعتري را از نتايج تحقيقات براي بخشهاي صنعتي فراهم كند مورد توجه قرار گرفتهاست. بخش صنعت از محققان انتظار دارد تا مسايل آن را شناسايي كرده و راهحل مناسبي را براي آنها ارائهدهند. در بخش كشاورزي، شركتها و مؤسسات دستاندركار تحقيق و توسعه(R & D)بدنبال چنينبرنامههايي ميباشند. به همين دليل براي پشتيباني و سرمايهگذاري در اين نوع شركتها و پاسخ به انتظاراتصنعت و كشاورزي درخواستهايي مطرح شده است. اين موضوع به ويژه براي اثربخشي تحقيقات و ترويجدر آينده مورد تأكيد قرار گرفته است.4ـ كامل نبودن نظام و سياستهاي تحقيقاتي در بخش كشاورزي : مسئله سياستگذاري براي مديريت تحقيقات در بخش كشاورزي همچون كليد براي درب بسته ميباشد. بامشخص شدن سياستهاي تحقيقاتي، انگيزه تحقيق رشد ميكند و محقق از نتيجه كار خود خشنود ميشود وديگر از بيهودهكاريها و بايگاني شدن زحمات افراد جلوگيري به عمل ميآيد تأليفها و ترجمهها جهت پيداميكنند و فعاليتها همسو ميگردد (شولائي، 1368). با تعيين سياستهاي پژوهشي در بخش كشاورزيميتوان مشخص كرد كه چگونه توان علمي و تكنولوژيك كشور افزايش يابد و براي به بار آوردن نتايجمغلوب در جامعه بسيج شود (بازرگان، 1369). بايد خطمشيها و سياستهاي پژوهشي كشاورزي به طوركاملا معين و مشخص و مطابق با نيازهاي جامعه كشاورزي تعيين گردد و ضمنا خطمشي هر يك از مراكزتحقيقاتي نيز جداگانه مشخص شود تا تداخل پيش نيايد (كشاورز، 1378) .5ـ عدمبرنامهريزي و مشخص نبودن فعاليتهاي تحقيقاتي در بخش كشاورزي: در كشور ما عليرغم طراحي و ايجاد سازمانها و نهادهاي لازم، برنامهريزي علمي و پژوهشي به طور همهجانبه اعمال نميشود. چنانچه كارهاي پژوهشي كشاورزي برنامههاي معين و حساب شده نباشد،دوبارهكاريها و انجام كارهاي ناقص و بيفرجام، مسندنشين ميگردد (توفيق، 1365). همچنين نامعين بودناولويتهاي پژوهشي موجب پراكندگي، ناهماهنگي و دوبارهكاري در دستگاههاي تحقيقاتي كشاورزي ودانـشگاههاي كـشاورزي شـده است كـه معمـولا بـا نيـازهـاي جـامعه روستـايي و كـشاورزي مـا فاصلهدارد (شهبازي، 1376). 6ـ فقدان روحيه كار گروهي و حس همكاري در تحقيقات كشاورزي: خصوصيات تحقيقات در گذشته مبتني بر تحقيقات انفرادي بوده ولي امروزه اين خصوصيات عبارت ازفعاليت دستهجمعي ميباشد ولي متأسفانه در فضاي تحقيقات كشاورزي همكاري لازم بين محققان وجودندارد. كه اين امر معلول نوعي ضعف مديريتي و فقدان رهبري مؤثر در تحقيقات كشاورزي ميباشد.7ـ عدمهمكاري بين مؤسسات تحقيقاتي و مراكز دانشگاهي با نيازهاي جامعه كشاورزي و دستگاههاي اجرايي : بين مراكز تحقيقاتي، دانشگاهها و محققان و طرحها و فعاليتهاي تحقيقاتي بخش كشاورزي هماهنگي لازموجود ندارد و اين مجموعه به صورت كلي با دستگاههاي اجرايي و مصرفكننده نتايج تحقيقات ارتباطمناسبي ندارد لذا انگيزه تحقيق و پژوهش و اقدامات ريشهاي علمي در اين زمينه منتفي ميشود (معين،1371). لازم به ذكر است كه طي سالهاي 1374 تا سال 1379 تعداد 101 سمينار و گردهمايي توسطمؤسسات تحقيقاتي برگزار گرديده كه سازمان تات تنها در برگزاري 13 كنگره انجمنهاي علمي و دانشگاهيمشاركت داشته است .8ـ نبودن مكانيزهاي لازم براي بهرهبرداري از نتايج تحقيقات كشاورزي : در قوانين و آئيننامههاي موجود براي استفاده از نتايج تحقيقات پيشبيني لازم صورت نگرفته است. چهبسا محققان يا مؤسساتي كه تحقيقات مؤفق و مورد تأييد انجام ميدهند، اما از آن اصلا استفاده نميشود (ميرسليم، 1370). لذا محققان نسبت به بهرهگيري مثبت از نتايج كارهاي علمي خود باور ندارند.ـ عدمتوجه كافي به وضعيت رفاهي و معيشت محققان بویژه محققان ترویج: بدي وضع رفاهي و معيشتي پژوهشگران و محققان به حدي روشن است كه احتياج به توضيح ندارد.پرواضح است محققي كه نگران نان روز است فراغت پژوهش را ندارد (منصوري، 1370 (10ـ وجود قوانين و مقررات محدودكننده در امر تحقيقات : حاكميت مسئولين مالي و اداري بر مقررات مؤسسات تحقيقاتي از طريق اعمال ضوابط دست و پاگير، بهعنوان بزرگترين عامل بازدارنده و كندكننده تحقيقات از نظر مالي تلقي ميگردد. اكثر محققان معتقدند كهمشكلات دريافت بودجه تأثير كوبندهاي بر تحقيقات دارد. به نظر متخصصان مالي مهمترين دليل كندي كاردر دستگاههاي اجرايي ذيحسابها هستند، چرا كه به امور پژوهشي در مقايسه با امور اجرايي آشنا نيستند(ميرسليم، 1370).11ـ كمبود نيروي انساني محقق و ناتواني مراكز تحقيقاتي در جذب نيروي محقق:در كشورهاي پيشرفته به ازاي هر يك ميليون نفر 2600 محقق وجود دارد، در صورتي كه در كشور مافقط حدود يك صد محقق براي هر يك ميليون نفر جمعيت وجود دارد. (معين، 1372). تبعيت از قانوناستخدام كشوري باعث ميشود كه پژوهشگران از سطح حقوقي پايين برخوردار گرديد. و جذب مؤسساتتحقيقاتي نگردند و ترجيح ميدهند كه با چند برابر حقوق به استخدام بخش خصوصي درآيند. در اين بين بخش خصوصي از دادن اطلاعات مربوط به نتايج تحقيقاتي در سطح اجرا خود داري ميكند. از اين رو لازم است تا انگيزه هاي موثر مانند قوانين حق ثبت يافته هاي علمي تدوين شود و بخش خصوصي در سهيم شدن ارائه اطلاعات تشويق گردد.12ـ فقدان آموزشهاي ضمن خدمت و بازآموزي مناسب :صولا نيازهاي يك مؤسسه پژوهشي را نميتوان به وسيله تحصيلات منظم آكادميك تأمين كرد. حتي درمورد افرادي كه داراي تحصيلات دانشگاهي پيشرفتهاند، شركت در دورههاي توجيهي براي آنها ضرورتدارد انجام برنامههاي حين خدمت از جمود فكري پژوهشگران جلوگيري ميكند.پژوهشگران بايد در دورههاي كوتاهمدت بازسازي علمي شركت كنند و به موازات كسب دانشهاي جديد قدرت و ابتكار و خلاقيت خود را باروتر سازند (ابتكار، 1368). 13ـ كمبود آمار و اطلاعات، امكانات و تجهيزات پشتيباني و تأمين به موقع آن:به منظور جلوگيري از دوبارهكاريها و آگاهي از فعاليتهاي پژوهشي ساير كشورها، بايد واحد اطلاعاتي دركشور وجود داشته باشد. يكي از معضلات مهم امور پژوهشي بخش كشاورزي نبودن منابع اطلاعاتي ميباشد(ميرسليم، 1370). كمبود منابع و ماخذ از يك طرف و پراكندگي آن در كتابخانههاي مختلف از طرفديگر از مسائل روزمره پژوهشگران تلقي ميشود. (كاشاني، 1370) همچنين پشتيباني تجهيزات درتحقيقات جايگاه مهمي دارد ولي متأسفانه قوانين و آئيننامههاي واردات، مشكلات زيادي براي محققينايجاد مينمايد (معين، 1379).14ـ عدمآشنايي كافي محققان با متدولوژي مناسب تحقيقات و قوانين و مقررات :آشنايي با روشهاي تحقيق مستلزم اين است كه در دوره تحصيلي، درسهاي روش تحقيق را انتخاب و بااستادان كار شده باشد (شريعتمداري، 1370). در بيشتر رشتههاي تحصيلي اجراي واحد پروژه به صورتاجباري نيست و ميتوان به اختيار يك درس نظري معادل را جايگزين آن كرد. (ميرسليم، 1370). اكثرمديران پژوهشي محققان از آشنايي لازم با روشهاي تحقيق و قوانين اداري برخوردار نيستند(دفتر نظارت و ارزشيابي،1380) 15ـ مديريت نادرست علمي در تحقيقات :تمايز مهمي ميان يك نهاد علمي يا پژوهشي با يك نهاد اقتصادي يا تجاري وجود دارد كه عموما در مراكزتحقيقات كشاورزي رعايت نميشود و عموما با ضعف مديريت علمي در اين مراكز روبرو هستيم (منصوري،1370). مديريت تحقيقات همواره ميدان بحث و مشاجره بوده، ولي عدهاي براي آن در تحقيق جايي منظورنميكنند (جاسبي، 1368). مديريت تحقيقات به گونهاي است كه هماهنگي لازم بين مراكز تحقيقاتي ودانشگاهها وجود ندارد. در حالي كه مديريت بايد نقش اساسي در ايجاد محيطي با تفاهم براي تحقيقآكادميك و اجرايي ايفا كند. متأسفانه مديريت پژوهشي قدرت تصيممگيري ندارد. در حالي كه بايد سكاندارو مرتفعكننده معضلات راهبردي و غيرراهبردي و نيز سياستگذار نظام تحقيقات كشاورزي باشد.16ـ كمبود بودجه و اعتبارات و توزيع نامتناسب آن بين مراكز تحقيقاتي:اعتبارات پژوهشي بين مراكز تحقيقاتي بر اساس توان و برنامههاي آنان توزيع نميشود. افزايش سهماعتبارات پژوهشي بايد بر اساس امكانات بخشهاي تحقيقاتي صورت گيرد (شايان، 1372) ، در كشور ما سرمايهگذاري در امور علمي ناچيز است. دولت تنها 1/. تا 2/. از توليد ناخالص ملي راصرف تحقيق و توسعه ميكند اما در كشورهاي پيشرفته 2 تا 3% توليد ناخالص ملي اختصاص به اين امر دارد(منصوري، 1370). غفلت در امر سرمايهگذاري تحقيقات مانع ظهور فكرهاي نوين ميشود، كه خود موجبدور شدن از استقلال واقعي ميگردد. لذا بايد به جستجوي فرصت براي سرمايهگذاري تحقيقات بود، در اثرعدمسرمايهگذاري بانكها و مؤسسات در اين امر، هزينههاي تحقيقاتي به دولت تحميل شده است (خاموشي،1372). افزايش اعتبارات و هزينههاي تحقيقاتي يكي از شاخصهاي مهم توسعه در كشورهاي جهان ميباشدبطوريكه هزينههاي تحقيق و توسعهيافته از 60 ميليارد دلار در سال 1970 به بيش از 190 ميليارد دلار درسال 1980 افزايش يافت در حاليكه اين افزايش در كشورهاي در حال توسعه از 2 ميليارد به 10 ميليارد دلاررسيده است. در جدول زير سهم درصد هزينه تحقيقات به درآمد ناخالص ملي و هزينه سرانه تحقيقات هر محقق درتعدادي از كشورهاي جهان در سال 1996 با مقايسه با ايران ذكر شده است كه سهم تحقيقات در كشور ما ازدرآمد ناخالص ملي حتي از تركيه و هندوستان نيز كمتر ميباشد. بطوريكه سهم هزينه تحقيقات ايران ازدرآمد ملي هيچگاه از 5/ . درصد تجاوز نكرده و در سال 1377 به رقم ناچيز 3/. تقليل يافته است.17ـ عدمآشنايي با تحقيقات كشاورزي و روشن نبودن جايگاه آن در جامعه:علوم كشاورزي در ميان عامه ما مفهوم گنگي دارد، يكي از عواملي كه در عدمموفقيت امور پژوهشي وتحقيقاتي سهم بسزايي دارد، فقدان يا ضعف فرهنگ تحقيق در ميان اكثر مردم است. عامه مردمدستاندركاران توليدي از اهميت تحقيقات آگاه نيستند. (ميرسليم، 1370) . همچنين جايگاه اجتماعي محقق مشخص نيست و جامعه از اهميت و نقش تحقيقات كشاورزي آگاهيلازم را ندارد. از ديگر موانع و مشكلات تحقيقات كشاورزي در ايران ميتوان به فقدان انگيزه براي پژوهش،مشكلات براي عرضه نتايج تحقيقات، نبودن بانكهاي اطلاعاتي، عدمتشويق محققين، كمبود نهادهايتحقيقاتي، نبودن ارتباط بينالمللي، بها ندادن به نسل جوان در امر تحقيقات، فقدان نظام ارزشيابي، عدمتعادلبين مقررات و ساختار تشكيلاتي تحقيقاتي، نارسايي آييننامه ارتقاي اعضاي هيأت علمي، كافي نبودن امنيتشغلي و نيز مسائل گزينش محققان و نبودن اهداف آرماني تحقيقات اشاره كرد.18ـ عدم تفكيك بين انواع تحقيقات در بخش كشاورزي :در كشورهاي در حال توسعه تحقيقات را به لحاظ ماهوي به بخشهاي مجزايي منفكنمودهاند، مانند: 1ـتحقيقات نظري پايه 2ـ تحقيقات علمي ـ كاربردي 3ـ تحقيقات كاربردي در سطح وزارتخانه و 4ـ تحقيقاتكاربردي در سطح منطقهاي و استاني. مسئوليت انجام كليه تحقيقات بند (1) و (2) به دانشگاهها و مؤسساتتحقيقات بخش خصوصي سپرده شده است. تحقيقات نوع سوم، مربوط به مشكلات كشاورزي در تمام كشوراست كه ممكن است مربوط به سازماندهي يا صادارات و واردات، كارايي يا بهرهوري نيروي انساني و يامربوط به مسايل تخصصي كشاورزي باشد كه از نتيجه اين نوع از تحقيقات تمام كشور يه يك نسبتبهرهبرداري مينمايند. تحقيقات نوع چهارم نيز تنها ارتباط به حل و فصل مسايل و مشكلات فني ـ تخصصيمنطقهاي دارد و زير نظر دفاتر كشاورزي منطقهاي و بر اساس نياز منطقهاي بكار مشغولند. به عنوان مثال درهلند و حتي تركيه و يونان نحوه تقسيمبندي تحققات عبارتست از: 1ـ تحقيقات پايه يا عملي محض[1] 2ـتحقيقات كاربردي[2] 3ـ تحقيقات كاربردي منطقهاي[3] ، تحقيقات نوع اول كه تحقيقات نظري و پايه استبوسيله دانشگاهها دانشگاههاي وابسته به وزارت كشاورزي و ساير مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتيصورت ميگيرد و بيشتر هدفش پيدا كردن روابط علي، قانونمنديها و توسعه دانش كشاورزي است و باچگونگي كاربرد آن زياد ارتباط ندارد. در حاليكه در تحقيقات كاربردي چه منطقهاي و چه عمومي وزارتكشاورزي ذينفع است و انجام اين نوع تحقيقات بيشتر بمنظور حل و فصل مسايل مربوط به كشاورزي كشورو يا مناطق ميباشد. در تحقيقات نوع اول وزارت كشاورزي با واگذاري زمين و حمايتهاي ديگر بصورتغيرمستقيم به امر تحقيقات كمك ميكند، در حاليكه ممكن است نتيجه تحقيقات مورد استفاده فوريوزارتخانه قرار نگيرد در حاليكه در تحقيقات نوع دوم و سوم وزارتخانه و استانها مستقيما درگير ميباشند وبيشتر براي بهبود روشها، ابزارها و عملياتها و حل و فصل مسايل منطقهاي صورت ميگيرد. چنين تفكيكيدر نظام تات ايران جهت انجام امور تحقيقاتي چه در مسايل تحقيقات چه ترويج و چه پژوهشهاي آموزشيوجود نداشته و پژوهشها بيشتر جنبه پايهاي و نظري دارند تا كاربردي و مسئلهمدار.19ـ پراكنش پايگاههاي تحقيقاتي:يكي از عوامل مؤثر در كاركرد فعاليتهاي پژوهشي، گسترش پايگاهها و ايستگاههاي تحقيقاتي در نواحيمستعد است. با توجه به شرايط خاص اقليمي در استانهاي مختلف و ظرفيت و توان قابل ملاحظه منابع ژنتيكيگياهي و دامي، ضرورت توسعه ايستگاههاي تحقيقاتي و پراكندگي منطقي آنها در نواحي مختلف كشوراجتنابناپذير است. از سوي ديگر تخصصي شدن فعاليتهاي پژوهشي دستگاههاي تحقيقاتي در پايگاههايمختلف توليدي، نقش مؤثري را در انجام مطلوب مطالعات و پژوهشهاي منطقهاي خواهد داشت. در اصل قابليتها و استعدادهاي دروني مناطق و نواحي ايران ميتواند جهتدهنده فعاليتهاي تحقيقاتي به شمار رود.به همين سبب پراكندگي ايستگاههاي تحقيقاتي با شرايط اكولوژيكي و ذخاير ژنتيكي ميتواند براي پيشبرد فعاليتهاي تحقيقاتي مفيد واقع شود. تا كنون ساختار سازماني پايگاههاي تحقيقاتي بر اساس نيازهاي استاني ومنطقهاي طراحي نشده و حتي ايستگاههاي ويژه براي اين نواحي پيشبيني نشده است. ايستگاههاي موجود نيزبر اساس نياز موردي و تصاد في تأسيس شدهاند و بر پايه تقسيمات استاني كه از نظر كشاورزي ومنابع آبي قابلاهميت ميباشند، طراحي نگرديدهاند. در واقع، ساختار تشكيلاتي و سازماني دستگاههاي اجرايي، تحقيقاتي و پشتيباني برمبناي استاني وسازمانهاي كشاورزي كشور پيريزي نشده و اين مطالعه شايد نخستين گام در اين راستا قلمداد شود كه از اين پس نظام اجرايي و اداري جداي از وابستگيهاي سازماني بايد فعاليتهاي خود را سازماندهي كنند.در نهایت، زير نظام تحقيقات درنظام تات ايران بايستي در جهتي سوق داده شود كه بتواند راهحلهاي عملي وقابل حصولبراي مسائل كشاورزي و كشاورزان پيدا كند. نتايج اين تحقيقات بايستي اطلاعات مفيدي دربرداشته باشد كهبتواند در تصميمگيري زارعين و مسئولين كشاورزي مورد استفاده قرار گيرد. گفتني است كه در كشاورزي،تحقيقاتي ميتوانند مشكلگشا باشند كه به صورت بيننظمي يعني با تلفيق تخصص هاي مربوطه طرح و اجراگردند .فقدان ارتباط بين محققين و زارعين از يك طرف و بين محققين از طرف ديگر يكي از موانع مهم در راهانجام تحقيقات گروهي به شمار ميرود. در اينجاست كه لزوم ايجاد ارتباط تشكيلاتي مناسب بين مؤسساتتحقيقاتي و ترويجي در ايران احساس ميشود. نظامي سازمان ترويج كشاورزي با گردآوري كارشناسانبرجسته و مجهز به روشها و شيوههاي ترويجي به طور پيوسته از يك طرف مسائل و مشكلات كشاورزان رادريافت ميدارد و از طرف ديگر راهحلهاي آنها را از مراكز پژوهشي و دانشگاهها به كشاورزان انتقال دهد.متأسفانه كشور ما هنوز فاقد تشكيلات وسيع و مناسبي براي انجام تحقيقات مفيد، ترويج نتايج اين تحقيقاتبين كشاورزان و آموزش آنان در بكارگيري نتايج ميباشد. يك چنين نظامي براي اينكه از كارآئي خوبيبرخوردار باشد لزوما بايستي تلفيقي مؤثر از سازمان ترويج و تحقيقات كشاورزي باشد.ايجاد ارتباط مناسب تشكيلاتي بين مؤسسات تحقيقاتي و سازمان ترويج كشاورزي ميتواند فاصله زمانيپذيرش را كوتاهتر و در نتيجه بازده سرمايهگذاري در آموزش، تحقيق و ترويج كشاورزي را به نحوچشمگيري افزايش دهد. بدين ترتيب عدموجود پيوند منطقي بين تحقيق و ترويج كشاورزي را ميتوان بهعنوان مهمترين عامل كاهش بازدهي آموزش، تحقيق و ترويج كشاورزي در ايران در مقايسه با كشورهايپيشرفته جهان دانست. يكي از موانع انجام تحقيقات مفيد بيننظمي و چندنظمي در ايران عبارت است ازارتباط ضعيف بين محققين علوم مختلف كشاورزي است كه دليل اصلي آن حاكم بودن بينش جزءنگريميباشد. همانطور كه ذكر گرديد در بررسي و مطالعه مسائل مبتلا به كشاورزي محقق بايك سيستم يا مجموعهاي سروكار دارد كه اجزاء مختلف آن در ارتباط ارگانيك با يكديگر قرار دارند.بنابراين محققين به همكاري و همفكري همكاران خود از تخصصهاي ديگر نياز دارند. گفتني است كه دربسياري موارد عدمدرك و تحمل ايده ديگران، خودمحوري، خودخواهي و داشتن ديد محدود نسبت بهمسائل كشاورزي (بخشينگري) مانعي در راه انجام تحقيقات گروهي ايجاد مينمايد. در مواردي نيز مشكلتوافق و تفاهم در مورد يك سري مفاهيم و يا عدمانعطافپذيري در روشهاي تحقيق در علوم كشاورزي ورشتههاي وابسته ممكن است مانع اين كار شود. به طور كلي بررسي نقش عوامل مؤثر بر كاهش بازده تحقيق، آموزش و ترويج كشاورزي در ايران نشانميدهد كه دلايل اصلي پائين بودن بازده اين عوامل عبارتند از: ضعف در سازماندهي و مديريت، حاكم بودنبينش تحليلي يا جزءنگري و عدموجود پيوند منطقي بين تحقيق، آموزش و ترويج كشاورزي، بنابراين بهمنظور ايجاد تكنولوژي متناسب به مثابه برون ده نظام تات پيشنهادات زير ارائه ميگردد:1- در مراكز تحقيقات كشاورزي و دانشگاهها بايستي بينش مجموعهنگري حاكم شود و تحقيقاتكشاورزي حتيالامكان به صورت گروهي يعني با تلفيق تخصصهاي مختلف صورت گيرد. براي تسهيل اينكار لازم است موانع موجود در راه همكاري محققين از ميان برداشته شود و ارتباط مناسب و مؤثر تشكيلاتيبين مراكز تحقيقات و سازمان ترويج بوجود آيد. آموزش و تحقيق دو جزءلاينفك در جريان تكامل و بهبودفرآيند توليد كشاورزي محسوب شده و اين دو جزئي از كل يا مجموعه فرآيند توليد به حساب ميآيند. ازطرف ديگر آموزش و تحقيق بدون به كار بستن نتايج حاصل توسط زارعين كار بيهودهايست. كوشش برايمبادله اطلاعات با كشاورزان و درك مشكلات آنان خود يك كار آموزشي اختصاصي است و براي پيوندضروري ميباشد. بنابراين به منظور افزايش بازده ترويج لازمست كه مروجين و كارشناسان ترويج خود به طورمستمر به دانش و شيوههاي جديد مجهز شوند (تغيير در نظام آموزش مروجين و كارشناسان كشاورزي).2- به منظور افزايش نقش آموزش در توسعه كشاورزي لازم است نظام آموزش كشاورزي متحول شود.اين تحول بايستي در جهت بهبود كيفي و نه كمي باشد. علاوه بر اين رسالت مراكز آموزش كشاورزان و بهويژه دانشكدههاي كشاورزي بايستي در درجه اول تربيت مديران اجرائي و مروجين كارآمد باشد. همچنينسيستم گزينش دانشجو در دانشگاهها بايستي طوري تغيير يابد كه بهترين و با هوشترين افراد جذبدانشكدههاي كشاورزي گردند (سلطاني، 1370)، مروجين نيز بايستي از ريشه روستايي برخوردار باشند ومراكز دانشگاهي و تحقيقاتي كشاورزي حتيالمقدور در مجاورت روستاها تأسيس گردند. در شرايط كنونيايران، عناصر تحقيق و ترويج لازم و ملزوم و به عبارت ديگر مستلزم وجود همديگر هستند. ترويج بدوناتكاء به تحقيق داراي پيامي (كهنه) است و تحقيق بدون وجود ترويج نيز تشكيلاتي (منزوي) و غيرمؤثر برايتوسعه است. در حالي كه اين دو در حالتي متعهد و مسئول نسبت به يكديگر، و در قالب يك تشكيلاتمنسجم با پيامهايي نو و هدفمندانه و مؤثر، اساس تحول روستايي و شكوفائي كشاورزي نوين را پيريزيميكنند. بنابراين به ايجاد اين پيوند بايد به طور جدي توجه شود.3- از آنجائي كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي كوششهايي در جهت ارتباط بين تحقيق ـ آموزش و ترويجصورت گرفته و تدوين طرح مشهور (تات) نتيجه آن است، پيشنهاد ميگردد براي موفقيت طرح مزبور اقدامابايسته و فعاليتهاي شايسته و تمهيدات لازم در حدممكن انجام شود تا در عمل اين پيوند نتيجه مطلوبي را ببارآورد. و با توجه به اينكه مديريت طرح (تات) بسيار حساس و مهم است و در توفيق آننقش بسزائي دارد پيشنهاد ميشود كه در رأس سازمان مزبور يك نفر ترويجي متخصص بنشيند. تا بتواند آنراسازمان دهد و رابطهاي سيستمي و سازماني با آموزش و تحقيق برقرار كند. زيرا چنين مديري بيش از خودمحققين و پژوهشگران به اهميت كار آنها و نقش حساس و سازنده آنها در ايجاد و ابداع تكنولوژيهايمناسب و در نتيجه توسعه كشاورزي واقف است و لذا اعتبار آنها را بخوبي ميشناساند و بدان ارج مينهد واهميت كار آنها را بعنوان مادر تحقيقات و ترويج سپاس ميدارد زيرا خود تربيت شده و محصول آموزشاست و به روشني ميداند كه اگر آموزش در كار نباشد هر آينه محصولي بنام محقق و مروج و آموزشگروجود نخواهد داشت كه بتواند در عرصههاي پيكار جهت انهدام عقبماندگي كشاورزي جولان دهد. اگرآموزش نباشد يقينا دو رأس ديگر مثلث طرح مزبور برقرار نخواهد ماند .در هر حال تحقيقات انجام شده در سال 1994 در دانشگاه ميشيگان آمريكا نشان ميدهد بازدهسرمايهگذاري در تحقيقات در محصول ذرت بين 27 تا 51 درصد، در آفتابگردان بين 15 تا 66 درصد دركنجد بين 15 تا 29 و در بادامزميني بين 23 تا 44 درصد بوده است. همچنين مطالعات يك دوره 70 سالهاز 1915 تا 1985 توسط بخش منابع و تكنولوژي وزارت كشاورزي آمريكا متوسط نرخ بازده درتحقيقات كشاورزي را 20% اعلام نموده است. مطالعات پاراچی 1989 در تحقيقات گندم مناطق باختري آمريكا نشان داد كه ارزش نهائي يكدلار سرمايهگذاري در كل تحقيقات گندم 39/7 دلار و اين ارزش در تحقيقات اصلاح بذر گندم 142/9دلار بوده است. در همين تحقيق نشان داده شد كه بازده سرمايهگذاري در كل تحقيقات گندم 42/6 درصد وبراي تحقيقات اصلاح بذر گندم 71/3 درصد بوده است. در ايران، تحقيقات انجام شده توسط موسينژاد تحت عنوان نقش تحقيقات در توليد كشاورزي در طيدوره زماني 75ـ1354 نشان داد بازده سرمايهگذاري در تحقيقات، معرفي و گسترش رقم گندم قدس بين 59تا 66 درصد و نسبت فايده به هزينه سرمايهگذاري 2 تا 23 بوده است. به عنوان مثال، پس از معرفي رقم برنججديد بنام ندا توسط مؤسسه تحقيقات برنج، در سال 1377 در مساحت 70 هزار هكتار از اراضي شاليكاريمازندران به كشت اين رقم اختصاص يافت و با توجه به متوسط عملكرد اين رقم يعني حدود 7/5 تن درهكتار و مقايسه آن با عملكرد رقم محلي يعني 3/5 تن در هكتار، تفاوت شلتوك توليدي معادل 315000تن و مابهالتفاوت درآمد حاصله براي شاليكاران (با احتساب قيمت يعني كيلوئي 4000 ريال براي برنج ندا و7500 ريال براي برنج محلي) فقط در سال 1377 معادل 262/5 ميليارد ريال بوده است(موسي نژاد،1376).افزايش اين مقدار به درآمد ملي كشور از نتايج تحقيقات در حالي است كه كل اعتبارات هزينه شده برايتحقيقات برنج طي يك دوره پنجساله (73 لغايت 1377) كمي بيش از 10 ميليارد ريال بوده است. با توجهبه ساختار توليدي كشور، بخش تحقيقات در اقتصاد اين سرزمين از جايگاه ويژهاي برخوردار است و تأميننقش اين بخش در تأمين نيازهاي اساسي مردم نياز به توجهات اعتباري، پرسنلي، تخصصي و مديريتي بيشتريدارد. از سوي ديگر اعتبارات مربوط به ترويج نيز بسيار قليل بوده بگونه اي كه بيشتر سهم اعتبارات صرف هزينه هاي جاري و حقوق پرسنل ميگردد
[1] Basic research
[2] Applied research
[3] Regional research
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر