شنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۵

رهيافتها و مدلهاي نوين ارزشيابي برنامه‌ها در بخش كشاورزي[1]



مقدمه

چه رهيافتهايي براي ارزشيابي برنامه‌هاي كشاورزي وجود دارند؟
انتخاب كردن و گزينش اين رهيافتها مهم است، چراكه براي هر كدام از اينها پيش‌فرضهاي متفاوتي مطرح است.
چه داده‌هايي بايد جمع‌آوري شوند؟
چگونه داده‌ها بايد جمع‌آوري شوند؟
چگونه درباره موفقيتها يا ناكامي در برنامه‌ها قضاوت شود؟
هفت رهيافت اصلي زير براي بيشتر وضعيتهاي ارزشيابي برنامه‌هاي كشاورزي يك انتخاب كافي را فراهم مي‌نمايند
1- مدل متخصصان (expert model)
2- مدل هدف آزاد (goal – free Model)
3- مدل حصول اهداف (Attainment objectives.model)
4- مدل تصميم‌گيري مديريتي (Management decision.macking)
5- مدل طبيعت‌گرايانه (Naturalistic model)
6- مدل تجربي (آزمايشي) (Experimental model)
7- مدل ارزشيابي مشاركتي (Praticipatory evaluation Model)


مدل متخصصان[2]
اين رهيافت بر قضاوت متخصصان تكيه مي‌كند.[3] معمولاً اسناد و پرسشنامه‌ها برمبناي اظهار عقيده ناشي از ملاكهاي متخصصان مهيا مي‌گردد. پس از اين مرحله متخصصان شروع به مصاحبه مي‌كنند. اسناد را تجزيه و تحليل مي‌كنند و با استفاده از نظر قضاوتي‌شان، قضاوت و ارزشيابي مي‌نمايند و يا اينكه آنها به استانداردهايي كه توسط سازمانهاي بيروني (خارجي) يا صاحبان منافع ارزشيابي (مديران) مطرح شده است، توجه مي‌نمايند. به طور مشخص سابقه تاريخي اين نوع ارزشيابي در تيم متخصصان فائو (FAO) آورده شده و براساس قضاوت از سيستمهاي كشاورزي چندين كشور و مقايسه سازيها باتوجه به نقاط ضعف و قوت برنامه آنها ساخته شده است.

مدل هدف آزاد[4]
اين رهيافت فرض مي‌كند كه ارزشيابان خارجي (بيروني) نمي‌دانند، يا نيازمند آنند كه بدانند برنامه به دنبال اجراي چه چيزي است. اما اين وظيفه ارزشيابان هست كه آنچه را كه به طور واقعي به علايق كشاورزان مربوط است باتوجه به اهداف و سياستهاي مطرح شده آشكار نمايند. نقطه تمركز، شناسايي شرايط محيطي برنامه كشاورزي و سپس مقايسه اين نيازها است با آنچه كه كشاورزان به طور واقعي به عنوان يك نتيجه معين از برنامه‌هاي كشاورزي تجربه مي‌نمايند. شكاف ارزشي از آن لحظه‌اي شروع مي‌شود كه نقطه‌اي براي تغيير در برنامه آغاز مي‌شود. به‌عنوان مثال ارزشيابي كه شرايط گروههاي كشاورزي بومي را كه در خاكهاي تردتپه‌ها كشت و كار مي‌كنند شرح مي‌دهد و اين شرايط را با دسترسي به محتواي مناسب آموزشهاي برگزارشده توسط سرويسهاي ترويجي موجود مقايسه مي‌نمايد. رهيافتي است كه عمدتاً به مصاحبه‌هاي باز[5] و مشاهده به وسيله اشخاصي كه علايق و منافع خاصي در برنامه ندارند متكي است.[6]

مدل حصول هدف[7]
فرضيات اين مدل بر اين اساس استوار است كه موفقيت يك برنامه را مي‌توان به وسيله پيامدهاي برنامه درمقابل اهداف و مقاصدش برآورد شود. اين نوع ارزشيابي با شفاف‌سازي اهداف قابل سنجش شروع مي‌شود و سپس داده‌هاي معتبري كه در قلمروي اين اهداف مطرح هستند، جمع‌آوري مي‌گردند. براي اين مدل معتبر بودن يك خصيصه ضروري است كه بايد بدان اضافه گردد. براي مثال، ارزشيابي مناسبت اهداف و مقاصد برنامه‌هاي كشاورزي از متقاضيان و نيازسنجي از كشاورزان اخذ مي‌شود. همچنين يك سيستم يا زيربخش زراعت ممكن است افزايش توليد ذرت در بين زمينداران بزرگ را به عنوان هدفش مطرح نمايد. اما در همان زمان ممكن است از پرداختن به هدف توجه به زمينداران خرده‌پا يا مستاجران كوچك غفلت نمايد. اگر ارزشيابي؛ حصول اهداف پذيرفته شده باشد برنامه‌ها اغلب با هدف كامل تنظيم مي‌شوند. به طوري كه پيامدها به آساني محقق خواهند شد. بنابراين در حالي كه چالشهاي اصلي ناديده گرفته مي‌شود، موفقيت حاصل خواهدشد. اين مدل همچنين يك جعبه سياه محدوديت دارد و آن اين است كه فرايند ترويج آموزش و مولدين زراعي را ناديده مي‌گيرد درنتيجه فراهم‌سازي توضيحاتي كامل براي تفسير پيامدها و ارزشيابي برنامه تاحدودي داراي نقص مي‌باشد.[8]

مدل تصميم‌گيري - مديريتي[9]
هدف اين مدل فراهم آوردن اطلاعات مرتبط با ارزشيابي به‌عنوان يك ابزار مديريتي براي تصميم‌سازي مي‌باشد. اين مدل فرض مي‌كند كه ارزشيابي مي‌بايد به تصميماتي در آغاز برنامه و طي مراحل عمل بپردازد تا نتايج چون نتايج مربوطه بيشتر در هر مرحله به طور ويژه حاصل مي‌شود. تأكيد بر ارزشيابي روندي نكته مهم مشاركت صاحبان منافع (مديران بخشها، زيربخشها) در مركز فرايند ارزشيابي هست چراكه ارزشيابي مي‌بايد تصميماتشان را به خدمت بگيرد. بعضي مواقع هزينه ثمربخشي و نظارت عمليات مطرح مي‌شود كه معمولاً ارقام[10] متفاوتي را دربرمي‌گيرد. تاحدودي در اين مدل بسته به نياز مديران ممكن است پرخرج باشد. محدوديت ديگر اين مدل آن است كه به تصميمات ذي‌نفعهاي اصلي (مديران) تمايل دارد.

مدل طبيعي‌گرايانه[11]
اين مدل فرض مي‌كند كه برنامه يك تجربه طبيعي است و هدف ارزشيابي شناخت چگونگي عمل برنامه در محيط طبيعي‌اش (مزرعه و روستا) مي‌باشد. يك فرض مطرح اين است كه برنامه‌هاي كشاورزي در مورد واقعيتهايي ميان ميدان توافق معني‌داري دارند، و اينكه ارزشيابي اين توافقات ارزشمند را به خدمت مي‌گيرد.[12] يعني مديران بر روي عناصر برنامه‌هاي كشاورزي اتفاق نظر دارند.
داده‌ها بايد از جنبه‌هاي چندگانه جمع‌آوري و تجزيه و تحليل گردند. پيامد ارزشيابي گفتگو پيرامون عدم توافقها درباره اهداف، انتظارات، مسائل، فرصتها، سياستها، راه و روشها و تغييرات پيشنهادي در مدلها يا فعاليتها هست.
بيشتر تغييرات با مساعي مشترك گروههايي از متخصصين زيربخشها مي‌تواند توسط اين مدل انجام شود (البته اگر مهارتهاي برطرف‌سازي تعارضها با اين مدل ارزشيابي تركيب و همراه شو). هدف اين مدل تشخيص يا شناسايي علل رفتار ويژه در بخشي از همان كشاورزان، كاركنان بخشهاي متفاوت زراعت، باغباني، تحقيقات، ترويج، دام، خاك و... يا ديگر عوامل توسعه در بخش كشاورزي.[13]

مدل آزمايشگاهي (تجربه‌گرايانه)[14]
هدف اين رهيافت تعيين تغييرات در پيامدهاي برنامه (اجزاي يادگيري) هست كه برنامه در آن سهم داشته است و به تجارب زندگي يا ديگر تأثيرات مربوط نمي‌شود.[15] اين مدل اين سوال را مي‌پرسد كه آيا تفاوتها در عمليات كشاورزي پايدار قابل نسبت دادن به برنامه هست؟ ساده‌ترين راه براي تشخيص عليت (سببيت) بين نهاده‌هاي برنامه و گروههاي قابل مقايسه اين است كه يك گروه تيمار آموزش را دريافت نمايد و يك گروه آموزش نگيرد، اين بدان مفهوم است كه قابليت دسترسي برنامه حداقل در طي تجربه توالي برنامه اقلاً بين دو گروه برخوردار و محروم از آموزش مقايسه مي‌شود كه يكي نقش فراگيران گروه كنترل را ايفا مي‌كند. به واسطه ماهيت موضوعاتي انساني، اخلاقيات و عرف سرويسهاي آموزشي، و مشكل كنترل تاثيرات خارجي عملي كردن اين مدل تقريباً دشوار و هزينه‌بر است.
توصيه مي‌شود اين مدل تنها زماني استفاده شود كه تغييرات اصلي موردانتظار هست يا زماني كه يك افت اساسي در فعاليتهاي پايلوت حاصل شد آنجايي كه ادعاهاي علي براي بررسيهاي برنامه اصلي مركزيت دارد.[16]

مدل ارزشيابي مشاركتي[17]
هدف اين مدل آن است كه مروجين، كارشناسان، متخصصين رشته‌هاي مختلف كشاورزي و كشاورزان خودشان بازگويي (انعكاس) انتقاداتشان را در فرايند فعاليتهايشان آغاز نمايد. اين هدف از طريق شناسايي يك وضعيت اصلي پايا مثل: غفلت ترويج از كشاورزان زن انجام مي‌شود، ين موضوعي‌ است كه بازتاب انتقادي دارد، فرضيات مشخص مي‌گردد عادات ذهني و علت و اثر انتظارات اعلام مي‌شود و سپس بعد از خلق فرضيات جديد، عمليات تغيير و نتايج معتبر يا غيرمعتبر مطرح مي‌شود.
فرض اين مدل يك فرايند مشاركت دموكراتيك است كه با خودمختاري در سطح محلي همراه مي‌شود.[18] اين شكلي از آن چيزي هست كه معمولاً تحقيق عملي مشاركتي ناميده مي‌شود.

مدلهاي ارزشيابي ديويد لوگسدون
1- مدل تجربي
[19]
در اين مدل از يك جمعيت نمونه‌هاي تصادفي انتخاب شده و آنها را در گروههاي برنامه (آزمايشي) و گروه كنترل جاي مي‌دهند. برنامه اجراشده به‌عنوان تيمار در نظر گرفته مي‌شود و از روشهاي آمار استنباطي براي تعيين اينكه آيا اختلاف معني‌داري بين گروه آزمايشي و گروه كنترل، در رسيدن به اهداف وجود دارد استفاده مي‌شود. سپس نتايج حاصله به جمعيت بزرگتر كه نمونه از آن گرفته شده است تعميم داده مي‌شود. در اين مدل سعي در به‌كارگيري اصول علوم تجربي در حيطه ارزشيابي برنامه‌هاي اجتماعي است. مشخصه اصلي آن آزمايشات كنترل شده است كه در اغلب تحقيقات آكادميك به‌كار مي‌رود هدف از انجام اين ارزشيابي نتيجه‌گيريهاي قابل تعميم در مورد تأثير يك برنامه خاص به وسيله كنترل عوامل خارجي و جداسازي تاثيرات برنامه مي‌باشد. در اين رهيافت ارزياب تلاش دارد تا آنجا كه ممكن است از روشهاي علمي استفاده كند. از اين مدل بيشتر در علوم تجربي استفاده مي‌گردد.

2- مدل پيمايش ميزان مهارتها و افكار فراگرفته شده[20]
در اين مدل، آزمونهاي عيني از ميزان مهارتهاي آموخته شده و به‌كارگيري آنها در عمل، در قبل و بعد از برنامه به‌عمل مي‌آيد. همچنين عكس‌العملهاي كاركنان و شركت‌كنندگان نسبت به نهادهاي برنامه نيز جمع‌آوري مي‌گردد. براي اندازه‌گيري اثربخشي برنامه، تعداد شركت‌كنندگان در قبل و بعد از برنامه تعيين شده و سپس تعداد افرادي را كه از مهارتهاي آموخته شده (در دوره‌هاي زماني معيني بعد از انجام برنامه) استفاده مي‌كنند مشخص مي‌گردد. به علاوه، نظرات شركت‌كنندگان نسبت به منافع، تغييرات موردنياز و نقاط قوت و ضعف برنامه جمع‌آوري مي‌شود.
3- مدل فرايند گروهي[21]
در اين مدل براي ارزشيابي برنامه، از بحثهاي گروهي كه به طور ماهرانه‌اي هدايت مي‌شود، استفاده مي‌گردد. در اين بحثها، گروهي از كاركنان برنامه، شركت‌كنندگان در برنامه و ارزياب يا محقق، كنار هم مي‌نشينند و اهداف برنامه، فرايندها و منافع حاصل از برنامه را مرور مي‌كنند براي اين منظور از مدارك ثبت شده، اطلاعات آماري، نظرات شخصي و پيشنهادات استفاده مي‌شود. تمام نظرات (به غير از آنهايي كه تكراري هستند) بر روي كاغذ يادداشت شده و سپس براي مرور و گزارش كنار هم گذاشته مي‌شوند. براي رسيدن به نتيجه نهايي اين بحثهاي گروهي ممكن است سه يا چهار جلسه به طول بيانجامد.
همچنين اسكريون، مدل ارزيابي با هدف آزاد[22] را پيشنهاد مي‌كند. او ارزشيابي براساس اهداف برنامه را مورد سوال قرار مي‌دهد و در ارزشيابي بيشتر بر اثرات جانبي[23] و دورشدن از اهداف اوليه برنامه تأكيد دارد و معتقد است هدف ارزشيابي بايد تعيين تأثيرات برنامه باشد. خواه آنها از قبل پيش‌بيني شده باشند يا نشده باشند. در انجام اين نوع از ارزشيابي، شخص ارزياب نيازي ندارد كه از اهداف برنامه اطلاع زيادي داشته باشد بلكه توجه‌اش را بيشتر بر تاثيرات واقعي برنامه متمركز مي‌نمايد.
ريپيي[24] مدلي از ارزشيابي را ارائه مي‌دهد و آن را ارزشيابي مذاكره‌اي مي‌نامد.[25] اين مدل نه تنها كاركنان اصلي و طراحان برنامه را شامل مي‌شود بلكه دربرگيرنده نمونه واقعي از كشاورزاني كه احتمالاً به طور نامطلوبي تحت تأثير پيامدهاي برنامه قرار گرفته و زيان داده‌اند نيز مي‌گردد. ريپيي پيشنهاد مي‌كند براي به‌كارگيري اين قبيل راهبردها، شخص ارزياب بايد به روابط بين شخصي آشنا بوده و مهارت كافي در اين زمينه را دارا باشد. يا اينكه همراه خود فردي ماهر در اين زمينه را داشته باشد. از نقاط قوت اين مدل مي‌توان از دربرگرفتن مخالفان و موافقان برنامه ارزشيابي مستمر از پيامدهاي موردانتظار و هم از پيامدهاي ناخواسته، را نام برد.
لوين و كوريسكي، مدلي به نام مدل رقيب[26] را براي ارزشيابي ارائه مي‌دهند كه اين مدل تا اندازه‌اي شبيه به مدل ريپيي مي‌باشد، اما رهيافت آنها باهم متفاوت است. در اين مدل از دو ارزيابي استفاده مي‌شود. (يكي ارزياب مثبت و ديگري ارزياب منفي، هر دو آنها در حالي كه به شواهد و مدارك مشابه‌اي دسترسي دارند، به دنبال موارد موافق و مخالف يك پيشنهاد مي‌باشند. سپس اطلاعات به دست آمده از هر دو جنبه (مثبت و منفي) در اختيار تصميم‌گيران قرار داده مي‌شود. پيشنهاد اين مدل اين است كه قبل از هرگونه تصميم‌گيري، گفتگوهاي معتددي بين تصميم‌گيران و دو ارزياب گفته شده صورت گيرد. اين قبيل ارزشيابيها هنگامي كه اتخاذ يك تصميم متضمن مقادير زيادي از منابع باشد، مفيد خواهد بود.

مدلهاي ارزشيابي از ديد استچر وايويس
1- مدل هدف‌گرا[27]
در اين مدل اهداف ويژه و اختصاصي يك برنامه به‌عنوان معياري براي تعيين ميزان موفقيت به كار مي‌رود و تلاش بر اندازه‌گيري حد دستيابي به اهداف كلي و ويژه آن مي‌باشد. در اين مدل مسئولان برنامه تشويق مي‌شوند كه ارتباط بين فعاليتهاي خاص يا خدماتي كه ارايه مي‌شوند و نتايج ويژه يا نتايجي كه بايد به آنها رسيده شود، روشن سازند و علاوه بر آن نتايج دلخواه (اهداف برنامه) را در عبارات واضح و قابل سنجش بيان كنند. نوع ارزيابي كه رهيافت هدف‌گرا را به كار مي‌برد ممكن است زمان زيادي را صرف كمك به مسئولان برنامه در روشن‌ ساختن اهداف و ارتباط بين اهداف و فعاليتهاي بنمايد. اگر اين كار صورت پذيرد، ارزشيابي تاحد زيادي آسانتر خواهدشد.

2-مدل ارزشيابي با تمركز بر تصميم‌گيري[28]
در اين مدل، تأكيد بر جمع‌آوري سيستماتيك اطلاعات براي مديريت و اجراي برنامه است. با اين ديدگاه اطلاعاتي باارزش است كه بتواند به مديران برنامه در تصميم‌گيريها بهتر كمك نمايد. بنابراين فعاليتهاي ارزشيابي بايستي طوري طراحي شوند كه با نيازهاي تصميم‌گيري كاركنان برنامه هماهنگ باشند. به‌علاوه، به خاطر اينكه برنامه همان‌طور كه جلو مي‌رود و اجرا مي‌شود، تغيير مي‌يابد، نيازهاي تصميم‌گيران نيز به تبع آن تغيير مي‌كند. از اين رو ارزشيابي نيز بايستي با اين تغييرات سازگاري يابد. فرد ارزشيابي كه اين مدل را به كار مي‌برد بايستي با چرخه برنامه‌ريزي آشنا باشد و براي تهيه انواع مختلف اطلاعات لازم در هر مرحله از چرخه برنامه‌ريزي آماده باشد.

3- مدل ارزشيابي بهره‌بردار‌گرا[29]
بعضي مواقع از نتايج ارزشيابي آن طور كه ارزيابيها انتظار دارند در عمل استفاده نمي‌شود و در قفسه‌ها يا بايگانيها ادارات خاك مي‌خورند. به همين خاطر محققان شروع به بررسي مشكل استفاده از ارزشيابي و عوامل موثر بر آن كردند. نتايج نشان داد كه بيش از هر چيز، درگير بودن فرد با ارزشيابي، نقش كليدي را در استفاده از ارزشيابي بازي مي‌نمايد. در اين رهيافت بر استفاده هر چه بيشتر از اطلاعات تأكيد مي‌شود و بهره‌برداران بالقوه اطلاعات حاصل از ارزشيابي در كانون توجه قرار دارند. ارزيابي كه از اين رهيافت استفاده مي‌كند نسبت به عواملي كه احتمالاً بر استفاده (كاربرد) ارزشيابي تاثير مي‌گذارد آگاه است و سعي دارد كه افراد كليدي (گروههاي علاقه‌مند) را در تمامي فرايند ارزشيابي درگير نمايد.

4- مدل ارزشيابي حساس[30]
اين رهيافت بر اين اعتقاد است كه فقط آن ارزشيابي بامعني است كه به دنبال درك جرياني از نقطه نظرات چندگانه تمام افرادي كه در برنامه دخيل هستند، باشد. ارزيابي كه از اين رهيافت استفاده مي‌كند اعتقادي ندارد كه تنها يك پاسخ مي‌تواند به پرسشهاي برنامه (با استفاده از آزمونها، پرسشنامه‌ها و يا تجزيه و تحليل آماري) داده شود. در عوض هر فردي كه تحت تأثير يك برنامه‌ قرار گرفته است آن را به صورت خاص خود درك مي‌كند و يك ارزياب مي‌تواند در پاسخ به سوالات مرتبط با برنامه با بيان واقعيت از طريق افراد علاقه‌مند دخيل در برنامه، كمك كند. هدف ارزيابي كه اين رهيافت را به كار مي‌برد ساده كردن تلاشها براي درك برنامه از ابعاد گوناگون است. همچنين براي بررسي و تحقيق و درك مسئله تحرك سازماني رهيافتهاي گوناگوني را با كار خود سازگار كرد و از آن استفاده مي‌نمايد. از خصوصيات ارزشيابي حساس اين است كه معمولاً از تحقيقات طبيعي و كيفي استفاده مي‌كند نه تحقيقات كمي و در جمع‌آوري داده‌ها متكي به مشاهدات مستقيم و غيرمستقيم از وقايع است تا داده‌هاي كمي كه از طريق آزمونها يا پرسشنامه‌هاي استاندارد به دست مي‌آيد. در اين رهيافت ارزياب با مشاهده ثبت و ضبط، زير و بم كردن داده‌ها و مقابله با مفاهيم اوليه با مشاركت‌كنندگان برنامه، سعي دارد مدلهايي كه منعكس كننده نظرات گروههاي مختلف باشد ارائه كند. به اين صورت ارزشيابي سعي بر اين دارد كه بيش از اينكه نسبت به فشارهاي ناشي از يك طرح تحقيق يا يك تكنيك سنجش حساس باشد نسبت به افرادي كه سهمي در نتايج دارند حساس باشد. البته شخص ارزياب در اين رهيافت به كلي از اندازه‌گيري و تجزيه و تحليل اجتناب و دوري نمي‌كند. يكي از عناصر مهم در ارزشيابي حساس را مشاهدات مستقيم و غيرمستقيم تشكيل مي‌دهند و مهمترين شكل گزارش در اين رهيافت، مطالعه موردي (case study) يا تجسمهاي توصيفي است. درحقيقت ارزيابي كه نقطه نظرات حساس را مي‌پذيرد. به‌عنوان؛ مردم‌شناسي سازماني؛ عمل مي‌كند كه در جستجوي درك واقعيت از كاركنان، مشاركت‌كنندگان و ديگر گروههايي كه به وسيله برنامه متاثر شده‌اند مي‌باشد.

موضوعات اصلي براي ارزشيابي برنامه‌ها در بخش كشاورزي وكانونهاي ارزشيابي برنامه

1-نهاده‌ها – منابع:[31]
شبكه‌ها و ارتباطات بين بخشي مكمل فعاليتهاي ترويجي در روستاها و ضمانتهاي سازماني، اعتبارات، طرح سازماني، تسهيلات، نهاده‌هاي زراعي-دامي-باغي، امور زيربنايي و مكانيزاسيون، تجهيزات، فلسفه، رسالت، اهداف، مقاصد، تعدد و تنوع كاركنان، تخصص افراد، داوطلبان، فراگيران، دانش و تحقيقات كشاورزي زمينه فرهنگي، سياسي و اقتصادي فعاليتها و منابع ملي و محلي.

2-فعاليتها:[32]
ارزيابي روستايي مشاركتي، طراحي (برنامه‌ريزي)، اسناد دانش بومي، تجربه كشاورزان، سهم دانش كشاورزان، بازديدهاي مزرعه‌اي، سازمانهاي كشاورزي، تعاونيهاي توليد، آموزش رهبري كشاورزان پيشرفته، نمايش مزرعه‌اي، نمايشگاهها، كارگاههاي محلي، تجزيه و تحليل بازار، سياست مزرعه، مديريت مزرعه و توليد.
3- مشاركت:[33]
دسترسي كشاورزان به خدمات ترويجي توسط مروجين، كارشناسان ترويج و متخصصين، گروههاي نژادي (قومي) و جنسي (زنان و مردان) تماسهاي چهره به چهره، قلمرو تماسهاي رسانه‌اي، نوع مشاركت داوطلبانه يا اجباري، برنامه‌ريزي محلي يا منطقه‌اي، انتخاب شدن، يادگيري، تجربه. شاخصهاي تعهد (ملازمت، استمرار، تسلسل)، مديريت مشاركتي.
4- واكنشها:[34]
ملاكها، واكنش ربط محتوا، مناسبت تكنولوژي مفيد بودن فناوريها و توصيه‌ها، ارزش دريافت شده (افزوده) حاصل از تجربه آموزشي، تحقيقات زراعي – دامي عمليات ترويج، عكس‌العمل كشاورزان دربرابر نوآوريهاي جديد آگروتكنيكي زراعي – باغي، دامي و شيلاتي، مكانيزاسيون.
5- تغييرات انفرادي:[35]
تغييرات در دانش، نگرشها، مهارتهاي (زراعي، باغي، دامي) عمليات كشاورزي پايدار، تغيير در آمال و آرزوها، چشم‌اندازها، هزينه فعاليتها، استفاده از متدها، خدمات، ابداع تكنولوژي مناسب زراعي، باغي و دامي، افزايش توليدات، استفاده از ابزارها، پذيرش يا مخالفت با سياستهاي دولتي، الگوهاي ارتباطات، جهت‌گيريهاي حاصل و ارتباطات خانوادگي.
6- تغييرات سازماني:[36]
فعاليتهاي گروهي و مديريت جمعي، عملكرد اقتصادي، عملكرد مديريتها، فعاليتهاي مالي، نهادي شدن گروهي و خوداتكايي، گروههاي جديد و طبقات كشاورزان در ارتباط با (كشاورزان بزرگ مالك و خرده‌پا)، پيوندهاي سازماني جديد، تغيير در عملكرد كاركنان، ارائه سرويسهاي جديد (زراعي – دامي)، متدهاي جديد مورد استفاده تسهيلات



ارزشيابي بخش كشاورزي


ارزشيابي در بخش كشاورزي چيست؟
برنامه ارزشيابي در بخش كشاورزي فرايندي مستمر، پويا و نظام‌مند از ارزيابي ارزشي يا توان و ظرفيتهاي ارزشي برنامه‌ها، به منظور راهنمايي، تنظيم‌سازي و تصميم‌گيري براي برنامه هاي آينده به شمار مي رود.

مراحل انجام ارزشيابي در بخش كشاورزي

1- شناسايي و توصيف اهداف و مسائل موجود در برنامه
2- تبيين مراحل موجود در برنامه و نوع تحقيق ارزشيابي مناسب برنامه
3- ارزيابي امكان‌سنجي[37] اجراي برنامه ارزشيابي
4- شناسايي متخصصين موضوعي و مشورت با كارشناسان مطلع و مديران ذي‌نفع در ارزشيابي
5- تعيين رهيافتهايي به منظور جمع‌آوري داده‌ها
6- انتخاب تكنيكهاي جمع‌آوري داده‌ها
7- شناسايي جمعيت (گروه هدف) و انتخاب نمونه‌هاي معرف
8- جمع‌آوري، تحليل و تبيين داده‌ها و استفاده از آماره‌ها
9- كشف ارتباط بين يافته‌ها و همبستگيها
10- به كارگيري و استفاده از يافته‌ها

1. Alternative Approaches and Models
1. Expert Model
2. Eisner,1983
1. Goal-free Model
2. Ended-open
3. Seriven,1972
4. Attainment objective Model
1.Provus,1971
2. Management decision Macking Model
1. Stufflebeam,1917;Tripodi.Fellin.&Epstein,1971;Gold,1988
2. Naturalistic Model
3. Cronbach,1981;Guba&Lincoln,1989
1. Murphy & Marchant,1988
2.Experimental design Model
3. Gold stein,1986
1. Rossi & freeman.1982
2. Participatorv Evaluation Model
3. Brunner &Guzman,1989;Greene,1988
1. Experimental model
2. Survey of subjective opinions an skills learned model
1. Group process model
2. Goal free evaluation
3. Sideeffects
1. Pippey
2. Transactional evalustion
3. Adversary model
1. Goal-oriented approach
2. Decision-focused approach
1. User-oriented approach
1. Responsive approach
1. Inputs-resourees
1. Activities
2. Participation
3. Peactions
4. Individual change
1. Oranization change
1. Feasibility

هیچ نظری موجود نیست: