سه‌شنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۶


مروري بر مطالعات انجام شده در زمینه بهره وری در تولیدات روستایی و کشاورزی

روشهاي مختلفي براي اندازه‌گيري بهره‌وري وجود دارد. در زير به تعدادي از تحقيقات انجام شده با تاكيد بر رويكرد مورد استفاده در اين مطالعه براي محاسبه بهره‌وري مي‌پردازيم:
هولتن (Hulten,1975) نشان داد كه روش محاسبه بهره‌وري كل عوامل، فعل و انفعال پوياي بين پيشرفت فني و تراكم سرمايه را در نظر نمي‌گيرد. پيشرفت فني سبب توليد محصول بيشتر مي‌شود كه قسمتي از آن به موجودي سرمايه اضافه مي‌شود. بنابراين چنانچه محصول حاصل از تحرك سرمايه كه به وسيله پيشرفت فني ايجاد شده، بمنزله توليد ناشي از افزايش نهاده در نظر گرفته شود، چنين پيشرفت فني در فرايند رشد كم اهميت جلوه داده مي‌شود. وي نتيجه مي‌گيرد كه معيار اندازه‌گيري بهره‌وري كل عوامل توليد، براي اندازه‌گيري تغيير بهره‌وري صادق است، ولي نبايد نتايج آن را با رشد اقتصادي حاصل از پيشرفت فني نهاده‌هاي حقيقي يكي فرض كرد. او همچنين با استفاده از تابع ترانسلوگ دريافت كه پيشرفت فني در كشاورزي ايالات متحده به طور عمده از مصرف كود و به كارگيري ماشين‌آلات و كاراندوزي ناشي مي‌شود. نسبت اين عوامل در فرايند توليد به طور قابل ملاحظه‌اي بيشتر از آنچه كه به وسيله تغيير قيمتهاي نسبي توضيح داده مي‌شود، تغيير مي‌كنند

ارزش افزوده
تعداد نيروي كارپراساد و همكاران (Prasad G 1983)، در هند به بررسي ارتباط بين بهره‌وري و اشتغال بين واحدهاي صنعتي روستايي پرداختند. آنها در اين تحقيق به اندازه‌گيري بهره‌وري نيروي كار با استفاده از شاخص كار پرداختند. تحقيق آنها به صورت پيمايشي و با استفاده از روش نمونه‌گيري انجام شد و داراي 4 فرضيه بود كه عبارت بودند از 1ـ تعداد زياد نفر روز در يك واحد ضرورتاً منجر به بازده بالا نمي‌شود. 2ـ ارتباط معني‌داري بين بازده و بهره‌وري نيروي كار وجود دارد. 3ـ ارتباط نزديكي بين بهره‌وري و اندازه‌ واحد توليدي وجود دارد 4ـ افزايش سرمايه به معني افزايش بازده نسبت به آن نيست و آنها نتيجه گرفتند كه ستانده مي‌تواند باعث افزايش نهاده كار گردد و همچنين نهاده كار يا سرمايه مي‌تواند ستانده را افزايش دهد و بالاخره بين تعداد كارگران و بهره‌وري نيروي كار در تمامي صنايع روستايي رابطه نزديكي وجود دارد.

بارك و همكاران (Burk 1984) در استراليا در تحقيقي تحت عنوان بهره‌وري در صنايع فرآوري گوشت در كوئيزلند با استفاده از داده‌هاي سري زماني طي سالهاي 1980ـ1968، با استفاده از تابع كاب ـ داگلاس و شاخص بهره‌وري كندريك بهره‌وري كل عوامل توليد (TFP) صنايع فوق را محاسبه نمودند. نتايج اين تحقيق نشان مي‌دهد كه بهبود محسوسي در بهره‌وري اين صنايع طي سالهاي ذكر شده مشاهده نشده است.

حسين ام (Hosein 1984) در تحقيق خود تحت عنوان بهره‌وري و سودآوري در صنايع روستايي بنگلادش با استفاده از يك تابع توليد نئوكلاسيك و تحليل داده ـ ستانده به بررسي كارايي صنايع روستايي بنگلادش در تخصيص منابع و ظرفيت آنها براي ايجاد و انباشت سرمايه مي‌پردازد. در اين تحقيق به محاسبه بهره‌وري كار و سرمايه براي اندازه‌گيري كارايي آنها پرداخت. داوسن (Dawson 1985) كارآيي فني مزارع شمال غربي انگلستان را با استفاده از داده‌هاي مقطعي سال 78-1977 محاسبه نموده وي براي اين كار از سه روش حداقل مربعات معمولي (OLS)، روش آناليز كوواريانس و روش برنامه‌ريزي خطي كه قبلاً توسط اگنر و چاو در سال 1968 پيشنهاد شده بود، استفاده نمود. مقادير كارآيي‌هاي فني بدست آمده از سه روش تغييرات گسترده‌اي را نشان مي‌داد و ضرايب همبستگي تخمين زده شده تقريباً كوچك بود. او نهايتاً به اين نتيجه رسيد كه كارآيي فني مستقيماً به اندازه مزارع مورد مطالعه ارتباط دارد (Kwon-1985) در مقاله‌اي تحت عنوان: استفاده از سرمايه، اقتصاد تغيير فني و مقياسي و بهره‌وري كل عوامل «با استفاده از اين فرضيه كه رشد بهره‌وري كل عوامل بستگي به رشد بهره‌وري عوامل كليدي نظير: تغييرات فني بازگشت به مقياس غيرثابت و تغيير در استفاده از سرمايه دارد مطالعه خود را انجام داد. وي در نتايج تحقيق خود آورده است كه 17درصد از رشد 3 درصدي ساليانه بهره‌وري در كره مربوط به استفاده از سرمايه مي‌باشد.

نتايج اين مطالعه اين ديدگاه را تقويت مي‌كند كه براي كشورهاي كمتر توسعه يافته رشد نرخ استفاده از سرمايه به عنوان يكي از منابع رشد بهره‌وري كل بسيار مهم و مشخص مي‌باشد و قابل چشم پوشي نيست.

هايامي و همكاران (Hayami etal 1985)در تحقيقي تحت عنوان «منابع شكاف بهره‌وري كشاورزي در ميان كشورهاي برگزيده» سعي در يافتن دلايل اختلاف بهره‌وري نيروي كار كشاورزي در بين كشورهاي توسعه يافته و كشورهاي كمتر توسعه يافته داشته‌اند. آنها به برآورد يك تابع توليد از نوع كاب داگلاس براساس نمونه‌هايي از 43 كشور پرداختند. اين 43 كشور به زير گروههايي از 21 كشورتوسعه يافته با GNP سرانه حدود 4000دلار و 22 كشور كم توسعه يافته با GNP سرانه زير 4000دلار در سال 1980 طبقه‌بندي شدند.
آنها علت بكارگيري تابع توليد كاب داگلاس را به خاطر سادگي آن در به كاربردن و تفسير آن ذكر نمودند. ضمن اينكه كشش جانشيني واحد در اين نوع تابع نيز در مطالعه آزمون شده‌است.
متغير وابسته در آن تحقيق Y (محصول ناخالص بوده) و متغيرهاي مستقل شامل پنج نهاده نيروي كار، زمين، احشام، كودشيميايي و ماشين‌الات و نهاده مجازي آموزشي فني و عمومي بوده‌است.
نتيجه اين مطالعه چنين بود كه اختلاف در بهره‌وري نيروي كار بين كشورهاي توسعه يافته و كمتر توسعه يافته نه فقط زياد بوده بلكه در دهه‌هاي 80-1960 بيشتر نيز شده‌است.
گوستافسون (Covstafson 1986) در مقاله‌اي با عنوان «اندازه‌گيري بهره‌وري سرمايه در كشاورزي ايالات متحده» فرآيند جديدي را براي تخمين تابع توليد تجمعي كشاورزي ايالات متحده آمريكا پيشنهاد مي‌نمايد. توسعه و بهبود در اين بخش شامل تلفيق بازگشت‌هاي كلي و معيارها (سنجه‌‌ها) اصلاح شده براي نهاده‌هاي سرمايه‌اي كم دوام و بادوام مي‌شود.
نتايج نشان مي‌دهد كه بهره‌وري سرمايه افزايش داشته است اما افزايش جايگزيني سرمايه ممكن است باعث افزايش سود توليدكنندگان كشاورزي نشود.
موويلون (Movillon 1986) كارآيي اقتصادي 75 مزارعه نيشكر در محدوده كانلوبانگ فيلي پين را محاسبه نمود. او در مطالعه خود از تابع توليد، تابع سود و تحليل بهره‌وري هزينه‌هاي منابع استفاده نمود. او داده‌هاي جمع‌‌آوري شده خود را براساس اندازه مزارع به سه گروه تقسيم نمود. مزارع كوچك (10 هكتار و پايين‌تر)، مزارع متوسط (بين 10 تا 50 هكتار) و مزارع بزرگ (بزرگتر از 50 هكتار). نتايج تحقيق نشان داد كه مزارع بزرگ از لحاظ فني و اقتصادي كاراتر از مزارع كوچك و متوسط بودند البته هرسه گروه مزارع طي سالهاي مورد مطالعه (84-1981) سوددهي داشتند و نسبت درصد سود به هزينه توليد براي مزارع بزرگ، متوسط و كوچك به ترتيب 76، 34 و 8 درصد بود. مشكلاتي كه زارعين با آن مواجه بودند پرداخت ديرتر از موعد، هزينه بالاي نهاده‌ها، نرخهاي بالاي بهره‌ مشكلات نقدينگي و قيمتهاي پايين شكر بود. نتايج تحليل تابع سود نشان داد كه قيمت محصول مهمترين عاملي بود كه بر سود نيشكر كاران تأثير مي‌گذاشت.
توماسكوويك (Tomaskovic 1986) در تحقيقي تحت عنوان تركيب نيروي كار، ساختار بازار، قدرت ساختاري و بهره‌وري صنايع، به بررسي عوامل جامعه شناختي موثر در بهره‌وري صنايع آمريكا پرداخت. او براي اين كار از تحليل رگرسيون براي ارزشيابي مدل بهره‌وري جامعه شناختي همه صنايع اقتصاد آمريكا پرداخت. او در پايان نتيجه مي‌گيرد كه كيفيت تجهيزات و ابزار (سرمايه‌هاي فيزيكي)، كيفيت نيروي كار‌(سرمايه انساني)، اجتماعي صنعت مورد نظر در اقتصاد كشور، از عوامل اصلي تبيين كننده بهره‌وري محسوب مي‌شوند، اما سرمايه انساني يا كيفيت نيروي كار بيش از بقيه عوامل، در بهره‌وري صنايع موثر است.
بلاك و همكاران (Black etal 1988). در تحقيقي تحت عنوان بهره‌وري در صنايع غذايي به مقايسه صنايع غذايي و بررسي عوامل موثر بر بهره‌وري اين صنايع درآمريكا پرداختند. آنها در پايان نتيجه گرفتند كه براي بهبود بهره وري اين صنايع بايد در حمل و نقل، عمل آوري، فن‌آوري اطلاعات و انبارداري تغييراتي ايجاد گردد. همچنين آنها عامل انساني را به عنوان مهمترين عامل در بهره‌وري ذكر كردند و پيشنهاد كردند براي بهبود بهره‌وري بايد شرايط كار و اسكان پرسنل بهبود يابد و برنامه‌هاي آموزشي و كارآموزي به اجرا در آيد.
كارتر (Carter 1988) هم هرچند با استفاده از يك مدل و رگرسيون درونزا در بررسي تأثير اعتبار بر بهره‌وري توليد موادغذايي در نيكاراگوا، نتوانست ارتباط مثبت بين اعتبار و بهره‌وري را تاييدكند. اما اذعان داشت كه فرصتهايي كه بوسيله اعتبار بدست مي‌آيد باعث تمايز و رشد نابرابر در كشاورزان شده است.
دوماس ـ ام دي (Dumas 1988) در مطالعه‌اي كه در زمينه بهره‌وري صنايع نساجي (بافت پارچه‌هاي سنتزي و نخي) داشتند، شاخص ساعت / ستانده را براي محاسبه بهره‌وري اندازه‌گيري كردند و تغييرات اين شاخص را بين سالهاي 1972 تا 1976 در صنايع نساجي آمريكا بررسي نمودند. آنها در اين تحقيق دريافتند كه متوسط رشد بهره‌وري در سال 7/3درصد مي‌باشد كه علت آن را سرمايه‌گذاري و توسعه و گسترش تكنولوژي مناسب عنوان كردند و همچنين اضافه كردند كه براي افزايش بهره‌وري اين صنايع بايد به نوسازي و بازسازي اين صنايع پرداخت.
بازده
تعداد شاغل
هزينه
مزد ساعت
هزينه
تعداد شاغل من هاردت و كريگل (Manhardt 1988) در تحقيقي تحت عنوان بهره‌وري نيروي كار در صنايع لبني استراليا از شاخصهایي براي محاسبه بهره‌وري نيروي كار استفاده نمودند و روند تغييرات اين شاخص‌ها را طي سالهاي 1970 تا 1986 مورد بررسي قرار دادند و آن را با كشورهاي ديگر از جمله دانمارك، آلمان و هلند مورد مقايسه قرار دادند و به همين نتيجه رسيدند كه ميزان شاخص‌هاي فوق در هرسه كشور دانمارك، آلمان و هلند بالاتر است. يعني بهره‌وري نيروي كار صنايع لبني در اين كشورها بيشتر از استراليا است.
ردي (Reddy 1989) به بررسي عوامل موثر بر بهره‌وري و درآمد نيروي كار در صنايع روستايي ايالت اندراپرادش هندوستان در سال 85-1984 پرداخت. او با استفاده از روش نمونه‌گيري تصادفي، نمونه‌هاي مورد نظر خود را از شهرستان نانگوندا از بين خانوارهاي شاغلين واحدهاي توليدي انتخاب كرد. براي اين كار او به طور تصادفي از هر نوع صنعت ده خانوار را انتخاب كرد. روش تحقيق او همبستگي بود كه از ضريب همبستگي پيرسون براي بررسي رابطه بين متغيرهاي تحقيق استفاده نمود. مهمترين نتيجه تحقيق او عبارتست از اينكه بين شدت سرمايه ( ) و بهره‌وري نيروي كار( ) در همه صنايع به جز صنايع بافندگي دستي، رابطه مستقيم و معني‌داري وجود دارد.
ارزش افزوده
نيروي كار
سرمايه
نيروي كار ريجر (Riger 1990) تابع توليد مرزي تصادفي و قطعي نمونه 404 تايي گاوداريهاي شمال شرقي آمريكا را با استفاده از داده‌هاي مربوط بر سالهاي 83-1982 تخمين زدند، پارامترهاي مرز قطعي با روش برنامه‌ريزي خطي، حداقل مربعات تصحيح شده و حداكثر راستنمايي تخمين زده شده بود.

مدل مرزي تصادفي نيز با استفاده از روش حداكثر راستنمايي با فرض توزيع زمان يكطرفه اثرات دروني بنگاه، برآورد شده بود. كارآيي‌هاي فني بدست آمده از سه روش متفاوت بكار گرفته شده در مدل مرزي قطعي تغييرات قابل ملاحظه‌اي نسبت به هم نشان دادند ولي به طور كلي از مدل مرزي تصادفي كمتر بودند. با اين حال به عقيده بر براوواورتا و ريجر كارآيي‌هاي فني بدست آمده از روشهاي متفاوت با يكديگر همبستگي زيادي داشته و ترتيب مشابهي از كارآيي مزارع نشان مي‌دادند.

دو (Du 1991) كارآيي اقتصادي مزارع كشت تنباكو در منطقه كاگايان فيليپين را تخمين زد. نتايج تحقيق او نشان داد كه كود شيميايي و جمعيت گياه، عوامل مؤثر بر سود خالص كوتاه مدت مي‌باشند.

افزايش موقت كودشيميايي سودخالص را كاهش داده و از طرف ديگر افزايش دو جمعيت گياه سود خالص را افزايش مي‌دهد. كشاورزان به طور متوسط در استفاده از كودشيميايي و نيروي كار حيوان كار او در مصرف آفت‌كشها و نيز نيروز كار انسان غيركارا بودند. البته تحليل نوع مزرعه نشان داد كه مزارع بزرگ به طور كارا از نيروي انساني استفاده مي‌كنند.
مزارع بزرگ از لحاظ اقتصادي نسبتاً كاراتر از مزارع متوسط و كوچك ظاهر شدند در حالي كه از نظر فني مزارع كوچك از مزارع بزرگ و مزارع بزرگ از مزارع متوسط كاراتر بودند. كارايي اقتصادي بالاتر مزارع بزرگ به علت كارآيي تخصيصي بالاترشان بود. دستيابي بهتر مزارع بزرگ به بازار و اعتبار باكارآيي تخصيصي بالاترشان همسويي نشان داد. مزارع كوچكي كه از گونه‌هاي اصلاح شده استفاده مي‌كردند از زارعاني كه گونه‌ةاي سنتي را مورد استفاده قرار مي‌دادند از لحاظ اقتصادي كاراتر بوده ولي با مزارع بزرگ و متوسط برابر بودند.
فان (Fan 1991) در تحقيقي پيرامون تأثير تغييرات فن‌آوري و اصلاحات ارضي بررشد محصولات كشاورزي چين نشان داد كه رشد سريع توليدات كشاورزي چين به دليل رشد نهاده‌ها، تغييرات فن‌آوري و اصلاحات ارضي در اين كشور بوده‌است. همچنين ايشان تغيير در بهره‌وري كل عوامل را ناشي از تغيير در مقياس توليد و تغيير در ميزان توليد دانست كه به سبب نزديك شدن به مرز تابع توليد است. لذا با ثابت ماندن مقياس توليد در واحدها، ميزان توليد يا رشد بهره‌وري كل عوامل توليد به عنوان معيار فن‌آوري در واحد بيان خواهد‌شد .
باتيا (Bhatia 1992) كارآيي مصرف نهاده‌ را در توليد گندم در هند برسري نمود. او در مطالعه خود تغييراتي كارآيي نهاده در توليد گندم را در چهار ايالت هند به نامهاي پنجاب، هاريانا، اوتار پرادش و مادياپردوش طي دوره انقلاب سبز گذشته تحقيق نمود.
او از داده‌هاي سري زماني مربوط به 1950 كشاورز طي سالهاي 1970 تا 1991 كه بطور تصادفي از بين اين چهار ايالت انتخاب شده بودند براي تخمين توابع توليد هر ايالت استفاده كردند كه توليد متغير وابسته و مصرف كود شيميايي در هر هكتار، ساعات كار نيروي انساني، سطح آبياري شده و ساعات كار نيروي ماشين به عنوان متغيرهاي مستقل در نظر گرفته شدند.
نتايج تحقيق آنها نشان داد كه توسعه تكنولوژيكي در توليد گندم منتهي به مصرف كاراتر منابع نهاده‌ها گشته و استفاده از تكنولوژي زمين و كاراندوز، بهره‌وري را افزايش و هزينه توليد در سالهاي 71-1970 را بازاي قيمتهاي ثابت نهاده‌ها كاهش داده‌است.
دونووان و نيوودت (Donovan 1992)، در آفريقاي جنوبي به بررسي نقش تكنولوژي در بهره‌وري صنايع شكر با استفاده از تحليل تابع توليد طي سالهاي 1925 تا 1986 پرداختند. در اين تحقيق از 4 متغير مستقل تكنولوژي، كل هزينه توليدشكر، بارندگي، مساحت زيركشت استفاده شد. در اين تحقيق از هزينه صرف شده در زمينه تحقيق و توسعه (R&D) به عنوان شاخص تكنولوژي استفاده شد.
داتا و همكاران (Data 1992) كارآيي اقتصادي كشاورزي را در چهار روستاي منطقه او تارپرادش هند محاسبه نمودند. آنها در مطالعه خود كارآيي‌هاي اقتصادي موجود در كشاورزي را تخمين زدند ظرفيت بالقوه توليد و هزينه احياء خاكهاي شور را اندازه‌گيري نموده و تقدم سرمايه‌گذاري را براي افزايش توليد كشاورزي مطرح كردند.
اين تحقيق براساس داده‌هاي 120 خانوار زارع از چهار روستا انجام گرديد و نشان داد كه در صورت كاهش شكاف بين سطوح تكنولوژي متوسط و عالي، توليد در خاك طبيعي براي گندم 29% و براي برنج 46% افزايش خواهد داشت. آنها نتيجه گرفتند كه هزينه توليد محصول اضافي با افزودن كارآيي اقتصادي در زمينهاي معمولي به نحو قابل توجهي كمتر از زمينهاي شور مي‌باشد.
ليندوريچموند (Lynde and Richmond 1992) در مقاله‌اي تحت عنوان «سرمايه ملي و بهره‌وري كل عوامل» به اين نتيجه رسيدند كه حدود 40 دصد از كاهش بهره‌وري در آمريكا در دهه 70 به علت كاهش شديد نسبت ســرمايه به نيروي كار بوده‌است.
سين (Sin 1992) در زمينه كارآيي فني و اقتصادي توليد گندم پنجاب مركزي مطالعه‌اي انجام دد. داده‌هاي مورد استفاده او مربوط به سال 90-89 است. نتايج اين تحقيق نشان داد كه نظر كاربر تكنولوژي گروههاي مورد مطالعه مشابه يكديگرند. با اينكه از نظر استفاده از بيشتر نهاده‌ها در گروههاي مختلف كارآيي وجود دارد ولي در مورد استفاده از كود نيتروژنه درمزارع كوچك و متوسط و درزمينه استفاده از آب و علفكشها درمزارع متوسط و از نظر استفاده از ماشين آلات در مزارع بزرگ كارايي اقتصادي وجود ندارد.
براوو اورتا (Bravo Ureta 1993) به تحليل كارآيي كشاورزي كشورهاي در حال توسعه از طريق تابع مرزي پرداخت. در مطالعه آنها 30 مطالعه از 14 كشور مورد بررسي قرار گرفت. كشوري كه بيشترين توجه به آن شد، كشور هند بود كه برروي محصول برنج در آن كشور بيشترين تحقيق انجام شده‌بود.
متوسط شاخص كارآيي فني از تمام مطالعات مذكور 72درصد بود. تعداد معدودي از مطالعات، متوسط كارآيي تخصيصي و اقتصادي اين نتايج بيان نمودند كه ظرفيت قابل توجهي براي افزايش توليد كشاورزي بدون افزودن نهاده‌ةاي اضافي در همان سطح تكنولوژي مفروض وجود دارد. متغيرهايي كه در اغلب اين مطالعات فرض شده، تجربه و تحصيلات دانشگاهي، دستيابي به اعتبار و اندازه مزارع بودند. به جز اندازه مزرعه نتايج نشان داد كه اين متغيرها اثر مثبت و از لحاظ آماري معني‌داري بر كارآيي فني دارند. اين مطالعه نشان داد كه كوشش قابل توجهي براي اندازه‌گيري كارآيي در كشاورزي كشور در حال توسعه با استفاده دامنه داراي از مدلهاي مرزي انجام شده‌است.
گري گوري و همكاران (Gregoryetal 1993) در سال 1992 به بررسي سطح دستمزدها در صنايع روستايي چين پرداختند. آنها عوامل مؤثر بر سطح دستمزد را در اين صنايع و ارتباط آن را با بهره‌وري بررسي كردند. آنها داده‌هاي مورد نياز خود را از 121 بنگاه خصوصي روستايي به روش پيمايشي گردآوري كردند و در پايان به اين نتيجه رسيدند كه مهارت نيروي كار نقش مهمتري در تعيين سطح دستمزد دارد تا تحصيلات آنها، همچنين به اين نتيجه رسيدند كه الگوي تعيين سطح دستمزد بيش از سياستهاي اجتماعي در بهره‌وري نيروي كار تأثير مي‌گذارد.
كلاوار (Clavar 1993) به تحليل كارآيي اقتصادي كشاورزي به طريق روش غيرپارامتري در ويكانسيل آمريكا پرداختند. تحليل غيرپارامتري كارآيي تخصيصي، فني، مقياس توليد كشاورزي براساس داده‌هاي جمع‌آوري شده از 545 مزرعه در منطقه ويكانسين در سال 1987 صورت پذيرفت.
نتايج تحقيق آنها وجود عمليات غيراقتصادي در بسياري از مزارع كوچك و برخي عمليات غيراقتصادي در مزارع بزرگتر را نشان داد. همچنين شواهد تجربي پيوستگي قابل توجهي بين ساختار مالي مزرعه و كارآيي اقتصادي آنها را به اثبات رساندند.
كومباهاكار (Kumbhakar 1993) كارآيي اقتصادي، فني و تخصيصي در 89 گاوداري شيري يوتارا با استفاده از روش حداكثر درستنمايي تخمين زد و اثرات بازده‌ها نسبت به مقياس اندازه مزرعه، عدم كارآيي فني، تخصيص و مقياس برقابليت سوددهي اين گاوداريها را بررسي نمود و اندازه‌ گاوداريها را به صورت كوچك، متوسط و بزرگ طبقه‌بندي كرد و نتايج تجربي نشان داد كه گاوداريهاي كوچك به طور معمول نسبت به گاوداريهاي بزرگ و متوسط كارآيي كمتري دارند و بازده‌هاي كوتاه مدت نسبت به مقياس براي مزارع كوچك، بزرگتر از مزارع بزرگتر و متوسط بود. نتايج نشان داد كه مزارع بزرگ سودآور از مزارع كوچك و متوسط بودند.
نف و همكاران (Neff 1993) ضمن محاسبه كارآيي فني، روشهاي مختلف تخمين تابع توليد مرزي را مقايسه نمودند. به نظر آنها اختلافات دراندازه‌گيري كارآيي مزارع ممكن است ناشي از روش به كار گرفته شده‌باشد. چهار روش مختلف مرزي توليد با استفاده از داده‌هاي سري زماني و مقطعي براي مزارع غلات ايالت ايلي نويز در تحقيق آنها مورد ارزيابي قرار گرفت مقادير كارآيي بين شورهاي غيرپارامتري و بين روشهاي پارامتري همبستگي بسياري نشان دادند البته تفاوتهاي فاحشي هنگام مقايسه بين دو روش پارامتري و غيرپارامتري ظاهر گرديد.
ردي و همكاران (Reddy 1993) در مقاله خود تحت عنوان «روند بهره‌وري در برخي صنايع بخش مصنوعات اندراپرادش هند» براي محاسبه بهره‌وري در چهار صنعت منسوجات پنبه‌اي، دخانيات و نوشابه، توليدات غذايي و محصولات كاغذي از شاخص Divisia و همچنين تابع توليد ترانزلاگ استفاده نموده‌اند.
متغيرهاي توضيحي آنها در توابع شامل موجودي سرمايه، نيروي كار و سوخت مصرفي بوده و متغير وابسته نيز محصول ناخالص ملي در نظر گرفته شده‌است. (نويد اسماعيل‌پور1378)
شان موگام (Shan Mugam 1993) كارآيي اقتصادي مزارع برنج در منطقه كاماراجر در تاميل نادو هند را با استفاده از روش تابع مرزي محاسبه نمودند. داده‌هاي مطالعه از 30 مزرعه برنج در اين منطقه جمع‌آوري گرديده بود. آنها در اين تحقيق يك روش متدولوژيكي براي بكارگيري تابع توليد مرزي را در اندازه‌گيري كارآيي اقتصادي بيان نمودند.
تابع مرزي احتمالي (تصادفي) با استفاده از برنامه‌ريزي خطي تخمين زده شد تا از مشكلات روشهاي غيرمرزي اجتناب شود. در اين مطالعه نشان داده شد كه ضرررهاي توليد ناشي از عدم كارآيي حتي بيشتر از ضررهاي ناشي از عدم كارآيي تخصيصي بود. نهايتاً اين نتيجه حاصل شد كه بهره‌وري در صورت تخصيص بهينه منابع در تمام مزارع و حتي با از بين رفتن يا كم شدن قابل ملاحظه‌ شكاف تكنولوژي بين كشاورزان متوسط حدود 30درصد قابل افزايش خواهدبود.
سون و همكاران (Son 1993) كارآيي مزارع كائوچو در ويتنام را تخمين زدند. آنها در اين تخمين، با استفاده از يك تابع توليد مرزي تصادفي و داده‌هاي 32 مزرعه، كارآيي فني در مزارع را محاسبه كردند. تعدادي در مزارع نزديك به مرز توليد فعاليت مي‌كردند. در حاليكه بخش عمده‌اي بسيار دورتر از مرز توليد به فعاليت مي‌پرداختند.
براوو اورتا (Bravoo oreta 1994) كارآيي را در توليد كشاورزان روستايي پاراگوئه شرقي تخمين زدند. آنها كارآيي تخصيصي، فني و اقتصادي را به طور جداگانه براي پنبه و مانيوك محاسبه نمودند. متوسط كارآيي اقتصاد 1/40درصد براي پنبه و 3/52درصد براي مانيوك بدست آمد كه ظرفيت بالقوه زيادي جهت افزايش بهره‌وري كشاورزان منطقه از طريق استفاده بهتر از منابع در دسترسي مشاهده گرديد. افزايش توليد توسط افزودن بهره‌وري براي پاراگوئه بسيار مهم است، چرا كه افزايش توليد بوسيله توسعه زمينهاي زيركشت در اين كشور به علت محدوديت زمين امكانپذير نمي‌باشد. آنها سياست روشني جهت اصلاح بهره‌وري به علت ارتباط بين كارآيي و عوامل مختلف اجتماعي ـ اقتصادي ارائه نمودند. اما به عقيده آنها بهره‌وري و كارآيي از طريق بهبود وضعيت تحصيلات، سرمايه‌گذاري بيشتر، توسعه بيشتر و … امكانپذير مي‌باشد.

چاواس و كوكس (Chavas 1994)، مقاله‌اي را با عنوان «يك روش دوگانه ابتدايي براي تحليل غيرپارامتري بهره‌وري: مطالعه موردي كشاورزي آمريكا» ارائه دادند كه در اين مقاله روشهاي غيرپارامتري اندازه‌گيري شاخص‌هاي بهره‌وري براساس محدوديت‌ها براي تعيين تكنولوژي توليد ارائه شد. براساس مطالعات گذشته (بانكر و مين ديراتا) محدوديت پاييني از يك روش قديمي و ابتدايي بدست آمد در حاليكه محدوديت بالايي (مزر بالايي) به وسيله يك روش دوگانه از طريق تحليل غيرپارامتري توليد بدست آمد. از اين مرزهاي غيرپارامتري براي تخمين توابع فاصله‌اي مبتني بر نهاده و توليد استفاده شد. اين سنجه‌ها (معيارها)ي شعاعي، اساس كار تعيين و اندازه‌گيري شاخص‌هاي بهره‌وري را تشكيل دادند.

استفاده از داده‌هاي سري‌هاي زماني كشاورزي آمريكا، شكاف بزرگي را در بين مزر پاييني و مزرهاي دوگانه بالايي نشان داد كه اين باعث ايجاد اختلاف قابل ملاحظه‌اي بين شاخصهاي دوگانه غيرپارامتري بهره‌وري و شاخص‌ ابتدايي مي‌شود.

دلوين و همكاران (Delvin 1994) كارآيي فني در صنعت شير نيوزلند را با استفاده از مدل توليد مرزي تخمين زدند. داده‌هاي تحقيق از 249 گاوداري شيري نيوزلند در سال 92-1991 جمع‌آوري شد و مدل مرزي كاب ـ داگلاس براي توليد گاوداري شيري برآورد گرديد. نتايج تحقيق آنها نشان داد كه گاوداريهاي شيري نيوزلند بسيار نزديك به مرز توليد شان عمل مي‌كنند و بررسي مقدماتي ارتباط بين اندازه گاوداري و توليد نشان داد كه عليرغم گرايش صنعتي به گاوداريهاي بزرگتر مدركي دال بر اينكه گاوداريهاي بزرگ كاراتر از گاوداريهاي متوسط و كوچك هستند، وجود ندارد.

درك پيلات (قادري و قيطري، 1375) بهره‌وري سيزده صنعت مختلف در كره جنوبي را با صنايع مشابه در آمريكا و اروپا مورد مقايسه قرار مي‌دهد. وي نشان مي‌دهد، در حالي كه بهره‌وري جزئي در صنايع كره در سال 1967، 5/4% سطح بهره‌وري جزئي در صنايع آمريكا مي‌باشد. اين ميزان در سال 1987 به 18% افزايش مي‌يابد. براساس اين مطالعه گرچه بهره‌وري در برخي صنايع كره به خصوص چرم، فلزات و ماشين‌ها به سطح بهره‌وري صنايع اروپا رسيده‌اند، اما بهره‌وري كلي در صنايع كره در سال 1987، 26درصد بهره‌وري صنايع آمريكا مي‌باشد. در اين تحقيق وي عواملي از قبيل شدت به كارگيري سرمايه، صرفه جويي ناشي ازمقياس توليد در صنايع و سطح سواد نيروي كار را به عنوان عوامل مؤثر در تفاوت قابل ملاحظه بين بهره‌وري صنايع كره جنوبي و آمريكا قلمداد مي‌كند.
از ديگر مطالعات درخصوص بهره‌وري مي‌توان به مقاله‌اي با عنوان «الگوهاي بين‌المللي بهره‌وري كشاورزي» اشاره نمود كه توسط كريك و همكاران (Kreik 1994) از دانشگاه مينه سوتا ارائه شده‌است. در اين مقاله معيارها (سنجه‌ها‌)ي بهره‌وري زمين و نيروي كار براي يك گروه از كشورها كه شامل 98 كشور توسعه يافته و در حال توسعه با استفاده از يك سري آمار جديد با مشاهدات ساليانه در طي سه دهه گذشته، ارائه شده‌است.
در اين تحقيق تفاوتهاي بين كشوري و بين دوره‌اي در مورد بهره‌وري مربوط به عوامل طبيعي و اقتصادي بوده‌است. در اين تحقيق همچنين به علل و منشأ خطاهاي اندازه‌گيري در بكارگيري از نهاده‌ها پرداخته شد. نتيجه اين تحقيق اين بود كه شاخص‌هاي تعيين كننده تغيير كيفيتي در نهاده‌ها و وضعيت زيرساختها كه توسط بخش عمومي تأمين شده در تبيين و توضيح تفاوتهاي بين بخشي در الگوهاي بهره‌وري معني‌دار هستند.
كومباكار (Kumbakar 1994) با استفاده از تابع توليد ترانسلاگ كارآيي 227 مزرعه از بنگال غربي هند را محاسبه نمود او عدم كارآيي فني و تخصيصي را از طريق حداكثر كردن سود، با در نظر گرفتن هر دو نهاده برونزا و درونزا تخمين زد. روش حداكثر درستنمايي نيز در اين مطالعه با تكيه بر تابع توليد و شرايط حداكثر سازي سود مورد استفاده قرار گرفت.
نتايج تجربي نشان داد كه متوسط كارآيي فني 46/75 درصد و بيشترين كارآيي فني 87/85درصد بود و با توجه به كارآيي تخصيصي اكثريت مزارع از نهاده‌هاي درونزا يعني كودشيميايي، كودحيواني، نيروي كار انساني و حيوان كمتر از حد بهينه استفاده مي‌كردند.
پاريخ و شاه (Parikh & Shah 1994) نتايح تحقيق خود را در رابطه با اندازه‌گيري كارآيي فني در استان مرزي شمال غربي پاكستان ارائه دادند. در اين مطالعه آنها با استفاده از داده‌هاي مقطعي 397 مزرعه در استان مذكور يك تابع توليد مرزي ترانسلوگ را تخمين زدند و به اين نتيجه رسيدند كه كارآيي فني تخمين زده شده به سطوح اعتبار، تحصيلات، سن كشاورزان و ميزان پراكندگي زمين بستگي دارد و نداشتن تحصيلات محدوديت اعتبار و پراكندگي زمينها سبب عدم كارآيي شده بودند. نهايتاً آنها نتيجه گرفتند كه سياستهايي كه منجر به يكپارچگي زمينها و فراهم‌ كردن اعتبار و تحصيل براي كشاورز گردند كارآيي در كشاورزي را بهبود مي‌بخشد.
شاه و همكاران (Shah 1994) كارآيي فني محصولات اصلي در استان پيشاور پاكستان را محاسبه نمودند در تحقيق آنها كارآيي فني محصولات اصلي (گندم، ذرت و نيشكر و ...) در پيشاور پاكستان با استفاده از روشهاي تابع توليد مرزي تصادفي و آماري (حداقل مربعات معمولي تصحيح شده) به كمك داده‌هاي سال 89-1988 تخمين زده شد. هر دو روش نشان دادند كه توليد محصول غيركاراست و ظرفيت بالقوه براي افزايش درآمد وجود دارد توليد ذرت و نيشكر غيركاراتر از گندم و غيره نشان دادند.
سينگ و گري وال (Sing 1994) كارآيي اقتصادي توليد شلتوك را در پنجاب تخمين زدند. در تحقيق آنها، ارتباط بين هزينه زراعت و سطوح عملكرد و نيز عوامل مؤثر بر سطوح عملكرد شلتوك در مناطق مختلف كشاورزي پنجاب هند بررسي و تشريح شد. نتايج مطالعه براساس داده‌هاي جمع‌آوري شده از 300 مزرعه نشان داد كه محصول هرهكتار با افزايش هزينه زياد مي‌گردد. توليد نهايي با مصرف بيشتر از حد معين منابع، منفي شد. اگرچه كودهاي شيميايي و آبياري بر توليد مؤثر بودند، مديريت نيز بسيار مهم بود.
تسائو (قادري و قطميري، 1375) رشد بهره‌وري را در صنايع سنگاپور مورد مطالعه قرار داد و آن را با رشد توليد در اين كشور مورد مقايسه قرار مي‌دهد و نتيجه مي‌گيرد كه رشد بهره‌وري با رشد توليد همراه نبوده است. وي علل اين عدم همراهي را در اين چند عامل خلاصه مي‌كند:
ـ گسترش بكارگيري نيروي كار غيرماهر در واحدهاي توليدي كه عمدتاً از روشهاي كاربر استفاده مي‌نمايند.
ـ عدم استفاده از تكنولوژي متناسب با شرايط اقتصادي كشور توسط سرمايه‌گذاران خارجي
ـ كمبود مديران صنعتي در اين كشور
كارتر (Carter 1995) كارآيي فني استحصال چوب در جنوب آمريكا را با استفاده از توابع مرزي تصادفي تخمين زدند. آنها از تابع توليد مرزي تصادفي براي هربنگاه منفرد كه در صنعت برداشت چوب كاغذسازي در سالهاي 89-1987 فعاليت مي‌كردند استفاده نمودند. نتايج تحقيق آنها نشان داد كه ميانگين كارآيي فني صنعت تقريباً ثابت و حدود 60 درصد در هر دو دوره بود. در حاليكه تغيير فني مرزي حدود 8/1درصد به طور سالانه طي دوره مشاهده گرديد. عوامل سرمايه، نيروي كار انساني تكنولوژي و مقياس توليد در اختلافات كارآيي ميان بنگاهها مؤثر بودند.
چاندراس كاران و سريدهاران (Chandrasekaran & Sridharan, 1995) مطالعه‌اي را بر روي بهره‌وري عوامل توليد در صنعت پنبه هند انجام داده‌اند. آنان بهره‌وري جزئي و كلي عوامل توليد را محاسبه كرده‌اند. براساس نتايج اين تحقيق، در فاصله سالهاي 1974 تا 1983 بجز يك سال، شاخص بهره‌وري نيروي كار با نرخ 8/5 درصد درسال رشد داشته است. همچنين نرخ رشد شاخص بهره‌وري سرمايه نيز در اين دوره 3/1درصد در سال بوده‌است. شاخص بهره‌وري كل عوامل نيز كه بيانگر كارايي اضافه استفاده از نهاده‌هاست، سالانه 1/2درصد رشد داشته است. از آنجا كه سهم سرمايه به ارزش افزوده بالاتر از سهم نيروي كار به ارزش افزوده بود، شاخص بهره‌وري كل عوامل به وسيله بهر‌ه‌وري سرمايه تحت تأثير قرار مي‌گيرد. همچنين نرخ رشد بالا در بهره‌وري نيروي كار ممكن است ناشي از رشد سريعتر در نسبت سرمايه به نيروي كار باشد و يا شايد در جايي باشد كه رابطه‌اي قوي بين بهره‌وري كل عوامل و نسبت سرمايه به نيروي كار وجود دارد. بهره‌وري نيروي كار در صنعت پنبه بيش از بهره‌وري سرمايه افزايش يافته‌است و به رشد محصول و كارايي به دست آمده‌ نسبت داده شده‌است. بهبود در بهره‌وري نيروي كار عمدتاً ناشي از نوسازي و تعديل نيروي كار بوده و بهره‌وري پايين سرمايه كه در اين مطالعه اشاره شده، مي‌تواند ناشي از عوامل مديريتي باشد. همچنين محقق نتيجه‌گيري مي‌كند كه صنعت پنبه مي‌تواند كارايي و رشد خود را در طول سالهايي كه فرصتهايي در بازارهاي داخلي و صادراتي به دست مي‌آورد بهبود بخشد.
كركلي و همكاران (Kirkly 1995) كارآيي فني صيدتجاري اسكالوپ در آتلانتيك مياني را اندازه‌؛يري نمودند. آنها در تحقيق خود با استفاده از مرز توليد تصادفي در نمونه‌اي از كشتي‌هاي صيد اسكالوپ دريايي كه در آتلانتيك مياني طي سالهاي 90-1987 فعاليت مي‌كردند، كارآيي را محاسبه نمودند. تخمينهاي كارآيي فني محاسبه شده با مصرف نهاده، شرايط منابع و رجحان اقتصادي مقايسه گرديد.
كلايتزون دوناكار (Klaitzan donakar 1995) كارآيي فني توليد ذرت در گواتمالا را محاسبه نمودند و ارتباط آنها با تحصيلات كشاورز را بررسي كردند. محاسبه كارآيي فني با استفاده از سه روش مرزي مختلف براي نمونه مزارع ذرت گواتمالايي انجام پذيرفت. روشهاي مختلف مذكور، ارتباط بين تحصيلات و كارآيي را تأييد نمودند.
روساستر (Rusaster 1995) كارآيي اقتصادي مزارع برنج در جاوه اندونزي را اندازه‌گيري كرد. به عقيده او عدم كارآيي اقتصادي در جاوه، سالهاي 91-1987 كاهش يافته‌است. اين در حالي است كه خارج از جاوه، 20 سال بعد از معرفي تكنولوژي جديد توليد برنج هنوز عدم كارآيي فني بزرگ بوده و در ميان استانهاي مختلف از 2 تا 9/52 درصد تغيير كرده‌است. در اين تحقيق علاوه بر كارآيي اقتصادي، تقاضاي نهاده و عرضه محصول با استفاده از روش تابع سود تخمين زده شد.
كلي و همكاران (Kley 1995) از دانشگاه ايالتي ميشيگان مطالعه‌اي را با عنوان «بهبود سنجش و تحليل بهره‌وري كشاورزي آفريقا، ترويج مكمل‌‌ها بين داده‌هاي خرد و كلان» انجام دادند. در اين مطالعه انواع زيادي از آژانسها چند منظوره و دومنظوره، بنگاههاي بخش خصوصي و دولتهاي آفريقايي كه به داده‌هاي مورد اعتماد و با كيفيت بالا در مورد بهره‌وري كشاورزي نياز داشتند مورد بررسي قرار گرفتند.
در اين مطالعه به اين مسئله اشاره شد كه در بسياري از موارد داده‌هاي ضعيف منجر به تخمين‌هاي غلط در مورد بهره‌وري زمين و نيروي كار در آفريقا شده‌اند. در اين مطالعه در مورد همكاري بهتر در مورد جمع‌آوري داده‌هاي خرد ـ ميانه و كلان، گزارش و تحليل آنها بحث‌هايي انجام شد كه اين مباحث مي‌تواند منجر به كاهش هزينه‌ها شده و توان محققان براي نظارت بر روندها و تعيين كمي و بهره‌وري كشاورزي را بهبود بخشد.
در اين مباحث به هفت نكته كليدي اشاره شد كه عبارتنداز:
1ـ متغيرهاي ضعيف يا گم شده در صورت (توليد) يا مخرج (زمين يا نيروي كار) به عنوان مثال، باعث تورش در نرخ بهره‌وري مي‌شوند.
2ـ در بيشتر موارد، اين خطاها باعث تخمين كمتر از سطوح واقعي بهره‌وري كشاورزي در آفريقا شده و روندها را منحرف مي‌نمايند.
3ـ داده‌هاي خرد منبع مهم اطلاعاتي براي تعيين وجود و اندازه‌گيري اندازه اين خطاها در داده‌هاي مياني و كلان مي‌باشند.
4ـ اطلاعات مربوط به داده‌هاي خرد مي‌توانند تخمين نرخ‌هاي بهره‌وري را وقتي داده‌هاي كلان در دسترس نبوده و يا جمع‌آوري آنها از لحاظ هزينه گران هستند ممكن سازند.
5ـ اطلاعات خرد و جزيي بهترين منبع اطلاعاتي براي تعيين بهره‌وري كشاورزي در سطح مزرعه هستند اين اطلاعات به توسعه سياستهاي افزايش بهره‌وري و تكنولوژي‌ها كمك مي‌نمايند.
6ـ اطلاعات خرد نقش مهمي را در تعيين متغيرهاي مناسب براي نظارت در سري‌هاي كلان و مياني بازي مي‌كنند.
7ـ تنها داده‌هاي نامتناقص با كيفيت بالا در طول سري‌هاي زماني ناشكسته (متوالي) مي‌تواند اطلاعات لازم را در مورد روندهاي بهره‌وري و سهم تغييرات سياستي و فني در بهره‌وري ملي كشاورزي در طول زمان تأمين نمايد.
براساس نتايج اين مطالعه بديهي است كه بهبود داده‌هاي مورد استفاده در محاسبه بهره‌وري نياز به جمع‌آوري اطلاعات جزيي‌تر در داده‌هاي خرد و جمع‌آوري داده‌هاي كلان و گزارش آن در سطح وسيع‌تر دارد.
از آنجايي كه هزينه‌هاي مربوط به جمع‌آوري و تحليل داده‌ها زياد مي‌باشد، محققان و خدمات آماري بايد از كامل بودن انواع پيمايش‌ها و داده‌ها مطمئن باشند. كه اين نياز به همكاري اهداكنندگان، آژانس‌هاي دولتي و مؤسسات تحقيقاتي دارد كه جمع‌آوري و تحليل داده‌هاي كشاورزي را تأمين مالي مي‌نمايند.
كومباكار و حشمتي (Kumbakar & Heshmati 1995) كارآيي فني در گاوداري‌هاي شيري را با استفاده از داده‌هاي پانل اندازه‌گيري كردند. داده‌هاي تحقيق آنها طي سالهاي 88-1976 جمع‌آوري شده بود. آنها در تخمين خودمدل ترانسلوگ را مدنظر قرار دادند و تابع توليد مرزي تصادفي را با روش‌هاي MLE,GLS,OLS برآورد نمودند و ميانگين كار‌‌آيي‌هاي فني و اقتصادي را به ترتيب 83 و 6/77درصد تخمين زدند.
پاريخ و همكاران (Parick 1995) كارآيي اقتصاد رادر كشاورزي پاكستان اندازه‌گيري نمودند. آنها با استفاده از داده‌هاي مزارع استان مرزي شمال غربي پاكستان عدم كارآيي هزينه مزارع مورد مطالعه را با بكارگيري توابع هزينه مرزي تصادفي و رفتاري تخمين زدند. در مطالعه آنها، روش رفتاري، اغلب فروش تابع هزينه دوگانه را تأمين نمود و نسبتهاي درستنمايي فرض كارآيي بازار را به دليل مصرف كمتر از حد بهينه كود حيواني، نيروي كار و كودهاي شيميايي، ردكرد. استفاده كمتر از حد بهينه با در نظر گرفتن اندازه زمين، تحصيلات، اعتبار و نيازهاي معاش قابل توضيح بود. به نظر مي‌رسيد كه مزارع كوچكتري از مزارع بزرگ در اين منطقه كارتر بودند. اندازه‌گيري عدم كارآيي براساس روش هزينه مرزي تصادفي، روش رفتاري را تأييد نمود.
در چين وو و همكاران (Wuetal 1995)، با استفاده از توابع توليد، رشد بهره‌وري كل عوامل توليد (TFP) و رشد تكنولوژي و تغييرات كارايي فني صنايع روستايي چين را بررسي كرد. در اين بررسي سه تابع توليد براي صنايع، صنايع روستايي و بخش كشاورزي تخمين زده شد كه از داده‌هاي سري زماني بين سالهاي 91ـ1985 استفاده شد.
وو و همكاران (Wu etal 1995) در چين در تحقيق ديگري تحت عنوان كارايي و رشد موسسات روستايي، با استفاده از تحليل‌هاي تابع توليد به مقايسه وضعيت صنايع شهري و روستايي پرداخت. همچنين در بخش ديگري از تحقيق بهره‌وري متوسط نيروي كار (APL) را براي صنايع شهري، روستايي و ساير بخشها محاسبه كردند. داده‌هاي مورد استفاده در اين تحقيق به صورت سري زماني بود كه به طور پراكنده از ساير تحقيقات و مطالعات در اين زمينه گردآوري شده بود.
پادل (Paudel 1996) ضمن بررسي كارآيي اقتصادي توليد برنج درناحيه تارايي غربي نپال، تغيير تكنولوژي توليد اين محصول را مورد تحقيق قرار داد و در اين مطالعه دو روستا مورد مطالعه قرار گرفتند كه در يكي از مزارع برنج آبياري مي‌شد و در ديگر مزارع توسط بارندگي آبياري مي‌گرديد. بررسي او نشان داد با توجه به تكنولوژي توليد برنج تابع توليد كاب ـ داگلاس با بازده‌هاي نزولي نسبت به مقياس براي اين محصول مناسب است. طبيعتاً تكنولوژي برنج از سال 1987 تا 1993 پيشرفت كرده بود. در روستاي آبياري شده تغيير در تكنولوژي توليد برنج توسط بهبود كارآيي فني تأثير پذيرفته بود. در حاليكه در روستاي ديگر اين در تحت تأثير هر دو عامل بهبود كارآيي فني و انتقال طبيعي مرز توليد به سمت بالا رفته بود.
در هر دو روستا نتايج مطالعه نشان داد كه عدم كارآيي فني عامل اصلي عدم كارآيي اقتصادي است و همچنين بهبود كارآيي فني در هر دو روستا همراه با بهبود كارآيي تخصيصي بود. عموماً كارآيي تخصيصي بايستي سريعتر از بهبود كارآيي فني در يك سطح ثابت ريسك‌هاي بازاري و تكنولوژيكي باشد و در سطوح كه ريسك تكنولوژيكي كم دارند، بهبود كارآيي تخصيصي سريعتر از مناطقي كه ريسك تكنولوژي در آنها بالاست صورت مي‌پذيرد.
پادل در اولين مطالعه نتيجه گرفت كه سن سرپرست خانواده، متوسط سطح تحصيلات اعضاي خانوار شاغل در كار كشاورزي تعداد بزرگسالان شاغل به كار كشاورزي، استفاده از كود حيواني و اندازه مزرعه عوامل اصلي مؤثر بر كارآيي در هر مزرعه بودند.
ريردان و همكاران (Rirdan etal 1996) در مقاله‌اي با عنوان «تعيين بهره‌وري مزرعه در آفريقا: يك سنتز براي چهار مطالعه موردي» عكس‌العمل كشاورزان را به تغييرات سياستي، اقتصادي و زيست‌محيطي اخير مورد بررسي قرار دادند.
محققان در اين مطالعه روندهاي تجمعي را مورد بررسي قرار دادند تا تفاوتهاي الگويي را در تعيين بهره‌وري در نقاط مختلف اقليمي ـ كشاورزي، انواع تكنولوژي، درجه‌هاي متفاوت فرسايشي و سطوح استفاده از نهاده‌هاي پيشرفته مشخص نمايند. اين مطالعه در چهار كشور صورت گرفت كه شامل كشورهاي بوركينافاسو، رواندا، سنگال و زيمبابوه انجام شد. در سه كشور اول از داده‌هاي پيمايشي در دهه گذشته استفاده شد ـ در مطالعه موردي زيمبابوه از داده‌هاي تجمعي دو دهه گذشته كه براساس نوع مزرعه طبقه‌بندي شده بودند (به دو دسته كشاورزان تجاري و خرده‌پا) استفاده شد.
سهيل (Soheil 1996) ناكاريي فني توليد گندم درچهار منطقه از پاكستان را مورد بررسي قرار داده‌اند. در اين تحقيق از داده‌هاي مقطع عرضي و تابع توليد مرزي تصادفي استفاده شده‌است. آثار ناكارايي تكنيكي نشان مي‌دهد كه مدلهاي توابع توليد معمولي براي تجزيه و تحليل توليد گندم در چهار منطقه مورد بحث مناسب نيست. براي مثال در فيصل‌آباد ناكارايي فني برايكشاورزان مسن تر و داراي تحصيلات رسمي بالاتر كمتر است. اضافه بر آن سطوح توليد گندم براي كشاورزان در فيصل آباد بستگي به سطح تابع مرزي آنها در طول زمان دارد. نتايج حاصل از اين مطالعه نشان داد كه ميانگين كارآيي تكنيكي در مناطق مورد بررسي بين 57 تا 79 درصد است.
راتانا (Ratana 1997) كارآيي فني، تخصيصي و اقتصادي كشاورزان برنج كار منطقه تاكون نايوك تايلند را محاسبه نمود. نتايح تحقيق او اختلاف معني‌داري در كارآيي فني بين داخل و خارج منطقه نشان نداد. در داخل منطقه متوسط كارآيي فني مالكان زمين (96/89%) به طور معني‌داري از اجاره كنندگان زمين (28/72درصد) بيشتر بود و متوسط كارآيي تخصيصي كل زارعان داخل منطقه (69/86) از زارعان بيرون منطقه (61/86درصد) بطور معني‌داري بزرگتر بود. در داخل منطقه، اجاره داران از لحاظ تخصيصي (31/88درصد) نسبت به مالكان (68/83درصد) كاراتر بودند.
بطور متوسط كشاورزان منطقه با توجه به كارآيي اقتصادي 83/69 درصد، از لحاظ اقتصادي كاراتر از زارعان خارج منطقه با كارايي اقتصادي 76/65 درصد بودند. در داخل منطقه مالكان زمين با كارآيي اقتصادي 14/75درصد نسبت به اجاره‌كنندگان زمين كه كارآيي اقتصادي‌شان 22/63 درصد بود از نظر اقتصادي كاراتر نشان دادند. براي كشاورزان داخل منطقه وضعيت اجاره داري اثر مثبتي بر كارايي اقتصادي داشت.
در ميان عوامل مختلف بررسي شده برخورداري از تحصيلات در كشاورزي خارج از منطقه اثر مثبتي بر كارآيي اقتصادي داشت. توزيع درآمد در داخل منطقه در مقايسه با كشاورزان خارج از منطقه اثر مثبتي بر كارآيي اقتصادي داشت. توزيع درآمد در داخل منطقه در مقايسه با كشاورزان خارج از منطقه با توجه به ضرايب جيني به ترتيب 54/0 و 63/0، توزيع عادلانه‌تري داشت.
در خود منطقه نيز توزيع درآمد مالكان در مقايسه با اجاره دادن با توجه به ضرايب جيني به ترتيب 48/0 و 63/0 منصفانه‌تر بود.
يافته‌هاي تحقيق نشان داد كه برنامه اصلاح اراضي اثرات مثبتي هم در افزايش كارآيي و هم در بهبود توزيع عادلانه درآمد داشته است. اين امر بيان مي‌كند كه اين برنامه بايد بطور گسترده‌تري انجام شود تا گروههاي بيشتري از منافع گسترده ان سود ببرند.
كاسيو (Casio 1997) كارآيي اقتصادي استفاده از آفت كشها را در توليد برنج در منطقه نوااكي جا فيليپين تخمين زدند آنها در مطالعه خود از روشهاي MLE,OLS استفاده كردند به عقيده آنها سود هر واحد، بطور معني‌داري به قيمت برنج، كود، كارگر قبل از برداشت، نوع سياست كنترل آفت و فصول زراعت بستگي دارد.
نگوين (Negvin 1997) كارآيي اقتصادي كشاورزان برنجكار در استان هانوي ويتنام را با استفاده از مدل تابع مرزي توليد محاسبه نمود. وي در اين مطالعه نشان داد كه تابع توليد تخميني بازده‌هاي نزولي نسبت به مقياس دارد و نيروي كار، آبياري و ازت مهمترين عواملي هستند كه به طور مثبت بر بهره‌وري برنج اثر دارند، در حاليكه استفاده از آفت كش اثر معني بر توليد برنج مي‌گذارد.
نتايج تخمين زده شده كارآيي اقتصادي نشان داد كه ارزش متوسط كارآيي فني 82%، كارآيي تخصيصي 87% و كارآيي اقتصادي 75% بود.
يافته‌هاي تحقيق نشان مي‌دهد كه سرمايه انساني اثر مثبت بر بهره‌وري برنج و كارآيي اقتصادي دارد.
در تابع توليد تخمين زده شده تحصيلات عاليه و سواد ضرايب معني‌دار داشتند و نتايج مدل خطي بررسي عوامل مؤثر بر كارآيي اقتصادي نشان داد كه سطح تحصيلات سرپرست خانواده، سطح متوسط تحصيلات اعضاي خانوار كشاورز و برخورداري سرپرست خانواده از تحصيلات دانشگاهي عوامل بسيار مهمي بودند كه بر كارآيي اقتصادي تأثير گذاشتند.
ساءم و همكاران (Saoum 1997) كارآيي فني و بهره‌وري توليدكنندگان ذرت در اتيوپي شرقي را با استفاده از روش حداكثر درستنمايي محاسبه نمودند.
نمونه مورد مطالعه آنها بدو گروه تقسيم شده بود و از تابع توليد مرزي كاب ـ داگلاس تصادفي جهت تخمين تابع توليد استفاده گرديد. آنها درون و بيرون منطقه پروژه SC 2000 را از لحاظ كارآيي فني مورد مطالعه قرار دادند.
براي زارعان داخل طرح حداقل كارآيي فني 748/0 و حداكثر 990/0 با ميانگين 937/0 و براي كشاورزان خارج طرح حداقل كارآيي فني 527/0 و حداكثر 960/0 با ميانگين 794/0 تخمين زده شد. نتايج تحقيق آنها نشان داد كه زارعان داخل طرح از كارآيي فني بيشتري برخوردار هستند.
شارما و همكاران (Sharma 1998) كارآيي فني، تخصيصي و اقتصادي در پرورش خوك را محاسبه نمودند.
آنها اين متغيرها را با استفاده از دو روش پارامتري و غيرپارامتري تخمين زده و به مقايسه اين دو روش پرداختند. نتيجه مطالعه آنها نشان داد كه با بازده‌هاي متغير نسبت به مقياس كارآيي فني، تخصيصي و اقتصادي در روش پارامتري به ترتيب 9/75%، 8/75% و 1/51% و در روش پارامتري 9/75%، 3/80%و 3/60% بدست آورده و در حالت بازده‌هاي ثابت نسبت به مقياس كارآيي فني، تخصيصي و اقتصادي را در روش پارامتري به ترتيب 6/74%، 9/73% و 1/54% و در روش غيرپارامتري 3/64%، 4/71% و 7/45% به دست آوردند. ناگفته نماند كه آنها در روش پارامتري از تابع توليد مرزي استفاده كرده و آنرا با MLE تخمين زدند در روش غيرپارامتري تابع توليد را با استفاده از LP برآورد نمودند. آنها نهايتاً با استفاده از مقادير به دست آمده كارآيي فني، تخصيصي و اقتصادي به مقايسه اين دو روش پرداختند.
سون بنگ و همكاران (Soonberg 1998) در تحقيقي تحت عنوان بهره‌وري آموزش، كار و سرمايه صنايع روستايي استان جيانگسو، به بررسي بهره‌وري گروههاي مختلف نيروي كار (داراي تحصيلات دانشگاهي، فاقد تحصيلات دانشگاهي، نيروي كار با تجربه و بي‌تجربه) و بهره‌وري سرمايه صنايع روستايي و شهري استان جيانگسو از طريق تخمين تابع توليد پرداخت. او داده‌هاي مورد نياز خود را از 140 واحد توليدي از 15 شهرستان ايالت جيانگسو طي سالهاي 1989 تا 1990 انتخاب كرد. نتايج حاصل از تحقيق او نشان مي‌دهد كه توليد نهايي نيروي كار داراي تحصيلات دانشگاهي، 1982 يوان در سال است. همچنين بهره‌وري نهايي نيروي كار با تجربه بيش از 10 سال سابقه كار، 3015 يوان در سال و بهره‌وري نيروي كار با تجربه كمتر حدوداً 2755 يوان 1990 بوده است كه نشان مي‌دهد بهره‌وري نيروي كار داراي تحصيلات بيشتر و همچنين نسبت به نيروي كار كم سوادتر و كم تجربه‌تر، بيشتر است.
تاپا (Tapou 1998) كارآيي اقتصادي توليد بذور سبزيجات در تپه‌ةاي شرقي نپال را تخمين زدند. در اين مطالعه او دريافت كه از توليد بذور سبزيجات در منطقه مورد مطالعه، سود خالص دريافت نمي‌شد. توليد بذر نه فقط توسط بازده‌هاي بالاتر بلكه از فرصت اشتغال بيشتر و درآمدهاي نقدي بالاتر تأثير مي‌پذيرفتند. متوسط كارآيي‌هاي فني، تخصيصي و اقتصادي تخمين زده شده در توليد به ترتيب 69/89، 99/71، 29/64 درصد بود.
اين امر نشان مي‌دهد كه توليد مي‌تواند از طرح بهبود كارآيي و نيز كاهش هزينه هر واحد عامل توليد بذر افزوده شود. اين تحقيقات نشان داده كه تحصيلات و تجربه كشاورزان بطور قابل توجهي كارآيي را بهبود مي‌بخشد.
توليد درنواحي دورتر مثل باج‌پور و تهراتام به طور قابل توجهي كمتر از دانكوتا كه دستيابي به بازارها و جاده‌ها بهتر بود، مشاهده شد. همچنين دراين مطالعه به اثبات رسيد، كشاورزاني كه به مراكز اطلاع‌رساني فني مكرراً مراجعه مي‌كردند از لحاظ فني نسبت به ديگران كاراتر بودند.
علاوه بر اين مزارعي كه از منابع نهاده‌ها دورتر بودند كارآيي فني كمتري داشتند. خانواده‌هايي كه توسط زنها اداره مي‌شدند از لحاظ فني كاراتر نشان دادند. به عبارت ديگر زنها نقش بزرگتري در توليد بذر سبزيجات ايفاد مي‌كردند. اشتغال نيروي كار در توليد محصولات رقيب ارتباط مكملي بين نيروي كار زن و مرد نشان داد. اين امر نشان داد كه مورد مطالعه اساساً توسط كشاورزي معيشتي متمايز شده‌است.
نسبت اشتغال بين محصولات رقابتي وتوليد بذر سبزيجات 61/0، 187/0 به ترتيب براي خانوار و نيروي كار اجاره‌اي بود.
ولكاس و همكاران (Valcas 1998) در مقاله‌اي با عنوان «رشد كارآيي، بهره‌وري و ستانده: يك تحليل بين منطقه‌اي كشاورزي يونان» رشد ستانده را در بخش توليد روغن زيتون يونان مورد بررسي قرار داد. براين اساس وي رشد توليد را به عدم كارآيي‌هاي فني و تخصيصي، اقتصاد مقياس و تغييرات فني تجزيه نمود.
مدل تصادفي توليد مرزي به داده‌هاي جمعي (Panel Data) و تخمين FGLS بسط داده شد. نتايج نشان داد كه نهاده‌هاي مرسوم عامل اصلي رشد بوده‌اند و بهره‌وري كل عوامل در طول دوره مطالعه به آرامي افزايش داشته است.
«تخمين تفاوتهاي جنسيتي در بهره‌وري كشاورزي، تلاشهاي مربوط به حذف متغيرهاي متأثر از جنسيت و درونزايي تخمين زنها» عنوان مقاله‌اي است كه ليل جا و همكاران (1998) در نشست سال 1998 انجمن اقتصاد كشاورزي آمريكا كه در ايالت يوتا برگزار شد، ارائه نمودند.
اين مقاله براساس مطالعه‌اي بود كه بر روي تفاوتهاي مديريتي بين مردان و زنان و درجه تورش حذف متغيرهاي متأثر از جنسيت و غفلت از درونزايي خصوصيات كشاورزان و سطح نهاده‌ها، انجام شد.
نتايج اين مطالعه بينشي را درخصوص بهبود روشهاي تحقيق درجداسازي اثرات جنسيتي بر بهره‌وري در اختيار قرار مي‌دهد.
ويلسون و همكاران (Wilson 1998) كارآيي فني توليد سيب زميني در انگلستان را محاسبه نمودند. آنها در مطالعه خود از تابع توليد مرزي تصادفي و داده‌هاي مقطعي سال 1992 استفاده نمودند. نوع تابع توليد آنها ترانسلوگ و متغيرهاي مستقل آن زمين، كودشيميايي، نيروي كار و نيروي ماشين بود. دامنه كارآيي فني كه آنها تخمين زدند از 33 الي 99درصد بود و ميانگين آن 5/89% محاسبه گرديد.
رين هارد و همكاران (Reinhard 1999) كارآيي فني گاوداريهاي شيري آلمان را با استفاده از تابع توليد مرزي تصادفي تخمين زدند. آنها داده‌هاي تحقيق خود را از 613 گاوداري طي دوره 1991 تا 1994 بدست آوردند. روش مورد استفاده آنها حداكثر درستنمايي بود. نتايج مطالعه آنها نشان داد كه حداقل كارآيي فني نمونه مورد مطالعه شان 55/0 و حداكثر 99/0 با ميانگين 894/0 بود.
مقاله «بهره‌وري توليد مواد لبني در ايالت‌هاي منفرد ايالات متحده» مقاله‌اي است كه براساس مطالعه‌اي كه توسط تاور و لورد كيپانيدزه (1999) انجام شده و در نشست ساليانه انجمن اقتصاد كشاورزي آمريكا در سال 1999 كه در ايالت تنسي آمريكا جزو مقالات منتخب بوده، تهيه شده‌است.
اين مقاله اندازه‌گيري بهره‌وري توليد مواد لبني را در ايالت‌هاي مختلف آمريكا براساس داده‌هاي سرشماري و تكنيك‌هاي شاخص غيرپارامتري مالم كويست گزارش مي‌دهد.
اين معيارها، سنجه‌هاي بهره‌وري كل عوامل مي‌باشند كه نيازي به فرض رفتار حداكثرسازي سود با هزينه ندارند.
روش مالم كويست از توابع فاصله‌اي استفاده مي‌نمايد و براي اندازه‌گيري تفاوتهاي كارآيي و فني در طول زمان و بين نواحي مختلف در يك مقطع زماني بكار مي‌رود.
با استفاده از 2 متغير ستانده و 6 متغير نهاده، توابع فاصله‌اي از طريق برنامه ريزي خطي محاسبه شدند. ارزشهاي عددي اين توابع فاصله‌اي در محاسبه شاخص‌هاي كارآيي فني و تغييرات بهره‌وري در طول دوره‌هاي زماني مورد استفاده واقع شد.
براي هر ايالت به طور جداگانه تغييرات كارآيي، تكنولوژيكي و بهره‌وري از سال 1987 تا سال 1992 محاسبه شد و بر ارزشهاي سال 1987 تقسيم شد. در اين ايالتها ميانگين افزايش بهره‌وري 6/3درصد يا ساليانه معادل 7/0درصد بود. از آنجاييكه ميانگين افزايش كارآيي فقط 1/0درصد بود، تقريباً تمام افزايش بهره‌وري به علت تغيير تكنولوژيكي بوده‌است. تغييرات فني به طور متوسط 5/3درصد در طول دوره 5 ساله بوده كه مقدار ساليانه آن 7/0درصد مي‌باشد.
در اين مطالعه اگر كاهش محسوسي در تعداد مزارع يك ايالت پيش آمده باشد بايد انتظار داشت كه مزارع باقي مانده كارآتر مي‌باشند زيرا فرض براين است كه مزارع با حداقل كارآيي آنهايي هستند كه از دور خارج مي‌شوند. اين مورد بارگرس نمودن تغييرات درصدي در كارآيي بر تغييرات درصدي در تعداد مزارع مورد آزمون قرار گرفت. نتايج از لحاظ آماري بي معني بوده است. همچنين اگر توليد مزرعه متوسط افزايش پيدا مي‌كرد بايد انتظار مي‌رفت كه ممكن است كارآيي كاهش يابد. اين مورد بارگرس نمودن تغييرات درصد كارآيي بر تغييرات درصدي در توليد (ستانده) برحسب مزرعه آزمون شد.
در اين مورد نيز نتايج از لحاظ آماري بي معني بودند. همچنين انتظار مي‌رفت كه ايالتهايي كه توليد مزرعه‌شان افزايش يافته ممكن است به علت استفاده از تكنولوژي جديد باشد. اين مورد نيز به وسيله رگرس نمودن درصد تغييرات تكنولوژيكي بر تغييرات درصدي توليد در سطح مزرعه آزمون شد. اين نتايج نيز از لحاظ آماري معني‌دار نمود.
گوتي رز (Gootirez 2000) با استفاده از تئوريهاي جديد رشد اقتصادي و اطلاعات و داده‌هاي جديد، رشد بهره‌وري نيروي كار، سرمايه‌گذاري و آموزش و همچنين عوامل زيست‌محيطي را براي 44 كشور در طول دوره زماني 93-1980، را مورد بررسي قرار مي‌دهد.
وي در مقاله‌اي با عنوان «چرا بهره‌وري نيروي كار كشاورزي در بعضي كشورها نسبت به بقيه بالاتر است؟» به اين نتايج دست مي‌يابد كه هرجا سرمايه‌گذاري در كشاورزي و آموزش بهره‌برداران بيشتر بوده، بهره‌وري نيروي انساني از رشد سريعتري برخوردار بوده‌است. همچنين در بين كشورهاي مختلف بهره‌وري كشاورزي به سطح ثابتي همگرايي ندارد ولي بهره‌وري در هر كشور به تعادل بلند مدت همان كشور همگرايي دارد.
سونگ كنيك جين و همكاران (Song 2001) از دانشگاه كاليفرنيا در مقاله‌اي تحت عنوان «توليد و توسعه تكنولوژي و بهره‌وري كل عوامل در كشاورزي چين» چارچوبي را براي ارزيابي روند سرمايه‌گذاري ملي و بين‌المللي در تحقيقات كشاورزي چين تهيه نموده و براساس آن بهره‌وري كل عوامل TFP را اندازه‌گيري نمودند. هدف اصلي اين مطالعه تهيه معيارها (سنجه‌ها)ي مناسبتر براي سنجش تكنولوژي‌هاي خاص محصولات زراعي كه نتيجه برنامه‌هاي تحقيقاتي چين بوده و مقايسه با تكنولوژي‌هاي وارداتي حاصل از نتايج تحقيقات بين‌المللي مي‌باشد. نتايج تحقيق نشان مي‌دهد كه از سال 1980 تا سال 1995، بهره‌وري كلي عوامل در چين براي محصولات زراعي برنج، گندم و ذرت به سرعت رشد پيدا نموده كه بخش اعظم اين رشد مرهون تكنولوژي‌هاي جديد بوده‌است.
سررائو(Serrao 2001) در مقاله‌اي با عنوان «ارزيابي بهره‌وري كشاورزي در كشورهاي اروپايي» كه از مقالات منتخب نشست ساليانه‌ انجمن اقتصاد كشاورزي آمريكا در سال 2001 بود، سطوح و روند بهره‌وري كشاورزي در 15 كشور عضو جامعه اروپايي و چهار كشور اروپايي شرقي كه براي عضويت در جامعه اروپايي اقدام نموده‌اند را مورد بررسي قرار داده در اين مطالعه از آمار و اطلاعات سازمان خوار و بارجهاني (FAO) در سالهاي 1980 تا 1998 استفاده شد.
در اين مطالعه از روش DEA و شاخص بهره‌وري مالم كويست استفاده شد. علت استفاده از اين روش‌ها عدم دسترسي به قيمت‌هاي مورد اعتماد نهاده‌ها براي اندازه‌گيري بهره‌وري تمام عوامل (TFP) و تغييرات آن، تغييرات كارايي فني و تغييرات فني بوده‌است.
نتايج اين تحقيق نشان مي‌دهد كه فرانسه، بلژيك و ايتاليا در طول دوره مذكور بر روي تكنولوژي مرزي بوده‌اند علاوه براين كشورها بلغارستان و مجارستان گرچه جزو اتحاديه اروپايي نبوده‌اند ولي بر تكنولوژي مرزي قرار دارند. نتايج همچنين نشان مي‌دهد كه فرانسه به طور چشمگيري بقيه كشورها را در اين زمينه پشت سرگذاشته، منطقه اروپاي شرقي قوي‌ترين و كشورهاي ناحيه مديترانه از اين لحاظ ضعيفترين بوده‌اند. از نتايج ديگر اين تحقيق اين بود كه كارايي فني عامل رشد بهره‌وري كل عوامل (TFP) نبوده‌است. همچنين نسبتي بين كارايي فني بهبود يافته و رشد در تغييرات فني در كشورهاي جامعه اروپايي و چهار كشور اروپايي شرقي وجود نداشته است.
هايژي تونگ (Higi Tung 2002) در مقاله‌اي با عنوان «بهره‌وري كشاورزي منطقه‌اي چين» كه در نشست انجمن اقتصاد كشاورزي آمريكا در سال 2002 در لانگ بيچ كاليفرنيا جزو مقالات منتخب بود، از روش شاخص غيرپارامتري مالم كويست و يك تابع توليد ترانسلاگ مرزي براي اندازه‌گيري رشد بهره‌وري كشاورزي منطقه‌اي چين در دهه 1990 استفاده نمود.
نتايج هر دو مدل نشان داد كه ميانگين بهره‌وري در سالهاي 1994 و 1995 رشد و در سالهاي 1996 و 1999 كاهش داشته است. البته مقادير منطقه‌اي در دو روش با هم تفاوت داشتند.
پاودل و وانگ (Paudel 2002) در مقاله‌اي با عنوان «مزرعه‌داري پاره وقت، بهره‌وري مزرعه و درآمد مزرعه ـ شواهدي از جنوب شرق ايالات متحده» اثرات مزرعه‌داري پاره وقت را در آمريكا با استفاده از تحليل داده‌هاي جمعي (Panel Data)، مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار دادند. اطلاعات و داده‌ها از 10 ايالت جنوبي آمريكا طي 3 سال جمع‌آوري شد و مورد تحليل واقع شد. نتايج اين مطالعه نشان داد كه مزرعه داراي پاره وقت اثر مثبتي بر ارزش كل محصولات توليد شده در مزرعه مي‌گذارد.
گرچه نتايج بدست آمده بصورت ابتدايي بوده ولي نور تازه‌اي بر تغييرات ساختاري مزرعه در آمريكا مي‌تابد.
لرمن (Lorman 2002) در تحقيقي با عنوان «بهره‌وري و كارايي مزارع منفرد در لهستان ـ مطالعه موردي يكپارچه‌سازي زمين» بهره‌وري و كارآيي مزارع انفرادي را در لهستان كه به علت پراكندگي زياد مشمول سياست يكپارچه‌سازي اراضي قرار خواهند گرفت را مورد بررسي قرار داد.
اطلاعات و داده‌هاي مربوط به خانوارهاي روستايي در پيمايش بهار سال 2000، نشان داد كه مزارع انفرادي لهستان با مساحت كمتر از 100 هكتار از بهره‌وري نهايي مثبت زمين و بازگشت به مقياس صعودي برخوردارند.
در بين مزارع انفرادي تحت پيمايش، مزارع بزرگتر از درآمد خانوار بالاتري برخوردار بوده‌اند (از منابع كشاورزي و غيركشاورزي).
تاور و لورد كيپانيدزه (Tower 2002)، در مقاله‌اي با عنوان «كارآيي كشاورزان و استفاده از تكنولوژي و ارتباط آن با سن كشاورزان»، بهره‌وري كشاورزان آمريكا با در نظر گرفتن سن آنها به وسيله برنامه‌ريزي غيرپارامتري براساس داده‌هاي سال 1992 انجام دادند. بر اين اساس بهره‌وري به شاخصهاي مالم كويست كارآيي و تكنولوژي تجزيه شد.
نتايج مطالعه نشان داد كه بهره‌وري با افزايش سن به آرامي افزايش پيدا نموده و آنگاه كاهش مي‌يابد.
براساس نتايج اين مطالعه، در اكثر ايالتها اختلافات در بهره‌وري بيشتر ناشي از تكنولوژي بوده‌اند تا تفاوت در كارآيي.
آذربايجاني (1369)، به بررسي عوامل موثر بر بهره‌وري كل عوامل توليد صنايع كشور پرداخت و از سيستم معادلات همزمان، مشتمل بر دو معادله رگرسيون چند متغيره استفاده كرد و در پايان نتيجه گرفت كه ميزان توليد كارگاه‌ها ضريب سرمايه انساني (درصد دارندگان تحصيلات متوسطه و تحصيلات عالي)، شدت سرمايه يا نسبت عامل سرمايه به تعداد نيروي كار، سهم نيروي كار مردان در كل اشتغال كارگاهها، سهم مزد و حقوق و ارزش افزوده، واردات و بعد كارگاه در TFP تأثير دارند و سهم كارگران توليدي و سهم ارزش مواد اوليه وارداتي تأثيري در بهره‌وري كل عوامل توليد ندارد. او در اين تحقيق از واردكردن متغيرهايي همچون مديريت و عوامل كيفي به علت در دسترس نبودن اطلاعات فوق و يا عدم امكان كمي كردن آنها خودداري كرد.
كردبچه (1371) نيز در بخشي از تحقيق خود به بررسي عوامل موثر بر بهره‌وري صنايع پتروشيمي پرداخت. او نيز مانند تحقيق كريم آذربايجاني از سيستم معادلات همزمان مشتمل بر دو معادله رگرسيون چند متغيره به شرح زير استفاده كرد:
TFP=F(Y,SL,SW,Kcl,Hcl) Y= f(TFP,Kcl,Sl,MT)
TFP: بهره‌وري كل عوامل توليد
KCL: شدت سرمايه يا نيروي كار بكار گرفته شده در توليد
HCL: ضريب سرمايه انساني (كه از سطح سواد به عنوان شاخص تقريبي استفاده‌شد)
SL: سهم كارگران توليدي SW: سهم مزد و حقوق در ارزش افزوده
M: سهم مواد اوليه درارزش افزوده Y: ارزش توليدات
رحيمي سوره (1371) در مطالعه‌اي به تحليل اقتصادي كارايي عوامل موثر بر توليد شير در دامداريهاي روستاهاي استان آذربايجانغربي پرداختند. در اين تحقيق براي سنجش كارآيي اقتصادي نهاده‌هاي توليد، از روش برآورد تابع توليد (ترانسندنتال) استفاده شد.
براساس نتايج بدست آمده، استفاده از نيروي كار در دامداريهاي روستايي در فرآيند توليد شير (گاوهاي دورگه) بسيار نزديك به حد بهينه اقتصادي و استفاده از علوفه خشك و تر بيشتر از حد بهينه اقتصادي است.
مقايسه دامداريهاي بزرگ و كوچك نشان مي‌دهد كه دامداريهاي بزرگ از نهاده‌هاي توليد به نحو مطلوبتري استفاده مي‌كنند.
نابهينگي‌هاي مشاهده شده به دليل عدم دسترسي دامداران به بازار سازمان يافته‌اي است كه در آن محصول و عوامل توليد در بهترين فرصت اقتصادي مورد خريد و فروش قرار گيرد.
با اينكه سابقه محاسبه و استفاده از كارآيي در تحليل‌هاي اقتصادي بيش از نيم قرن نمي‌رسد، ولي مطالعات زيادي در اين زمينه در ايران و جهان انجام شده‌است كه به موارد ذيل مي‌توان استفاده نمود.
محمدرضا رنجبران نيز در سال 1371، با استفاده از توابع توليد كاب ـ داگلاس و CES، بهره‌وري نيروي كار و سرمايه و كل عوامل توليد TFP صنعت چرم ايران را محاسبه نمود. او در اين تحقيق از داده‌هاي سري زماني استفاده كرد.
حاجي كريمي (1372) در تحقيقي تحت عنوان طراحي الگوي بهره‌وري نيروي كار در صنايع نساجي به بررسي شاخصهاي بهره‌وري كل، بهره‌وري نيروي كار، نسبت سهم عامل كار، نسبت برگشت دارايي ثابت، بهره‌وري تجهيزات، درصد استفاده از ظرفيت بهره‌وري سرمايه، نسبت برگشت سرمايه عملياتي، نسبت ارزش افزوده به فروش طي سالهاي 70-61 مي‌پردازد. او در بخشي از تحقيق خود به بررسي عوامل مؤثر بر بهره‌وري نيروي كار از ديدگاه مديران پرداخت كه در پايان نتيجه مي‌گيرد كه عليرغم تأثير عواملي چون سرمايه، تجهيزات، دارايي و … در TFP، عوامل مهم و مؤثر ديگري، چون پرداخت‌هاي غيرثابت توجه به آموزش فني نيروي انساني، لياقت و شايستگي، تشويق و تنبيه و ايجاد يك سيستم انگيزش مناسب در سازمان موجب افزايش بهره‌وري نيروي كار مي‌گردد. مديريت، نيروي انساني، تكنولوژي و ماشين‌آلات و بالاخره مواد اوليه مهمترين عوامل موثر در بهره‌وري مي‌باشد.
صادقي شريف (1372) در تحقيقي تحت عنوان عوامل موثر در افزايش بهره‌وري صنايع كوچك كشور با استفاده از روش پيمايشي و نمونه‌گيري، 50 واحد توليدي كوچك را انتخاب كرد و عوامل موثر در افزايش بهره‌وري صنايع كوچك را از ديدگاه مديران اين صنايع بررسي نمود. اطلاعات مورد نياز را از طريق پرسشنامه و مصاحبه گردآوري كرد و در پايان نتيجه مي‌گيرد كه ارتقاء توان تخصصي مديريتي شاغلين از طريق آموزش موجب افزايش بهره‌وري اين صنايع مي‌گردد. همچنين حمايت‌هاي دولت در زمينه بازاريابي و فروش توليدات صنايع توليدي كوچك در افزايش بهره‌وري صنايع فوق موثر است و ديگر اينكه تأمين مالي و اعطاي وامهاي توليدي به صنايع كوچك توليدي در افزايش بهره‌وري آنها مؤثر است.
كوپاهي و كاظم نژاد (1373) با استفاده از دو نوع تابع توليد كاب ـ داگلاس و متعالي به بررسي بهره‌وري دو گروه از چايكاران منطقه گيلان پرداختند. در اين تحقيق با استفاده از تابع توليد متعالي، نهاده كود داراي بالاترين بهره‌وري نهايي در حد 22درصد و نيروي كار خانوادگي و نيروي كار استخدامي به ترتيب داراي بهره‌وري 6/3درصد و 2/9درصد شدند. پايين بودن بهره‌وري چايكاران درمنطقه مورد بررسي نشان از اهميت توجه بيشتر به استفاده بهينه از نهاده‌ها در جهت افزايش بهره‌وري آنها، ممانعت از هدر رفتن منابع، كاهش هزينه توليد و افزايش سود چايكاران دارد.
مجدي (1373)، بهره‌وري نيروي كار در صنايع روستايي استان خراسان عوامل مؤثر بر آن را در مورد بررسي قرار داده‌است. در اين مطالعه 53 واحد توليدي در استان خراسان و 196 كارگر مورد بررسي قرار گرفتند. در اين بررسي براي تجزيه و تحليل داده‌ها از روشهاي ضرايب همبستگي پيرسون، رگرسيون چند متغيري و آناليز واريانس استفاده شد. نتايج اين مطالعه نشان داد كه از بين متغيرهاي مختلف عواملي نظير گرايش به مدير، مناسبات اجتماعي، مشاركت، ميزان تحصيلات، جنس، پاداش و نوع صنعت رابطه همبستگي معني‌داري با ميزان بهره‌وري كار داشتند و تحليل چند متغيري عوامل نشان داد كه گرايش به مدير، گرايش به كارفرما، حسن، تحصيلات و احساس محروميت نسبي به ترتيب بيشترين سهم را در تبيين واريانس ميزان بهره‌وري كار داشته‌اند.
نادر مهرگان (1373) در تحقيقي با عنوان بهره‌وري سرمايه در بخش كشاورزي ايران به محاسبه بهره‌وري نهايي سرمايه در بخش كشاورزي و نيز به تفكيك خصوصي و دولتي و ماشين‌آلات و ساختمان پرداخته است.
مهرگان براي محاسبه بهره‌وري نهايي سرمايه در بخش كشاورزي از نظريه رشد اقتصادي نئوكلاسيك كه توسط سولو ارائه شده، استفاده مي‌كند. بدين صورت كه ابتدا وي تابع توليد زير را براي بخش كشاورزي در نظر مي‌گيرد.
(3-1) VAGt=AtF(Kt-1,Lt,Gt,Mlt)
VAG: ارزش افزوده بخش كشاورزي
AL: شاخص پيشرفت فني در بخش كشاورزي
K: موجودي سرمايه در بخش كشاورزي
L: نيروي كار شاغل در بخش كشاورزي
G: سطح زير كشت
Ml: واردات كالاهاي واسطه‌اي بخش كشاورزي
و سپس با استفاده از معادله (3-1)، رشد بهره‌وري، بهره‌وري نهايي سرمايه و كشش توليد نسبت به عامل نيروي كار و زمين و واردات كالاهاي واسطه‌اي بخش كشاورزي را بدست مي‌آورد.
يزداني و دشتي (1373) مطالعه‌اي در زمينه تعيين بهره‌وري واحدهاي مرغ گوشتي در تبريز انجام دادند. در اين تحقيق با استفاده از اطلاعات 64 واحد پرورش مرغ گوشتي و تخمين تابع توليد كاب ـ داگلاس، بهره‌وري متوسط، نهايي و كل عوامل توليد مرغ گوشتي محاسبه شد. طبق نتايج به دست آمده ميانگين بهره‌وري كل عوامل توليد در واحدهاي مورد بررسي برابر 915/1 تعيين شد كه اين شاخص بين 363/1 تا 736/2 متغير بود. در نهايت تنها عوامل مؤثر در تابع توليد بر بهره‌وري كل عوامل و يا بهره‌وري نهاده‌ها تأثير معني‌داري داشت.
صحاف رضوي (1374)، در تحقيق خود تحت عنوان نقش آموزش در افزايش بهره‌وري كاركنان سه فرضيه زير را آزمون مي‌كند. 1ـ آموزش در بالابردن راندمان توليد از نظر كميت و كيفيت، 2ـ كنترل ضايعات و دوريزها در زمينه مصرف مواد اوليه، 3ـ ايجاد گرايشهاي رفتاري مطلوب و انعطاف‌پذيري كاركنان 4ـ و بالاخره كاهش زمان توقف و خرابي دستگاهها مؤثر است. او از روش تحقيق علي مقايسه‌اي استفاده كرد و در پايان هرچهار فرضيه او مورد تأييد قرار گرفت.
گنج‌آور (1374) در استان كرمانشاه به بررسي رابطه حقوق و دستمزد، سابقه كار، سن و تحصيل كاركنان با بهره‌وري صنايع كوچك اين استان پرداخت. او از تحقيق پس رويدادي يا پيمايشي استفاده كرد كه 30 واحد توليدي را مورد بررسي قرار داد. او در تحقيق خود چهار فرضيه داشت كه عبارتنداز: بين 1ـ نرخ حقوق و دستمزد، 2ـ ميانگين سابقه كار كاركنان، 3ـ سن تقويمي كاركنان، 4ـ سنوات تحصيل كاركنان با بهره‌وري كار رابطه مثبت وجود دارد. او پس از محاسبه بهره‌وري كار از طريق شاخص ارزش افزوده بر تعداد كاركنان از همبستگي درجه صفر براي آزمون فرضيات خود استفاده كرد و در پايان نتيجه گرفت كه حقوق و دستمزد و ميانگين سابقه كار، سن تقويمي كاركنان و ميزان تحصيلات آنها با بهره‌وري كار همبستگي مثبت وجود دارد.
حسين رستمي (1374)، با استفاده از تحليل رگرسيون به بررسي تأثير تحصيلات، تجربه و حقوق و دستمزد كاركنان بر بهره‌وري آنها پرداخت. تحقيق او در كارخانه صنايع مهمات سازي تهران در سال 1374 صورت گرفت و در پايان نتيجه گرفت كه تحصيل بيشترين تأثير را در بهره‌وري كاركنان دارد و بعد از آن تجربه افراد مؤثرتر است. همچنين حقوق و دستمزد تأثير چنداني بر كارايي در بلند مدت ندارد.
عباسي (1375) با استفاده از تحقيق پيمايشي به بررسي بهره‌وري نيروي كار، سهم نيروي كار و ارزش افزوده در شركت ماشين‌سازي اراك در سال 68 پرداخت و در بخش ديگر تحقيق خود ديدگاه مديران و كاركنان را به طور جداگانه درباره پنج عامل موثر در بهره‌وري را مطالعه كرد. داده‌هاي او مقطعي بوده است كه از 3500 نفر نيروي انساني با استفاده از پرسشنامه، مشاهده و مصاحبه گردآوري شده‌اند؛ خلاصه نتايج كار او به صورت زير است:
اولويت عاملهاي مؤثر بر بهره‌وري از ديدگاه مديران: 1ـ درآمد ماهيانه 2ـ پربارسازي شغل 3ـ آموزش 4ـ مشاركت در كار 5ـ كيفيت زندگي كاري و …
اولويت عاملهاي مؤثر در بهره‌وري از ديدگاه كاركنان: 1ـ درآمد ماهيانه 2ـ پربارسازي شغل 3ـ آموزش 4ـ مشاركت در كار 5ـ كيفيت زندگي كاري بوده‌اند.
علي پور درويشي (1375) در تحقيق خود تحت عنوان طراحي الگوي بهره‌وري صنايع كوچك به بررسي بهره‌وري صنايع كارتن سازي كشور پرداخت و از طريق پرسشنامه اطلاعات مورد نياز خود را از 20 كارخانه انتخاب شده گردآوري نمود. او براي تحليل بهره‌وري از روش شاخص (عوامل توليد) از رويكرد مهندسي استفاده نمود. او بهره‌وري عوامل توليد، مواد، نيروي انساني و سرمايه و تكنولوژي را كه هريك داراي شاخص‌ايي بودند محاسبه كرد. او از طريق وزن دادن به شاخص‌هاي خود و جمع بستن شاخص‌ها در بهره‌وري كل صنايع فوق رسيد. برخي شاخص‌هايي كه او مورد استفاده قرار داد عبارتنداز شاخص فروش، سود سرانه محصول فروش رفته، سيستم اطلاعات، شاخص فروش سرانه، بازاريابي و تبليغات، قيمت تمام شده، شاخص برنامه‌ريزي توليد، تعميرات و نگهداري، كنترل هزينه سربار، كيفيت مديريت، متوسط تجربه مديران و ...
حسن پور و تركماني در سال (1375) در تحقيقي تحت عنوان «تعيين كارآيي فني انجيركاران استان فارس كاربرد توابع توليد متعالي مرزي تصادفي» كارآيي فني نمونه‌اي كه متشكل از 191 نفر از انجيركاران را با استفاده از توابع توليد متعالي و ترانسلوگ مرزي تصادفي برآورد شد. داده‌هاي مورد نياز، با روش نمونه‌گيري تصادفي طبقه‌بندي شده در سال 1375، از شهرستانهاي استهبان جهرم كازرون و ني‌ريز كه مناطق عمده توليد انجير استان به شمار مي‌آيند، گردآوري شد.
نتايج بدست آمده از اين مطالعه نشان مي‌دهد كه ميانگين كارآيي فني انجيركاران در شهرستانهاي استهبان، كازرون و ني‌ريز به ترتيب 7/65، 2/80، 7/63درصد است. افزون بر آن، بررسي تأثير عوامل اقتصادي اجتماعي بر كارآيي فني نيز نمايان نمود كه تعداد دفعات بردارن (گرده افشاني انجير)، اندازه باغ و سطح تحصيلات بهره‌برداران رابطه مهمي با سطح كارآيي فني انجيركاران دارد.
قطميري و قادري (1375) به بررسي بهره‌وري صنايع كشور و عوامل موثر بر آن طي سالهاي 72-1350 مي‌پردازند. آنها با استفاده از شاخص سولو و كندريك TFP صنايع ايران را محاسبه مي‌كنند و براي بررسي عوامل موثر بر بهره‌وري با استفاده از تحليل رگرسيون متغيرهاي سرمايه سرانه، نسبت واحدهاي تحت مديريت بخش خصوصي به كل واحدهاي توليدي در هر صنعت، سهم حقوق و دستمزد در ارزش افزوده، نسبت تعداد شاغلين در هر صنعت به تعداد كارگاههاي توليد در آن صنعت و ارزش توليد را بررسي مي‌كنند. آنها در كل به اين نتيجه مي‌رسند كه ارزش توليد نقش مثبت و مؤثري در بهره‌وري دارد و سرمايه سرانه با نسبت سرمايه به نيروي كار در هر صنعت و نسبت تعداد شاغلين در هر صنعت به تعداد كارگاههاي توليدي در آن صنعت تأثير منفي بر بهره‌وري دارد (در صورتيكه، TFP از شاخص كندريك محاسبه شود).
مجدي (1375) در تحقيق خود به محاسبه بهره‌وري نيروي كار در صنايع روستايي استان خراسان در سال 1373 مي‌پردازد و همچنين عوامل مؤثر بر بهره‌وري نيروي كار را نيز بررسي مي‌كند. او اطلاعات مورد نياز خود را از طريق پرسشنامه و مصاحبه با 190 نفر كارگر در 53 واحد توليدي گردآوري كرد. او در پايان به اين نتيجه رسيد كه مناسبات اجتماعي، گرايش به مدير، مشاركت كاركنان، تحصيلات نيروي كار، با ميزان بهره‌وري همبستگي مثبت معني‌داري دارد و بهره‌وري زنان بيشتر از مردان است. همچنين در تحليل رگرسيون او جنس پاسخگويان و گرايش به مدير در معادله قرار گرفتند.
محدث و يزداني (1375) كارآيي اقتصادي شاليكاران ارقام مختلف برنج را در استان مازندران مطالعه كردند. در اين مطالعه ابتدا با روش حداقل مربعات معمولي (OLS) تابع توليدي به فرم كاب داگلاس برآورده شده سپس براي برآورد تابع توليد مرزي از سيستم برنامه‌ريزي خطي استفاده شد. نتايج مطالعه آنها نشان داد كه بيشترين كارآيي تكنيكي مربوط به برنج دانه بلند مرغوب و پايينترين ميزان اين نوع كارآيي مربوط به توليد برنج و از بلند پرمحصول است. در مورد كارآيي تخصيصي، بيشترين تعداد مربوط به شاليكاران برنج دانه متوسط غرب است در حاليكه كمترين كارآيي تخصيصي مربوط به نيروي كار و برنج دانه بلند پرمحصول محاسبه شده‌است. ميانگين كارآيي اقتصادي نشان داد كه شاليكاران برنج دانه بلند پرمحصول كمترين كارآيي اقتصادي را نسبت به ساير انواع برنج دارد.
موسي نژاد و مهرابي بشرآبادي (1375) مطالعه خود را در منطقه رفسنجان با بررسي و تجزيه و تحليل اطلاعات 144 باغ پسته در زمينه تعيين بهره‌وري عوامل توليد انجام دادند. آنها با استفاده از يك تابع توليد چند جمله‌اي درجه سوم، تعداد 16 متغير مؤثر بر توليد پسته را وارد مدل كردند. متغيرهاي ميزان آب، كودحيواني، كودشيميايي، نيروي كار، ماشين‌آلات، سم، شوري آب، رقم پسته، مالكيت زمين، بافت خاك، سن، سواد و سابقه فعاليت باغدار، سن بعد از پيوند، سال‌آوري و اندازه باغ به عنوان متغيرهاي مهم در نظر گرفته شدند. براساس نتايج به دست آمده متغيرهاي كودحيواني، بافت خاك، سواد، مالكيت زمين، رقم پسته و سابقه فعاليت باغدار تأثير معني‌داري برافزايش عملكرد پسته نداشتند. شوري آب بالاتر از 8/6ميلي موس بر سانتيمتر و سن بعد از پيوند باغ بالاتر از 26 سال موجب كاهش عملكرد باغ مي‌شوند.
همچنين براساس نتايج اين تحقيق، در زمينه استفاده از كود حيواني، كود شيميايي، سم، نيروي كار و ماشين‌آلات به ترتيب 3/33، 4/17، 6/32، 4/10 و 08/2درصد از كشاورزان داراي بهره‌وري نهايي منفي مي‌باشند.
تركماني (1375) با استفاده از برنامه‌ريزي رياضي توأم با ريسك براي تعيين كارآيي اقتصادي كشاورزان پيشنهادكرد. او بااستفاده از روش برنامه‌ريزي رياضي انتظاري مستقيم، برنامه بهينه بهره‌برداران و نيز كارآيي فني، تخصيصي و اقتصادي آنها را محاسبه كرد. نتايح حاصل از اين مطالعه نشان داد كه كارآيي اقتصادي بهره‌برداران نماينده گروههاي كوچك متوسط و بزرگ به ترتيب 44/20، 29/16 و 24/16درصد قابل افزايش است.
آقارضايي (1376) بهره‌وري توليد محصولات عمده نظير گندم، جو، پنبه و جغندرقند را در منطقه مغان مورد بررسي قرار مي‌دهد و با بازار مشترك اروپا مقايسه شده‌است. براساس نتايج اين مطالعه توليد در هكتار چه در مغان و چه در بازار مشترك اروپا به بزرگي و كوچكي واحدها بستگي ندارد و بهره‌وري محصولات گندم و جو نسبت به ساير محصولات مانند پنبه و چغندرقند خيلي پايين است.
احمدي آهنگر كلايي (1376) شاخصهاي نُه‌گانه‌اي را براي سنجش بهره‌وري فرش دستباف در كارگاههاي توليد فرش دستباف ارائه نموده‌است. ايشان با استفاده از نظرات 20 نفر از كارشناسان و دست‌اندركاران توليد فرش دستباف در كشور و تجزيه و تحليل آماري 20 هزار پاسخ دريافتي به 67 سوال اساسي در اين زمينه اقدام به استخراج شاخصهاي فوق نموده‌اند. از جمله اين شاخصها مي‌توان به نسبت ارزش افزوده به هريك از نيروي انساني، مواد اوليه مصرفي، هزينه‌هاي نظارت و بازرسي حين توليد و هزينه‌هاي آموزشي و تحقيقاتي اشاره كرد كه بيانگر بهره‌وري نيروي كار، مواد اوليه و بهره‌وري هزينه‌هاي يادشده مي‌باشند.
بيات (1376) در مطالعه‌اي مديريت آب و بهره‌وري بيشتر از منابع آبي را در كشاورزي با استفاده از سيستم‌هاي هوشمند مديريت آبرساني، مورد بررسي قرار داده‌است.
مظهري و كوپاهي (1376) در مطالعه‌اي با عنوان مقايسه و تحليل كارآيي ارقام گندم پاييزه و بهاره با استفاده از الگوي برنامه‌ريزي خطي كارآيي فني، تخصيصي و اقتصادي ارقام گندم بهاره و پاييزه در شهرستان مشهد را محاسبه نمود.
داده‌هاي مقطعي مورد نياز در اين مطالعه با استفاده از روش نمونه‌گيري تصادفي دو مرحله‌اي در سال 1375 به دست آمده‌است. نتايج تحقيق نشان مي‌دهد كه كارآيي فني ارقام گندم پاييزه نسبت به بهاره بيشتر بوده ولي كارآيي تخصيصي و اقتصادي ارقام گندم بهاره نسبت به پاييزه بالاتر است. اگرچه كارآيي اقتصادي نسبي ارقام گندم بهاره نسبت به گندم پاييزه بالاتر بوده به طور مطلق هردوگروه داراي كارآيي اقتصادي پاييني مي‌باشند كه اين خود مي‌تواند پيامدهاي مهمي را در تغيير برنامه‌ريزي دولت جهت حمايت از طرح محوري گندم در برداشته باشد.
نجفي و شجري (1376) در مطالعه‌هاي با عنوان كارآيي گندمكاران و عوامل موثر بر آن مطالعه موردي استان فارس، مقادير كارآيي فني، تخصيص و اقتصادي گندمكاران استان فارس تعيين كرده، ارتباط كارآيي را با بعضي از متغيرهاي اجتماعي، اقتصادي مورد بررسي قرار دادند. براي اين منظور آنها با استفاده از يك روش نمونه‌گيري چند مرحله‌اي، 322 بهره‌بردار (گندمكار) از شهرستانهاي شيراز، فسا و كازرون در استان فارس انتخاب شدند و از طريق تكميل پرسشنامه و مصاحبه حضوري، آمار و اطلاعات لازم جمع‌آوري شد. در اين مطالعه براي تعيين كارآيي فني مزارع گندم از چهار روش تخمين تابع توليد مرزي (حداكثر مربعات معمولي تصحيح شده COLS، برنامه‌ريزي خطي (LP) حداكثر درستنمايي با استفاده از برنامه كامپيوتري (Frontier) و مدلي براي تخمين همزمان تابع توليد مرزي و عدم كارآيي فني گندمكاران و عوامل مؤثر برعدم كاريي فني گندمكاران با استفاده از برنامه كامپيوتر (Frontier) استفاده شده‌است.
نتايج مطالعه نشان داد كه بين گندمكاران با كارآيي بالا و گندمكاران با كارآيي پايين اختلاف نسبي زيادي وجود دارد. اين اختلاف نشان مي‌دهد كه مي‌توان با محدود ساختن شكاف بين بهترين زارع و ساير زارعان (بدون تغيير در سطح تكنولوژي و منابع) از طريق گسترش و ترويج روشهاي اعمال شده درمزارع پيشرفته و گسترش دانش مديريت در ميان زارعان توليد گندم را افزايش داد. بنابراين باتوجه به نتايج به دست آمده از رابطه كارآيي و بعضي از متغيرهاي اجتماعي ـ اقتصادي پيشنهاد شد كه كلاسهاي آموزشي و خدمات ترويجي (در رابطه با نوع كاشت، روشهاي مبارزه با آفات و بيماريها، روشهاي آبياري زمان كاشت و برداشت و نوع بذر و تهيه به موقع نهاده‌هاي كشاورزي) براي گندمكاران گسترش يابد زيرا اين كلاسها نه تنها به طور مستقيم بر كارآيي آنها تأثير خواهد داشت. بلكه زمينه را براي تأثيرگذاري ديگر متغيرهاي اجتماعي ـ اقتصادي فراهم خواهد كرد.
از ديگر نتايج اين مطالعه دراين بود كه پراكندگي اراضي به سبب بلااستفاده ماندن بخشي در اراضي قابل كشت جهت ايجاد مرزهاي اضافي از ماشين‌آلات كشاورزي جهت تسطيح و آماده‌كردن زمين به دليل كوچك و غيرهندسي بودن مساحت قطعات اراضي هدررفتن قسمتي از آب به دليل انتقال آب به قطعات مختلف و ايجاد مانع جهت استفاده از اراضي و تناوب مناسب و اقدامات مبارزه با آفات به موجب از بين رفتن انگيزه و بي علاقگي در زارعان شده و بر بهره‌وري نهاده‌هاي زمين و نيروي كار اثر منفي گذاشته به گونه‌اي كه مانع افزايش كارآيي آنها شده‌است.
رحماني (1376) در مطالعه‌اي با عنوان «كارآيي فني گندمكاران و عوامل موثر بر آن و مطالعه موردي استان كهگيلويه و بويراحمد» كارآيي فني گندمكاران استان را با بهره‌گيري از سه روش تخمين تابع توليد مرزي، اندازه‌گيري نموده و عوامل اقتصادي ـ اجتماعي مؤثر بر ناكارآيي فني را مشخص نمود. داده‌هاي مورد نياز با استفاده از روش نمونه‌گيري خوشه‌اي دو مرحله‌اي و از سه شهرستان استان در سال زراعي 75-1374 بدست آمده است. يافته‌هاي اين پژوهش نشان داد كه ميان مقادير كارآيي فني بهترين زارع با ديگران زارعان، اختلاف سني زيادي وجود داشته. بنابراين پيشنهاد داد كه مي‌توان توليد را بدون تغيير عمده در سطح فناوري و منابع به كاررفته و از راه كمتر كردن فاصله ميان بهترين توليد كننده و ديگر توليد كنندگان به مقدار زيادي افزايش داد. پتانسيل افزايش توليد در شهرستانهاي بويراحمد و كهگيلويه 40 درصد در شهرستانهاي دو گنبدان 33% بوده ميزان تحصيلات، شركت در كلاسهاي آموزشي و ترويجي، مالكيت ماشين‌آلات كشاورزي و تعداد قطعات زمين زيركشت گندم از جمله عوامل اقتصادي ـ اجتماعي مؤثر بر ناكارآيي فني گندمكاران بوده است.
تركماني و عبدشاهي (1376) در مطالعه‌اي با عنوان بررسي اقتصادي طرح محوري گندم مطالعه موردي دراستان فارس، طرح مذكور را مورد تحليل و بررسي اقتصادي قرار دارند. بدين منظور نمونه‌اي شامل كشاورزان عضو و غيرعضو طرح تهيه ننموده و با هم مقايسه شدند. داده‌هاي موردنياز از دو گروه گندمكاران استان فارس كه با روش نمونه‌گيري خوشه‌اي تصادفي انتخاب شده بودند، جمع‌آوري گرديد. توابع توليد گروههاي مورد مطالعه با استفاده از تابع توليد ترانس سندنتال (متعالي) برآورد شد و سپس بهره‌وري نهايي و متوسط نهاده‌هاي مختلف تخمين زده شد. همچنين با استفاده از تابع توليد مرزي، كارآيي فني واحدهاي تحت مطالعه مورد بررسي قرار گرفت. نتايج حاصل از اين مطالعه نشان داد كه گروههاي مورد بررسي نياز به استفاده از تكنولوژي جديد دارند.
تركماني و شير وانيان (1376) در مطالعه‌اي با عنوان مقايسه توابع مرزي آماري قطعي و تصادفي در تعيين كارآيي فني بهره‌برداران كشاورزي (مطالعه موردي چغندركاران در استان فارس). در اين مطالعه با توجه به اينكه كارخانه قند شهرستان فسا از جمله كارخانه‌هايي است كه با كمبود چغندرقند روبه است براي بررسي احتمالي افزايش توليد چغندرقند مورد نياز اين كارخانه كه از طريق استفاده مناسبتر از عوامل توليد كارآيي فني چغندركاران اين شهرستان با استفاده از روشهاي تابع توليد مرزي معين و تصادفي تخمين زده شده اطلاعات مورد نياز با استفاده از روش نمونه‌گيري خوشه‌آي دو مرحله‌اي از 50 بهره‌بردار شهرستان جمع‌آوري شده استفاده از روش تابع توليد مرزي معين نشان داد كه كارآيي فني قابل تخمين است و ميزان افزايش توليد چغندرقند از طريق بهبود كارآيي فني قابل ملاحظه است. ليكن نتايج حاصل از تابع توليد مرزي تصادفي بيانگر غيرقابل تخمين بودن كارآيي فني است. تفاوت در نتايج حاصل از استفاده از اين دو روش به احتمال زياد از اين روست كه در تخمين تابع توليد مرزي تصادفي علاوه بر عوامل قابل كنترل مديريتي به عوامل غيرقابل كنترل و تصادفي نيز توجه مي‌شود. لذا استفاده از روشهايي از قبيل تابع توليد مرزي تصادفي و برنامه‌ريزي توام ريسك كه به عوامل غيرقابل كنترل و تصادفي نيز توجه دارد، از اهميت خاصي برخوردار است. علاوه بر آن نتايج حاصل از تخمين قابل توليد مرزي تصادفي نمايانگر اهميت استفاده از تكنولوژي زمين در توليد چغندرقند است. اين امر اموجب انتقال تابع توليد اين محصول به سمت بالا و در نتيجه افزايش عملكرد مي‌شود.
روشهاي مورد استفاده در اين مطالعه روشهاي MLE,COLS مي‌باشد كه به ترتيب تابع توليد مرزي قطعي و تصادفي را تخمين زدند.
دهقانيان و همكاران (1377) در مطالعه‌اي با عنوان «بررسي كارآيي و برآورد الگوهاي بهينه توليدات كشاورزي در استان خراسان، در اين مطالعه كارآيي و الگوهاي بهينه توليدات كشاورزي استان خراسان با جمع‌آوري اطلاعات مربوط به 1274 روستا كه از مناطق خشك و نيمه خشك استان و به روش تصادفي انتخاب شده‌بودند، مورد مطالعه قرارگرفت. روستاهاي انتخاب شده براساس متوسط سطح زمينهاي زيركشت به چهار گروه (كمتر از 5 هكتار، 5-10 هكتار، 15-10 هكتار و بيشتر از 15 هكتار) تقسيم بندي شدند. كارآيي‌هاي فني و تخصيصي هريك از واحدهاي توليدي از راه برآورد تابع توليد مرزي و كارآيي اقتصادي نيز از حاصلضرب كارآيي فني و تخصيصي محاسبه شد. الگوهاي بهينه توليد براي هر منطقه و هر گروه از واحدهاي توليدي به وسيله برنامه‌ريزي خطي تعيين شد و با وضعيت كنوني مورد مقايسه قرار گرفت. نتايج نشان داد كه كارآيي‌هاي توليد به منطقه اقليمي و مساحت واحدهاي توليدي وابسته است.
هرسه نوع كارآيي در مناطق نيمه خشك به طور معني‌إاري بالاتر از مناطق خشك بوده و در هر منطقه با افزايش مساحت واحد توليدي كاهش يافتند.
تهيه الگوهاي بهينه توليد در مورد غلات ديم و آبي، محصولات وجيني و محصولات باغي نشان داد كه در هر دو منطقه خشك و نيمه خشك ميان الگوي بهينه و الگوي كنوني تفاوت چشمگيري وجود دارد. افزون بر آن، الگوهاي بهينه بسته به مساحت واحدهاي توليدي نيز اختلافهاي درخور ملاحظه‌اي داشتند. براساس نتايج به دست آمده در برنامه‌ريزيهاي منطقه‌اي توليد، ضمن در نظر گرفتن تفاوتهاي اقليمي، مساحت واحدهاي توليدي و پراكنش آنها نيز بايد مورد توجه قرار گيرند. گفتني است، دلايل اختلافات ديده شده در كارآيي توليد و الگوهاي بهينه حاصل از برنامه‌ريزي خطي و واحدهاي توليدي استان نيز براساس هزينه فرصت از دست رفته مربوط به نهاده‌ها مورد بحث قرار گرفته‌است.
قاسمي (1377)، در مطالعه‌اي، مديريت نهاده‌ها و كارآيي اقتصادي در توليد چغندرقند را در شهرستان اقليد مورد بررسي قرار دادند. در اين مطالعه با استفاده از توابع مرزي تصادفي و مدل تأثيرات عدم كارآيي باتل و كوئلي (1995) به محاسبه كارآيي زارعين چغندركار پرداخته و ميانگين كارايي فني، تخصيصي و اقتصادي آنها به ترتيب 73/68 و 72/53 و 56/21درصد بدست آمد. همچنين بررسي عوامل مؤثر بركارآيي فني زارعين چغندركار نشان مي‌دهد كه از بين عوامل مختلف، اندازه مزرعه چغندرقند به عنوان مهمترين عامل، تأثير به سزايي برعدم كارآيي فني دارد كه در اين ميان مزايي با اندازه بزرگتر از 15 هكتار بيشترين تأثير را برعدم كارآيي فني داشته‌اند.

حق جو (1377) بررسي تاثير عوامل چهارگانه (نيروي انساني، سرمايه، تحقيقات و آموزش) را دربهره‌وري كشاورزي در زير بخش زراعت طي دوره (75-1360) انجام داد. در اين تحقيق براي برآورد ميزان تأثيرات از ضرايب همبستگي و تحليل عليت براي توجيه كنش‌هاي تأثيراتي و همچنين ميزان وابستگي بين متغيرهاي مستقل و وابسته (شاخص بهره‌وري) استفاده شده‌است.
نجفي و بريم‌نژاد (1377) در تحقيقي با عنوان «كارآيي كشاورزان عضو شركتهاي تعاوني مطالعه موردي شهرستان ني‌ريز» به منظور بررسي كارآيي كشاورزان عضو شركتهاي تعاوني توليد، در گروه از زارعين اين شهرستان كه از هر جهت مشابه يكديگر بوده اما از نظر عضويت تعاوني توليد با يكديگر اختلاف داشتند، انتخاب گرديد. با مراجعه به بهره‌برداران نمونه، اطلاعات مربوط به سال زراعي 76-1375 در رابطه با محصولات گندم و ذرت جمع‌آوري گرديد، سپس با استفاده از تابع توليد مرزي تصادفي، كارآيي فني دو محصول گندم و ذرت براي هر دو گروه از بهره‌برداران عضو و غيرعضو تعاوني محاسبه گرديد. نتايج مبين آن است كه كارآيي فني گندمكاران عضو و ذرت كاران غيرعضو به ترتيب به ميزان 5/13درصد و 4/20درصد قابل افزايش است. در مورد ذرت كاران عضو و گندمكاران غيرعضو استفاده وسيع‌تر از تكنولوژي توصيه مي‌گردد همچنين باتوجه به عدم وجود اختلافات قابل ملاحظه‌ در كارآيي اعضاي شركتهاي تعاوني و كشاورزان غيرعضو تاكيد بيشتر بر آموزش كشاورزان غيرعضو تعاوني‌ها توصيه گرديده‌است.
سلامي (1377) در مطالعه‌اي به بررسي مفاهيم و روشهاي اندازه‌گيري بهره‌وري در كشاورزي پرداخته است. وي در اين مطالعه به بحث پيرامون مفهوم بهره‌وري و دو شاخص غيرپارامتري شاخص بهره‌وري جزء و شاخص بهره‌وري كل در يك واحد اقتصادي پرداخته است. همچنين اشكال مختلف تابع كه در شاخص‌سازي و جمع‌سازي عناصر مجموعه نهاده‌ها و نيز محصولات، مورد استفاده قرار مي‌گيرند ارائه و مقايسه شده‌است. نتايج اين مطالعه نشان مي‌دهد كه شاخص‌هاي بهره‌وري كل و بهره‌وري جزء دو گروه از معيارهاي غيرپارامتري اندازه‌گيري و مقايسه عملكرد بهره‌وري يك واحد اقتصادي در طول زمان و در مكانهاي مختلف مي‌باشند. شاخصهاي مختلفي از جمله لاسپيرز، پاشه، تورنكويست – تيل (ديويژيا) و شاخص ايده‌آل فيشر، كه در مطالعات بهره‌وري استفاده مي‌شوند، در اين مطالعه معرفي مي‌شوند كه دو شاخص تورنكويست ـ تيل و فيشر به عنوان شاخصهاي برتر در تعيين بهره وري واحدهاي اقتصادي، در سالهاي اخير استفاده گسترده‌اي داشته‌اند. باتوجه به خصوصيات مطلوب شاخص تورنكويست ـ تيل و انطباق آن با توابع توليد و هزينه ترانسلوگ كه امكان تجزيه رشد بهره‌وري را به اجراي مقياس توليد، تغيير فن‌آوري و افزايش ميزان توليد فراهم مي‌آورد. اين شاخص براي محاسبه بهره‌وري در بخشهاي مختلف اقتصادي در ايران بويژه بخش كشاورزي توصيه مي‌شود. به علاوه به دليل اشكالات نظري وارد برمحاسبه بهره‌وري به روش ارزش افزوده، تعيين بهره‌وري به اين طريق در صورت الزام منوط به محاسبه بهره‌وري با استفاده از توليد ناخالص به منظور قضاوت در خصوص تغييرات بهره‌وري در بخشهاي اقتصادي مي‌باشد.
تركماني (1377) در تحقيقي با عنوان تعيين درجه و كسب گريزي، كارآيي فني و عوامل مؤثر بر آن در استان فارس با استفاده از تابع توليد مرزي تصادفي و روش تخمين حداكثر و دستنمايي كارآيي فني نمونه‌اي شامل كشاورزان استان فارس محاسبه و عوامل اقتصادي اجتماعي مؤثر بر آن تعيين شده‌است. براساس نتايج بدست آمده، متوسط كارآيي فني در اين منطقه 65/0 است و اختلاف ميان بهره‌برداران داراي حداكثر و حداقل كارآيي فني چشمگير است. با سوادي شركت در كلاسهاي ترويجي داشتن شغل جانبي از عواملي است كه در افزايش كارآيي فني كشاورزان مؤثر است.
كياني و همكاران (1378) در مطالعه‌اي با عنوان «بررسي و تحليل كارآيي فني، تخصيصي و اقتصادي زنبورداران استان اصفهان» پس از معرفي عوامل مثر بر توليد عسل زنبورداران، ميزان تاثير اين عوامل را نيز برآورد نمودند. همچنين بعد از اندازه‌گيري تاثير عوامل گوناگون بر توليد، محاسبه كارآيي فني، تخصيصي و اقتصادي زنبورداران استان اصفهان را انجام دادند.
براي دستيابي به اين موارد، آمارهاي مقطعي زنبورداران استان اصفهان در سال 1372 و 1373 به كار گرفته شد و تابع توليد با استفاده از روش حداقل مربعات تصحيح شده (COLS) تخمين زده شد. به كمك تابع توليد تخميني و اطلاعات مكمل ديگر، كارآيي فني، تخصيصي و اقتصادي محاسبه شد. نتايج اين پژوهش نشان داد كه عوامل زيادي در توليد موثر است و كارآيي فني و تخصيصي و اقتصادي زنبورداران در سطح پاييني قرار دارد وعواملي مانند سن، سواد، تعداد كندو و شغل اصلي نيز به كارآيي تاثير دارد.
ميرزايي بافتي (1378) در تحقيقي با عنوان «تحليل اقتصادي بهره‌وري و دستمزدهاي نيروي كار زنان و مردان در بخش كشاورزي (مطالعه موردي استان كرمان)»
اين مطالعه بر روي توليد محصول چغندرقند انجام شده كه توليد آن بسيار كاربرد مي‌باشد. در اين مطالعه 150 بهره‌بردار از 7 دهستان تحت پوشش كارخانه قند بر دسير به عنوان نمونه انتخاب شدند و اطلاعات مربوط به دستمزدهاي نيروي كار در استان كرمان، شاخص بهاي كالا و خدمات، خط فقر و ميزان توليد و درصد عيار قند محصول به صورت اسنادي جمع‌آوري شد. جهت محاسبه بهره‌وري نيروي كار زن و مرد از روش تابع توليد و از بهره‌وري نهايي و متوسط استفاده شد. در اين مطالعه از تابع توليد كاب داگلاس و تابع بهره‌وري لگاريتمي استفاده شد. تابع تقاضاي نيروي كار با استفاده از تابع سود توابع تقاضاي نهاده نيروي كار، نهاده‌هاي كار و نهاده‌هاي ديگر به صورت همزمان تخمين و برآورد گرديد.
از نتايج اين مطالعه، رابطه يك طرفه بين بهره‌وري نيروي كار و سطح دستمزدهاست به اين صورت كه بهره‌وري تابعي از دستمزدهاي نيروي كار است. همچنين بهره‌وري نيروي كار زن، مرد و خانوادگي درگروههاي كمتر از 2 هكتار چغندرقند كمترين مقدار خود را داراست. بهره‌وري نيروي كار زن مزدبگير از نيروي كار مرد مزدبگير كمتر است و از دلايل عمده اين امر تبعيضات دستمزدي بين نيروي كار زن و مرد مي‌باشد. رضازاده بائي در سال (1378) در مطالعه‌اي با عنوان «بررسي كارآيي اقتصادي واحدهاي صيادي در منطقه سيستان» به پيروي از علي و فلين (1989) از تابع سود مرزي فرم كاب ـ داگلاس جهت تخمين كارآيي اقتصادي واحدهاي مورد مطالعه استفاده گرديد و جمع‌آوري اطلاعات از طريق مصاحبه حضوري وپركردن پرسشنامه صورت پذيرفت. در تخمين تابع سود مرزي معين و تصادفي فرم كاب ـ داگلاس به ترتيب روشهاي حداقل مربعات معمولي تصحيح شده COLS و حداكثر درستنمايي (MLE) مورد استفاده قرار گرفتند. متغيرهاي مورد استفاده در تابع سود كاب ـ داگلاس، هزينه سوخت، هزينه ادوات صيادي تعداد نفر روز كارگر مورد نياز در سال و هزينه تعميرات بودند. ميانگين كارآيي اقتصادي در روش حداقل مربعات معمولي تصحيح شده 76/0 و با حداقل 42/0 و حداكثر و در روش حداكثر و استثنايي 8/0 با حداقل 42/0 و حداكثر 98/0 بدست آمد. با استفاده از آزمون t اختلاف معني‌دار بين ميانگين‌هاي كارآيي اقتصادي از دو روش متفاوت رد شد. براي بررسي عوامل اقتصادي و اجتماعي موثر بر كارآيي اقتصادي، از روش آناليزكوواريانس استفاده شد كه در اين بررسي، مجوز تردد و سواد صياد واحدهاي صيد از لحاظ آماري معني‌دار شدند. باتوجه به اينكه هنوز ظرفيت بالقوه جهت افزايش كارآيي اقتصادي واحدهاي مورد مطالعه وجود دارد، با بهبود (عوامل مؤثر بر كارآيي اقتصادي از طريق اصلاح سيستم توزيع سوخت، احداث صنايع توليد ادوات صيادي، توزيع مجوز تردد و …مي‌توان سود از دست رفته واحدهاي مورد مطالعه را كاهش داد كه اين امر موجب ارتقاء درآمد و سطح زندگي و در نتيجه رفاه اقتصادي و اجتماعي منطقه مي‌گردد. شمس‌الديني و مرادي (1378) در مطالعه‌اي با عنوان بررسي اثر فناوري كاراندوز بر كارآيي فني برنجكاران استان فارس «اثر فناوري كاراندوز را بركارآيي فني زارعان بررسي نمودند. در اين بررسي با تكميل 146 پرسشنامه از زارعان سه شهرستان شيراز، مرودشت و ممسني كه توليد كننده عمده اين محصول مي‌باشند، آثار اين فن‌آوري را بر كارآيي فني با استفاده از تخمين تابع توليد مرزي تصادفي بررسي نمودند. با توجه به تخمين توابع توليدي به روش OLS به اين نتيجه رسيدند كه فناوري نوين تنها براي زارعان شهرستان مرودشت داراي اثر معني‌دار بوده و در شهرستانهاي ممسني و شيراز اثر معني‌داري بر توليد نداشته است. همچنين تخمين تابع ناكارآيي به صورت همزمان نشان مي‌دهد كه فناوري نوين تاثير بركارآيي فني زارعان شهرستان مرودشت و شيراز نداشته با بركارآيي زارعان شهرستان ممسني داراي اثر منفي بوده است.همچنين ميانگين كارآيي فني براي زارعان شهرستان شيراز 87 درصد، ممسني 85 درصد و مرودشت 83 درصد برآورد شده‌است. از آنجا كه فاصله ميان حداقل و حداكثر كارآيي در هر سه شهرستان زياد نبوده، بنابراين به اين نتيجه رسدند كه با اعمال مديريت درست مي‌توان اين شكاف را كاهش داد.

هیچ نظری موجود نیست: