طراحي پايلوت توانمندسازي
و
کارآفريني در سطح دهستان هدف
و
کارآفريني در سطح دهستان هدف
تالیف: دکتر حسین شیرزاد
مقدمه
امروزه مفهوم توانمندسازي در جوامع در قالب رهيافتهاي توسعه اجتماعي و اقتصادي و در بستر برنامهريزي مشاركتي تعريف ميشود. توسعه اجتماعي به مثابه زيربناي حركتهاي توسعهاي، نيازمند افزايش بهرهوري فعاليتهاي اعضاي کارآفرين جامعه در قالبهاي اقتصادي ميباشد. آنچه كه هدف رشد اقتصادي را محقق ميسازد به ميزان زيادي منوط به جايگاه جامعه مربوطه در چهارچوب برخورداري از امكانات توسعهاي است. براين اساس در يك جامعه صنعتي مرفه افراد به راحتي ميتوانند از سيستمهاي بانكي و حمايتهاي مالي متنوعي جهت راهاندازي كسب و كار بهرهمند شوند. ولي در يك جامعه محروم و نسبتاً فقير معمولاً اولين گام جهت تحقق هدف رشد اقتصادي، از تفكر دربارة پسانداز آغاز ميشود. چنين جوامعي به تجربه دريافته اند كه مؤثرترين منبع تأمين اعتبارات براي مردم، پساندازهاي جمعي آنان است. زيرا مردم در اين جوامع برخلاف قراردادهاي كشورهاي رشديافته، فاقد مكانيزم تضمين و وثيقه ميباشند. جمعي بودن پسانداز ميتواند موجه ضمانت جمعي نيز باشد و به اين ترتيب زمينههاي شكلگيري فرهنگ تعهد پرداخت و پسانداز در موعد مقرر فراهم ميگردد. اما پسانداز جمعي زماني ميتواند از اثربخشي و پايداري مناسبي برخوردار باشد كه پساندازكنندگان اطلاعات و آموزش لازم را در خصوص شيوههاي مناسب اعتبار و پسانداز جمعآوري نموده و بكارگيرند. علاوه بر آن برنامهريزي پسانداز در يك بستر سازماندهي شده كه مسئوليت ادارة آن بين اعضاء تقسيم شده باشد؛ بسيار پايدارتر و مستمر خواهد بود تا اينكه به صورت آزمون و خطا، بدون برنامه و يا بدون بهرهبرداري از تجربيات ديگران صورت پذيرد. انديشه سازماندهي اعتبارات در مناطق محروم اگرچه در ابتدا نشأت گرفته از تجربيات پراكنده و بومي مناطق روستايي در بسياري از جوامع درحال توسعه بوده است؛ اما تكامل و غناي قابل پذيرش از سوي بسياري از مخاطبين اعتبارات خرد هنگامي صورت ميپذيرد كه به موازات سازماندهي در امر پساندازهاي خرد؛ برنامهريزي، اجرا و ارزشيابي نيز به شيوة مشاركتي تحقق يابد. چنين مشاركتي هدفآرماني توانمندسازي را دربرداشته و پايداري چنين طرحهايي در چهارچوب توانمندسازي مخاطبين تضمين ميگردد. تفكر اعتبارات خرد مناطق محروم از يك دهه پيش با تأكيد بر مشاركت مخاطبين در نظامهاي توسعه روستايي كشور ما طنينانداز شده است و براين اساس هر روز فضاي گستردهتري را به موازات استقبال جهاني در مبحث تأمين مالي جوامع محروم به خود اختصاص ميدهد. در اين رابطه با توجه به اين امر كه ساکنين مناطق محروم جزء اصليترين و مهمترين مخاطبين اعتبارات خرد ميباشند؛ بنياد برکت نيز با ياري جستن از صاحبنظران و محققان موضوعي طرح «تزريق اعتبارات خرد » را ابتدا در قالب پايلوت و سپس با بهرهگيري از نتايج حاصله از پايلوت و همچنين برگزاري سمينارها و كارگاههاي آموزشي متعدد جهت تحليل و ارزشيابي مراحل طي شده در ديگر نقاط كشور در دست تهيه دارد.به طور مسلم هر طرحي پس از طي مراحلي از اجراي مستمر، نيازمند ارزشيابي و بازنگري در اهداف و استراتژي ميباشد، زيرا روند توانمندسازي دوسويه به طور قطع بر تكامل نگرش مجريان طرح و همچنين جامعه محلي تأثير به سزايي ايجاد مينمايد و براين اساس ارزشيابي از طرح ميتواند چنين روند تكاملي را تعيّن بخشيده و معيارهاي بازنگري را ملموس نموده و نهايتاٌ امر تكامل طرح براساس تفكرات توانمند شدة جامعه محلي و بدنة كارشناسي طرح محقق خواهد گرديد. از آنچا كه اساس اجراي طرح اعتبارات خرد ، بر پاية مشاركت جامعه محلي بنيان نهاده شده است. اين روش در ارزشيابي طرح نيز مدنظر قرار خواهدگرفت تا بتوانيم در فضاي مشاركت دستاندركاران اجراي طرح از نگرشها، نظرات و پيشنهادات مخاطبان و مجريان طرح بهرهبرداري گردد. در مجموعه حاضر،جهت نگارش دستورالعمل هاي طرح مذكور مجموعهاي از تجارب روشهاي گوناگون، از قبيل اجراي كارگاه مشاركتي تحليل ذينفعان، اجراي فنون SWOT و PRA در روستاهاي برخي از استانهاي منتخب، مطالعات اسنادي و .... بكارگرفته شده است.
اهميت و ضرورت اجراي طرح پايلوت
در كشورهاي درحال توسعه، جوامع نسبتاً فقير كه به دلايل جغرافيايي از قبيل دور بودن شهرها و يا كوهستاني بودن منطقه و صعبالعبور بودن جادهها و يا خشك و بيآب بودن منطقه و بسياري دلايل متعدد ديگر، از جوامع شهري نيز دور افتادهاند؛ از بسياري از برنامههاي توسعة اقتصادي نيز محروم ميمانند. متأسفانه اينگونه جوامع بيشترين آسيبها را از بعد مرگ و ميرهاي ناشي از فقر مالي و سوء تغذيه دچار ميشوند. اما آنچه مسلم است نميتوان چنين محروميتهايي را تنها متوجه طبيعت و جغرافياي منطقه دانست. هر كشوري با اتخاذ سياستهاي فقرزدايي سعي دارد رفع چنين وضعيتهاي بحراني را در اولويت برنامههاي خود قرار دهد. گستردگي محروميت در روستاها مسئلهاي جهاني است. بنابر يافتههاي فائو حدود 75 درصد از فقيران جهان كه بيش از يك ميليارد نفر ميباشند؛ در مناطق روستايي زندگي ميكنند و بيش از 70 درصد اين جمعيت محروم و تهيدست زنان ميباشند. روستايي بودن چهرة فقر در تمام نقاط جهان نشاندهندة نارسايي برنامههاي توسعة روستايي است. براين اساس موانع متعددي كه جامعه روستايي را به فقر محكوم نموده، کارآفرينان اين جوامع را نيز از طي طريق در مسير توانمندسازي و ظهور استعدادهاي بالقوه خويش باز داشته است. يكي ديگر از اساسيترين موانع رشد کارآفرينان روستايي، عدم دسترسي مستقل آنان به اعتبارات جهت سرمايهگذاري براي كسب و كار ميباشد. گرچه بيسوادي اكثريت کارآفرينان روستايي خود مانع بزرگي براي بهرهمندي از اعتبارات بانكي ميباشد ولي نگرش به کارآفرينان به مثابه ناتوانان جامعه براساس اين تصور كه اتخاذ تصميمات مالي و اشتغال زايي صرفاً برعهده توانمندان جامعه است؛ نيز به عنوان يكي از موانع مهم دسترسي کارآفرينان به اعتبارات رسمي محسوب ميگردد. شايد يكي از دلايل مهم استقبال کارآفرينان از ورود تفكر اعتبارات خرد به روستا نيز همان موانع فوق باشد.در هر حال دلايلي كه کارآفرينان روستايي را بيش از ديگر افراد جامعه، طالب اعتبارات خرد، نشان ميدهد ميتواند موارد ديگري از قبيل محورهاي ذيل باشد:
1) سرمايهگذاري براي كشاورزي از قبيل زراعت و دام به اعتباري بيش از ميزان محسوب شده در تأمين مالي خرد نيازمند است. بنابراين کارآفرينان روستايي به فعاليتهاي صنايع کوچک مانندآهنگري، قالي بافي، حصير بافي، پرورش مرغ و ماكيان، سوزن دوزي، سبزيكاري و .... علاقه داشته و تبحر يافتهاند و نظام اعتبارات خرد ميتواند چنين فعاليتهايي را در صورت نياز به راهاندازي و توسعه، تحت پوشش قرار دهد.
2) برنامههاي اعتبارات خرد معمولاً شامل آموزشهاي توانمندسازي است و کارآفرينان روستايي به دليل آنكه بيش از ديگران با موانع عديدهاي در راستاي شكوفايي استعدادهاي خويش به سر ميبرند؛ به همين نسبت نيز بيش از همپايان خود، از آموزشهاي توانمندسازي استقبال نموده و با انگيزة بالايي آنچه را كه ميآموزند، در عرصة عمل به كار ميگيرند.
3) تأثيرپذيري افكار و اعمال کارآفرينان از همديگر. به ويژه آنكه محيط روستا نيز اين تأثيرپذيري را نسبت به محيط شهر مضاعف مينمايد. زيرا در محيط روستا همه با يكديگر آشنايي دارند و کارآفرينان فرصت بيشتري براي تعامل با يكديگر در اختيار دارند. آنان در مراسم و مجالس يكديگر با مشاركت و همدلي، اتحاد فكري و عملي خود را به نمايش ميگذارند وجود چنين ويژگيهايي در کارآفرينان روستايي امكان آشنايي با الگوهاي خلاق و اطلاعرساني را براي آنها ايجاد مينمايد.
4) برخلاف جوامع شهري كه تقسيم كار در فعاليتهاي صنعتي موجب يكنواختي و جمود فكري ميگردد؛ در جوامع روستايي تنوع فعاليتهاي کارآفرينان براي آنها شرايط رشد و پويايي و دارا بودن تفكر خلاق را مهيا مينمايد. برنامه اعتبارات خرد ميتواند براي آنان زمينه فعاليتهاي اجتماعي و گروهي فراهم نمايد. به ويژه آنكه کارآفرينان روستايي تلاش خود را به يك فعاليت توليدي صرف محدود نميكنند. آنان علاوه بر اينكه به مواد اوليه طبيعي به راحتي دسترسي دارند، بلكه داراي مهارتهاي متنوع و متعدد در توليد فرآوردههاي لبني، زراعي و صنايع روستايي ميباشند. با توجه به نياز روستا به اين توليدات ، وجود بازارهاي محلي نيز توفيق ويژهاي است كه ميتواند بهرهبرداري از اعتبارات خرد را براي آنان بيش از پيش امكانپذير نمايد.
5) از آنجا كه در فرهنگ روستا، همبستگي و تعامل عاطفي اعضاي خانواده با يكديگر بيش از شهر است، بر همين اساس افراد خانواده از يكديگر بيشتر تأثيرپذيري داشته و آنچه را كه ميآموزند با يكديگر در ميان ميگذارند. به عبارت بهتر، کارآفرينان روستايي در جريان آموزشهاي توانمندسازي اعتبارات خرد آنچه را ميآموزند، به خانواده نيز ميآموزانند.
بنابراين مشاهده ميشود كه طرحهاي اعتبارات خرد و برنامههاي توانمندسازي و آموزشي آن در صورتي كه با شيوههاي مناسب و پيگير و براساس اصول ارتباطات دوسويه و اعمال نظرات جامعه محلي همراه باشد، ميتواند در تحولات توسعه انساني و اجتماعي و اقتصادي جامعه کارآفرينان به طور چشمگيري اثربخش باشد.
بيان مسئله
مفهوم اقتصاد سنتي در يك بستر فرهنگي ويژه، موجد زندگي معيشتي وابسته به دور بستة توليد ميباشد. به عبارت ديگر، از آنجا كه يك كشاورز سنتي سرمايهاي بسيار ناچيز براي توليد كشاورزي خود در اختيار دارد؛ بنابراين توليد بسيار محدودي خواهد داشت. چنين توليد محدودي لاجرم پس از فروش، درآمد ناچيزي را نصيب وي خواهد گردانيد. به ويژه آنكه اگر سرمايه اوليه وي به صورت وام، قرض يا نزول بوده باشد؛ نيمي از درآمد ميبايست جهت بازپرداخت چنين مواردي درنظر گرفته شود. ناگفته پيداست كه درآمد ناچيز، يا پسانداز به دنبال ندارد و يا اگر هم پسانداز بتوان در نظر گرفت، آنقدر ناچيز است كه نميتوان به عنوان سرمايهگذاري براي توليد آينده روي آن حساب نمود. از سوي ديگر، سيستمهاي متداول بانكي كه مقيد به داشتن سواد و اخذ وثيقه و ضمانت ميباشند؛ امكان بهرهمندي از مزاياي پسانداز و وامگيري از بانك را براي كشاورز بسيار محدود مينمايد. چنين دور باطلي كه كشاورزان سنتي روستاها در كشورهاي درحال توسعه را در فقر پايدار محبوس نموده، شرايط مناسبي جهت سودجوييهاي غيرانساني رباخواران مهيا كرده است. در اين رهگذر، خانوار كشاورز سنتي، كه بيشترين بار مسئوليت را در توليد كشاورزي برعهده دارند، شديدترين لطمات را متحمل ميگردند. آنچه در اين مجال نيازمند انديشه عميق ميباشد، توجه به ارتباط تنگاتنگ فعاليتهاي اقتصادي با تعاملات اجتماعي در بستر فرهنگي يك جامعه است. کارآفرينان روستايي از داشتن سرمايه توليد به طور مستقل محروم است و به همين نسبت نيز از حق تصميمگيريهاي اجتماعي در جامعة محدود خويش نيز محروم ميگردد. تا جايي كه حتي خود را نيز مجاز به داشتن چنين حقي نميبيند. در واقع بينش فردي افراد نيز تحت تأثير روند فعاليتهاي اقتصادي و تعاملات فرهنگي و اجتماعي، از بلنداي خوديابي و عزتنفس به قعر حقارت و خودكمبيني نزول مييابد. تصاحب سرمايه به طور مستقل، فرد را وادار به تفكر و چارهجويي در زواياي گوناگون اقتصادي مينمايد. او ناچار است بسياري از راههاي بكارگيري سرمايه را بررسي كند، با افراد مجرب و صاحبنظر مشورت نمايد، بازارهاي مربوطه را مطالعه كرده و رايزنيهاي متعدد را به عمل آورد. چين حركتي به طور قطع يك روند توانمندسازي است. اما کارآفرينان چگونه ميتوانند به چنين فضايي راه يابند؟ آيا ميتوانند مجال ورزيدگي در تفكرات اقتصادي يابند؟ و يا اينكه آنان هم ميتواند در بستر فرصتهاي رشد اقتصادي و اجتماعي به توانمنديهاي شگفت انگيزي برسد؟ به نظر ميرسد تجربيات حاصل از اجراي طرحهاي تأمين مالي خرد در بسياري از روستاهاي كشورهاي در حال توسعه به خوبي توانسته است به چنين سؤالاتي پاسخ مثبت و قطعي ارائه دهد. يك نگاه اجمالي به برنامهريزيهاي گذشته در روند توسعه روستايي در سطخ جهاني نشاندهندة آن است كه از سال 1950 كشورهاي درحال توسعه متوجه شدند كه علت عمدة كندي رشد اقتصادي كشورهايشان، ضعف سرمايهگذاري در بخش كشاورزي ميباشد. گر چه بسياري از كشورها با الگوگيري از جوامع توسعهيافته به گونهاي شتابزده اقدام به تقويت و توسعة بخش كشاورزي صنعتي نموده و از اين رهگذر نه تنها آسيبهاي جبرانناپذيري به خيل عظيم كشاورزان سنتي وارد نمودند، بلكه مشكل فقدان منابع سرمايهاي در مناطق روستايي همچنان به قوت خود باقي ماند. از سال 1970 موج تفكرات گسيل داشتن اعتبارات خرد و راهاندازي فعاليتهاي كوچك مقياس در روستاها به عنوان يك راهحل مناسب جهت تقويت سرمايهگذاري در مشاغل روستايي قوت گرفت. طرح مذكور به دليل دارا بودن امتيارات ويژهاي از قبيل ارائه وام در دسترس با كارمزد پايين و بدون بهره و با بازپرداخت طولاني مدت توانست به برخي كشاورزان فرصت رهايي از چنگال رباخواران و واسطهگرهاي سودجو را به وجود آورد. در اين رهگذر ارائه اعتبارات خرد به کارآفرينان روستايي بسيار اثربخشتر جلوه نمود. زيرا در كنار فعاليتهاي كشاورزي كه نيازمند سرمايهگذاريهاي بيشتر بودند، کارآفرينان با بهرهمندي از اعتبارات بسيار ناچيزتر نه تنها توانستند خلاقيتهاي چشمگيري در توليدات روستايي به وجود آورند، بلكه به توانمنديهاي اقتصادي و اجتماعي شاياني دست يافتند و زمينههاي حضور اجتماعي خويش را به خوبي ارتقاء بخشيدند. آنچه كه در سالهاي اخير، اجراي طرح صندوقهاي اعتبارات خرد روستايي در روستاهاي مختلف كشورمان حاصل نموده است، در نگاهي كلان با هدف دسترسي به نتايجي مشابه يافتههاي فوق بوده است. بنابراين در يك چشمانداز كلي ميتوان از طرح اعتبارات خرد براي حل مسايل مبتلا به محدوديتهاي اقتصادي کارآفرينان روستايي كشورمان به نحوي بهرهبرداري نمود كه آنان را در بستر رشد اقتصادي به توانمندسازي اجتماعي نيز نائل نمايد.
اهداف طرح پايلوت
اهداف عمومي:
1) تواناسازي کارآفرينان کم در آمد از طريق مشاركت در فعاليتهاي جمعي و ايجاد وحدت براي مقابله با مشكلات اجتماعي و اقتصادي
2) تجهيز پسانداز از تمامي گروههاي کارآفرينان براي افزايش سرمايه صندوق به منظور افزايش دسترسي طبقات كمدرآمد به تسهيلات مالي (اعتبار ـ پسانداز)
3) تلاش در جهت ارتقاء مهارتهاي فردي و اجتماعي کارآفرينان روستايي و كاهش نقش عوامل بيروني از طريق سپردن ادارة امور به خود روستاييان
4) ايجاد درآمد و بهبود وضعيت معيشت مردم آسيبپذير روستايي از طريق فعاليتهاي اجتماعي ـ اقتصادي کارآفرينان (توسط اعتبارات اعطايي)
5) افزايش سطح زندگي و ارتقاء رفاه خانواده بالاخص فرزندان و نجات از چرخة فقر در طول زمان به کمک ايجاد اشتغال مولد
هدف كلي در طرح پايلوت ، برنامه ريزي براي روند بهينه اجراي طرح تزريق اعتبارات خرد در دهستانهاي مورد نظر براساس ارزيابي وضعيت محيط طبيعي و نيازسنجي از مخاطبان ميباشد. براين اساس با اشراف بر اهداف اجرايي طرح فوق، اهداف اختصاصي مقوله حاضر بشرحي كه در پي ميآيد،ميباشد :
1) شناسايي وضعيت اقتصادي و منزلت اجتماعي کارآفرينان روستايي قبل از مشارکت در طرح
2) چلب مشارکت کارآفرينان روستايي و رفع موانع رشد فرايندي تزريق اعتبارات خرد
3) رواج فرهنگ توليد و پسانداز و اشتغال مولد در بين کارآفرينان روستايي
4) برآورد ميزان تأثير تزريق اعتبارات خرد بر روند اشتغال زايي
5) بررسي ميزان و نوع فرصتهاي شغلي شناسايي شده توسط کارآفرينان
6) ارائه آموزشهاي لازمه به کارآفرينان روستايي در فراگرد تزريق اعتبارات خرد
7) تعيين درجه پايداري تزريق اعتبارات خرد با تاکيد بر اشتغال زايي روستايي توسط کارآفرينان
سؤالهاي طرح پايلوت
سؤالهاي طراحي شده براساس اهداف اجرايي طرح تزريق اعتبارات خرد به کارآفرينان روستايي ميباشد. برخي سؤالهاي تكميلي نيز عبارت است از:
1) تا چه اندازه اجراي طرح تزريق اعتبارات خرد منجر به بهبود وضعيت اقتصادي کارآفرينان كم درآمد روستا خواهد شد؟
2) تا چه اندازه اجراي طرح تزريق اعتبارات خرد منجر به ايجاد فرصتهاي شغلي براي کارآفرينان روستا خواهد شد؟
3) تا چه اندازه اجراي طرح اعتبارات خرد منجر به ترويج فرهنگ پسانداز بين کارآفرينان روستايي خواهد شد؟
4) تا چه اندازه اجراي طرح تزريق اعتبارات خرد منجر به تقويت ارتباطات اجتماعي کارآفرينان خواهد شد؟
5) آموزشهاي ارائه شده تا چه اندازه موجب توانمندي اعضا خواهد بود ؟
6) چه آموزشهايي براي کارآفرينان روستايي لازم خواهد بود ؟
7) چه موانعي در فرايند رشد اقتصادي ـ اجتماعي کارآفرينان روستايي وجود دارد؟
8) آيا برگزاري جلسات مشورتي و تصميمگيري کارآفرينان روستايي موجب افزايش آگاهي و اطلاعرساني آنها خواهد شد؟
9) آيا آموزشهاي ارائه شده كافي و اثربخش خواهد بود؟
10) آيا زمينههاي اعتماد و اتحاد و مشاركت اجتماعي بين کارآفرينان روستايي ايجاد خواهد شد؟
11) آيا کارآفرينان روستايي جهت پايداري طرح، انگيزه و اطلاعات لازم را دارند؟
محدوده طرح پايلوت
محدودة پايلوت حاضر به لحاظ موضوعي شامل روستاهاي دهستان هاي منتخب ميباشد. محدودة مكاني طرح عمدتاً استانهايي ميباشند كه در اجراي مراحل گوناگون طرح صندوقهاي اعتبارات خرد روستايي به نتايج قابل مطالعهاي دست يافتهاند.
تعاريف:
- دهستان: منظور از دهستان، حوزه جغرافيايي منطبق بر تعاريف جغرافيايي سياسي كشور ميباشد.
- دهستان الگويي: دهستاني است كه در آن تحت مديريتي منسجم فعاليتهاي کارآفريني به صورتي هماهنگ و با الزام همپوشاني فعاليتهاي متعارف اشتغال زايي و استفاده از تجربيات صاحبنظران داخلي و ساير كشورها و سازمانهاي بينالمللي و براساس سياق مورد توجه در طرح با نظارت كامل ورعايت كليه جوانب مورد نظر به مورد اجرا گذاشته ميشود.
زمان طرح پايلوت
اين طرح به مدت 2 سال در منطقه مورد نظر به مورد اجرا گذاشته ميشود و براي اين منظور سال 1386 به عنوان سال آغاز طرح در نظر گرفته ميشود.
شاخصهاي انتخاب منطقة مناسب جهت اجراي طرح پايلوت
زمينهيابي دقيق از وضعيت روستاهاي محل، لزوم استقرار دهستان در ناحيه صنعتي روستايي، را نشان مي دهد. چون ناحيه صنعتي روستايي، مكاني است كه پس از انجام مطالعات مكانيابي در چارچوب طرحهاي توسعه و عمران و تأمين امكانات زيربنايي براساس استعدادهاي مناطق و با رعايت ضوابط زيستمحيطي به منظور استقرار صنايع كوچك تبديلي و تكميلي بخش كشاورزي و صنايع روستايي كه براي توسعه بخش كشاورزي و نيز توسعه روستاهاي منطقه ضروري ميباشد، اختصاص مييابد. مزيت هاي انتخاب ناحيه صنعتي روستايي:
1ـ كمك به توسعه اقتصادي، اجتماعي مناطق روستايي و مناطق توسعهنيافته و كمتر توسعه يافته كشور با درک مزيت هاي نسبي و مزيت هاي مطلق مناطق
2ـ كمك به ايجاد و توسعه صنايع كوچك، تبديلي و تكميلي بخش كشاورزي و صنايع روستايي در روستاها
3ـ بالا بردن ميزان اشتغال در مناطق روستايي و جلوگيري از مهاجرتهاي بيرويه
4ـ كاهش گردش كار اداري و اخذ استعلامات از ادارات مختلف
5ـ كاهش هزينههاي ثابت سرمايهگذاري از طريق تأمين بخشي از امكانات زيربنايي مورد نياز كارگاهها.
6ـ تقويت ارتباط بين واحدهاي توليدي مستقر در ناحيه و مبادله اطلاعات فني و مشاورهاي بين آنها.
7ـ دسترسي آسان به امكانات زيربنايي از قبيل آب و برق و جاده
8ـ جلوگيري از آلودگيهاي زيست محيطي
9ـ جلوگيري از تخريب بيرويه زمينهاي منابع ملي و بويژه زمينهاي كشاورزي.
10ـ كوتاهشدن زمان احداث تا بهرهبرداري واحدهاي توليدي.
* وجود روحيه مشاركت جو در جامعه مخاطب به ويژه گروه هدف كه کارآفرينان روستايي آن جامعه ميباشند.
* محروميت نسبي منطقه (به نظر ميرسد در مناطقي كه دچار محروميت شديد هستند؛ اجراي طرح تزريق اعتبارات خرد موفق نخواهد بود زيرا چنين مناطقي نيازمند ارائه تسهيلات بلاعوض و فوري جهت ترميم ساختار اقتصادي بوده و اعتبارات خرد نه تنها براي آنان كارگشا نخواهد بود؛ بلكه ممكن است روحيه سرخوردگي را به چنين جامعهاي تحميل نمايد. بعد از ترميم ساختار اقتصادي منطقه ميتوان نسبت تأسيس صندوقها در چنين مناطقي اقدام نمود. همچنين در جوامعي كه محروم به شمار ميآيند و از يك رفاه نسبي برخوردارند از اعتبارات خرد (به دليل پايين بودن ميزان وام) بهره چنداني نخواهند برد. زيرا اولاً ضرورت شاغل بودن براي کارآفرينان چنين جامعهاي چندان احساس نشده است و ثانياً ميزان كم وام براي آنان انگيزهاي جهت اقدام به اشتغال ايجاد نميكند).
ويژگيهاي دهستان و روستاها جهت اجراي طرح پايلوت
در هر ناحيه صنعتي امكانات زيربنايي براي استقرار صنايع مختلف آماده ميشود كه عبارتند از: آب لولهكشي، شبكه برقرساني و خيابانهاي دسترسي كه در تمام نواحي صنعتي تأمين ميشود و امكانات ديگر از قبيل تلفن، گاز شهري، شبكه جمعآوري و تصفيه فاضلاب كه در مراحل بعدي بتدريج و بنا به نياز كارگاهها تأمين خواهد شد. همچنين مكانهاي خدماتي مانند رستوران، باسكول، بانك، مركز بهداشتي، زمينهاي ورزشي، ساختمان اداري و ... كه در نواحي صنعتي با توجه به مساحت ناحيه و افراد شاغل در آن قابل تأمين خواهد بود. دهستان و روستاها جهت اجراي طرح پايلوت از نظر مكان استقرار بايستي ويژگيهاي ذيل را داشته باشد :
1ـ قرار گرفتن در موقعيت بهينه ارتباطي
2ـ قرار گرفتن در مسير شبكههاي ارتباطي (راهزميني، شبكه ريلي، آبي)
3ـ قرار گرفتن در مراكز جمعيتي و پوشش جمعيتي بيشتر
4ـ وجود منابع آب در مجاورت يا نزديكي ناحيه
5ـ وجود شبكه فشار متوسط در مجاورت يا نزديكي ناحيه
6ـ وجود مزيت هاي نسبي و مزيت هاي مطلق در تامين مواد اوليه كشاورزي، دامي، صيادي و معدني در منطقه
7ـ وجود سرمايهگذار ، کارآفرينان و نيروي بيكار در منطقه
* وجود نيروهاي فعال از سطوح مديريت استان تا كارشناسي روستايي و همچنين وجود علاقهمندي و انگيزة فعاليت براي راهاندازي و حمايت از تزريق اعتبارات خرد روستايي در سطوح فوقالذكر
دستورالعمل شاخصهاي آرماني واحد توليدي کوچک، صنايع تبديلي ـ تكميلي
(پايلوت کارآفريني ) :
1ـ واحد توليدي صنعتي زير 50 نفر، اشتغالزايي داشته باشد.
2ـ حتيالمقدور در محدوده روستا، شهرك و يا ناحيه صنعتي با حداقل 10 هكتار مستقر باشد.
3ـ واحد توليدي داراي آب، برق،تلفن، جاده آسفالت و ... باشد.
4ـ جزء طرحهاي زود بازده تلقي شود.
5ـ حتيالمقدور از مواد اوليه محلي، منطقه و يا در داخل كشور استفاده نمايد.
6ـ تعمير، سرويس و نگهداري، ماشينآلات در محل امكانپذير باشد.
7ـ مساحت يك واحد توليدي حدوداً يك تا 5/1 هكتار
8ـ از افراد بومي و روستاييان در امر اشتغال استفاده گردد.
9ـ تأمين كننده نيازهاي كشاورزي و دامپروري و مكمل و پشتيبان آن باشد.
10ـ متناسب با شرايط جغرافيايي هر منطقه و رشد كشاورزي و توسعه روستا تأسيس شود.
11ـ از نظر فنآوري در سطحي باشد كه در روستا قابل ايجاد و بهرهبرداري بوده و به بالا رفتن دانش فني روستائيان كمك نمايد.
12ـ دوره رشد و بلوغ كالا و محصول توليدي طولاني باشد.
13ـ در مسير خط توليد حداقل ضايعات را داشته و نقاط بحراني تحت كنترل درآيد.
14ـ توليد کالا ، خدمات و محصولات در راستاي محصول سالم و ارگانيك گام بردارد.
15ـ در ناحيه صنعتي و روستا مسائل زيست محيطي و سيستم فاضلاب صنعتي را رعايت نمايد.
16ـ اندازه واحد صنعتي در حد صنايع كوچك مقياس تلقي شود.
17ـ ميزان فروش كارخانه بالا و مداوم باشد.
18ـ زمينه بازاريابي و بازار رساني محصول فراهم شود و با استانداردهاي بينالمللي (مثل ISO و ...) منطبق باشد (حتيالمقدور)
19ـ سرمايهگذاري اندك، تکنولوژي کاربر و فرآيند توليد آن از پيچيدگي خاصي برخوردار نباشد.
20ـ مواد اوليه مصرفي از بخش روستايي و كشاورزي تأمين گردد.
21ـ در راستاي استاندارد هاي (GMP ، GHP و GAP و HACCP ) قرار گيرد.
22ـ در انتقال يافتههاي کارآفريني براي هر کلاس آموزش ترويجي 30 نفر در نظر گرفته ميشود.
23ـ از آنجايي كه طرحهاي کوچک توليدي، صنايع تبديلي، تكميلي و مسائل انگيزشي مربوط به آن از ضريب و رقم بالايي برخوردار است بنابراين براي هر يك از سايتهاي الگويي اجرايي آن مبلغ 000/5000/1 ريال درنظر گرفته ميشود.
تحليل وضعيت مشاغل در دهستان
آمارها نشاندهندة آن است كه برخي مشاغل با وجود آنكه مستلزم سرمايه هنگفتي ميباشند ولي به دليل پردرآمد بودن آن از سوي کارآفرينان روستايي استقبال ميگردد. اما بايد توجه داشت كه اين گروه از مشاغل نيازمند مشاركت و تشكيل گروه است و اقدام انفرادي در اين مشاغل مقرون به صرفه نيست (مانند توليد محصولات چرمي) .همچنين برخي مشاغل با وجود آنكه بازار مناسبي ندارند، ولي به دليل درآمدزايي بالا، ارزش آن را دارد كه کارآفرينان خود به دنبال بازاريابي و بازاررساني باشند (مانند شركت در نمايشگاهها، ايجاد نمايشگاههاي فصلي و يا درگذرگاه توريستها و ....) به عبارت ديگر آنها زحمت بازاريابي و بازاررساني را در صورت كسب درآمد خوب به جان ميخرند. در اين مشاغل نيز فعاليت گروهي با صرفهتر از فعاليت انفرادي ميباشد. زيرا تقسيم كار و انباشت سرمايههاي اعضاي گروه، توليد بيشتر و خريد دستگاهها و مواد اولية بهتر را امكانپذير ميسازد. به طور كلي تحليل بر اين مبنا است كه ايجاد درآمد بيشتر ميتواند بر ديگر موانع توليدي و شغلي از قبيل سرمايهبر بودن، بازار نداشتن، دير بازده بودن و در دسترس نبودن مواد اوليه فائق آيد. اما در صورت عكس آن (باغداري) اگر فعاليت توليدي درآمدزايي نداشته باشد، ديگر مسائل دو چندان جلوه خواهند نمود.. از منظر كارشناسان، مشاغلي كه مرتبط با تأمين مواد غذايي جامعه ميباشند نيز از بازار خوبي برخوردارند. زيرا نياز به غذا هميشه در جامعه وجود دارد. علاوه بر اين، امكان فعاليت انفرادي در توليد مواد غذايي براي کارآفرينان وجود دارد. خياطي و آرايشگري نيز از جمله مشاغل پردرآمدي محسوب شدهاند كه بازار خود را هرگز ازدست نخواهند داد. اين مشاغل با وام مختصر به راحتي توسعه مييابند. مشروط بر اينكه بازار جامعة محلي از قبل اشباع نشده باشد. در نهايت ميتوان نتيجه گرفت كه گرچه وام اخذ شده موجب افزايش سرماية شغلي کارآفرينان شده و مراتب توسعه كمي و كيفي مشاغل را فراهم ساخته است اما افزايش توانمندي شغلي اعضا ميتواند در يك روند توسعة تدريجي و مقطعي براساس سنجش تحولات صورت گرفته در فعاليتهاي شغلي آنان مدنظر مجريان طرح پايلوت قرار گيرد. بر اين اساس لازم است بر ميزان مشاركت اعضا در افزايش سرماية و همچنين در راستاي تشكيل گروههاي كوچك شغلي افزوده شود. افراد در گروههاي كوچك، وامهاي انفرادي خود را بر روي هم گذاشته و از سرماية بيشتري جهت توسعة شغل خويش بهرهمند ميشوند. براي مثال خريد يك چرخ خياطي صنعتي با چنين روشي به راحتي امكانپذير است و كار با اين چرخ در طول 16-12 ساعت روز توسط گروه از بهرهوري بيشتري برخوردار است تا اين كه يك فرد با چنين دستگاهي به تنهايي در طول روز كار كند. از ديگر عوامل افزايش توانمندي شغلي (علاوه بر تقويت مشاركت در افزايش سرمايه و تشكيل گروه) كسب آموزش لازم براي انتخاب شغل يا نوع توليد و خدمات مورد نظر است كه اعضا از طريق وام دريافتي درصدد راهاندازي آن هستند. از اين طريق حتي روش تهيه مواد اوليه مقرون به صرفه و مطالعة بازار مناسب به کارآفرينان آموزش داده ميشود به هر حال كسب اطلاعات لازم و بهرهبرداري از تجربيات ديگران (از طريق بازديد) در راهاندازي يك شغل موفق بسيار اثربخش است.
جامعه آماري
جامعه آماري طرح حاضر، کارآفرينان روستايي ميباشند. كارآفرين كسي است كه توانايي آن را دارد تا فرصتهاي كسب و كار را ببيند و آن ها را ارزيابي كند، منابع لازم را جمع آوري و از آن ها بهره برداري كند؛ و عمليات مناسبي را براي رسيدن به موفقيت پي ريزي نمايد.كارآفرين شخصي است اهل عمل و با انگيزه قوي كه براي دست يافتن به هدف، ريسك ميكند . اغلب کارآفرينان وام را براي فعاليتهايي مورد استفاده قرارمي دهند كه قبلاً به آنها اشتغال داشتهاند اما به دليل كمبود سرمايه نتوانستهبودند اين فعاليتها را گسترش دهند. کارآفرينان سعي دارندبا استفاده از وامها فعاليتهايي را انجام دهند كه در آنها تبحر دارند.
روش اجراي طرح پايلوت کارآفريني روستايي
روش اجراي اين پايلوت، عمليات ميداني با اتکا بر تحقيق كيفي و براساس بهرهمندي از فنوني از قبيل تحليل کارآفرينان ، دستاندركاران و کارآفريني در منطقه ، SWOT و روش حل مسئله و برخي تكنيكهاي مشاركتي و انتخاب فنآوري سازگار وتكنولوژي متناسب (Appropreriate technology) ميباشد. علت انتخاب روش مذكور، در راستاي اخذ نظرات و نگرشهاي جامعه مخاطب در خصوص اثرات طرح، روند اجراي طرح(Feasibility)، پايداري طرح و انگيزه و علاقهمندي آنان جهت استمرار طرح بوده است.
نحوه عمل و روش نيازسنجي
نيازسنجي (Needs- Assessment)عبارت ازفرايندي نظام يافته و اصولي براي تعيين اولويتها و تصميم گيري درباره چگونگي برنامه ريزي ، تدوين و اجراي عمليات برنامه است . بعبارتي نيازسنجي فرايندي است كه در طي آن چنانچه بين آنچه كه هست ( شرايط حاضر ) و آنچه كه بايد باشد ( شرايط مطلوب ) شكافها يا فاصله هايي وجود داشته باشد آنها را شناسايي و اولويت بندي مي كند. منابع نيازسنجي:
ـ مشاهدات و بررسي مشاركتي با کارآفرينان
ـ بحث و تبادل نظر محلي مشاركتي پيرامون مزيت هاي نسبي و مزيتهاي مطلق منطقه اي
ـ استفاده از نتايج مطالعات فني تيم مهندسين مشاور
ـ استفاده از نظرات كارشناسان عضو كميته هاي فني بنياد
- استفاده از تکيک هاي ارزيابي سريع و مشارکتي روستايي (PRR + RRA)
- مطالعه امكانسنجي (Feasibility Study)
ارزيابي سريع منطقه اي(RRA)
REGIONAL RAPID APPRAISAL
n منابع دست دوم
n گزارشها –نقشه ها –عکسهاي هوايي –تصاوير ماهواره اي –مطالعات کارشناسي –تحقيقات انجام شده –منابع اطلاعاتي تخصصي –اطلاعات کارشناسان منطقه اي
n بررسيهاي ميداني
n مشاهدات مستقيم Observing Directly
n مصاحبه هاي نيمه ساختاري :Semi-structured Interview
n بررسي هاي کليدي key Probes :
n مطالعات مورديCase Study :
n گردشهاي منطقه اي: Transect walk
n برشها و مقاطعTransects :
n گروههاي مختلف : Focus Groups
n کسب اطلاعات از کارشناسان : Seeking out the Expert
n طراحي قدمهاي اجرايي
n مطالعات پايه و نياز سنجي
n طراحي برنامه اجرايي
n طراحي TOT
n طراحي سايت عملياتي
n سازماندهي فعاليتهاي توسعه اي
n طراحي برنامه توسعه محلي : CBO-NGO-..
n نياز سنجي و ارزيابي مشارکتي :RRA-PRA-AR-..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر