باز تولید سرمایه اجتماعی و جلب کنش مشارکتی
(یک دیدگاه نظری میانه گرا)
(یک دیدگاه نظری میانه گرا)
نویسنده : دکتر حسین شیرزاد
دکترای ترویج و توسعه کشاورزی
مقدمه
طی دهه های گذشته ، ظهور “ليبراليسم” و بازار آزاد از طريق اصلاح اقتصادي و تعديل ساختاري (ERSA) از دهة 1980 موجب بروز تغييرات اجتماعي ـ اقتصادي مهمي شد. اقتصاد بازار آزاد كه به طور انبوه كالا در اختيار مصرفكننده قرار ميداد، اقشار بالايي جامعه را غنيتر ساخت و در عين حال تفاوتهاي درآمدي را بيشتر نمود و موجب تغييرات جدي در بازار كار شد. گروههاي غيررسمي و حاشيهاي نظير بيكاران، كارگران فصلي و دستفروشها، رو به گسترش نهادند. شمار زيادي از افراد طبقه متوسط، حرفه و آموزشديده (مثل كارمندان دولت و دانشجويان دانشگاهها) كارگران بخشهاي عمومي و نيز كارگران روستايي در بازار كار و مسكن در زمرة تهيدستان شهري قرار گرفتند. بنابراين، گسترش سريع شهرها، محل اصلي كشمكشهاي اجتماعي در قالب گروههاي موجود در جامعه گرديد. اين فرايند توسعه با نوعي عقبنشيني تدريجي دولتها از مسؤوليتهاي اجتماعي سنتيشان كه ويژگي توسعة مردمگرايانة اوليهشان را تشكيل ميداد، همراه شد. و گسست های اجتماعی ، ناتوانی در بازتولید سرمایه اجتماعی و ضعف مشارکت های گروهی در جامعه ریشه دوانید. نظريهپردازان مختلفي چون دوتوكويل[1] و جان استوارت ميل[2] تا دوركهايم، زيمل[3] و كورنهاوزر[4]، مدتها پيش بر اهميت جامعه مشاركتجو و انجمنهاي داوطلبانه، به عنوان جوهره حياتي فعاليتهاي گروهي تاكيد كردهاند. پيرامون ادعا بر توانايي و قابليت جوامع مشوق كار گروهي در انجام وظايفي كه دولتها و بازار در اجراي آن با شكست مواجه شدهاند، هيچ مناقشهاي وجود ندارد. نظريههاي پلوراليستي دهه 1960، بر نقش گروههاي ذينفوذ در تجميع و بيان خواستها و مطالبات عمومي، كه از طريق ارايه كانالهاي بديل چندگانهاي از مشاركت اجتماعي و سياسي، شهروندان را به دولت متصل ميسازند، تاكيد كردهاند. پلوراليستها اظهار ميكنند كه همكاريهايي چون همكاري انجمنهاي اولياء ـ مربيان، گروههاي دورهاي محلي[5]، و تعاونيهاي روستايي، از طريق طيفهاي مختلفي از سازمانهاي غيررسمي در بخش داوطلبي، راهحلهاي محلي را براي مشكلات و مسايل اجتماعي ارايه ميكنند، كه يك مكانيسم بديل براي اداره جامعه و يك بستر آموزشي براي فعاليتهاي گروهي براي مطالبات حقوق مدني بشمار ميرود.در دهه 1980، نظريهپردازان جنبشهاي اجتماعي، با تاكيد بر نقش سازمانهاي بانفوذتري همچون سازمانهاي طرفدار محيط زيست، فمينيستها و جنبش صلح، اين رويكرد را مورد اصلاح و بازبيني قرار داده و روزآمد ساختند. اين سازمانها همانند سازمانهايي كه عملكرد انجمنهاي مستقيم را تسهيل ميكنند، به عنوان راهي براي بيان ارزشهاي عدالتخواهانه خصوصاً براي نسل جوان بشمار ميروند. امروزه بيشتر فعاليتها بر اين اساس استوار است و مسأله قابل توجه در نظريههاي مدرن جامعه مدني اين مدعاست كه فعاليتهاي مشورتي رودررو و همكاريهاي همتراز در انجمنهاي داوطلبانه از قبيل باشگاههاي ورزشي، تعاونيهاي كشاورزي، يا گروههاي خيريه، مدتهاست كه از عرصه سياسي كنار رفته و با افزايش توانايي براي كار گروهي در آينده، و همچنين ايجاد تعهدات زندگي اجتماعي كه جزء اصول جامعه مدني به شمار ميروند، اعتماد بين افراد را بهبود بخشيدهاند. گروههاي سازمانيافته، نه تنها به اهداف سودمند مطمئني دست مييابند، بلكه به نظر ميرسد كه در روند دستيابي به چنين هدفي آنها اسبابي را نيز براي ايجاد همكاري، يا سرمايه اجتماعي بيشتر بوجود ميآورند.براي بررسي و تحقيق پيرامون الزام سرمايه اجتماعي جهت حصول به فعاليتهاي گروهي در بخش نخست اين بخش به مرور خلاصهاي از بحثهاي اصلي نظريه پوتنام ميپردازيم. در بخش دوم مشكلات مفهومي و متدولوژيكي ارزيابي نظريههاي مختلف در سرمايه اجتماعي با استفاده از شهود تجربي موجود مطرح ميشود. بخش سوم شاخصهاي سرمايه اجتماعي را، كه تركيبي از توزيع كنشگرايي مشاركتي و اعتماد اجتماعي ميباشد، توسعه ميبخشد؛ ميپردازد. از نقطه نظر تاريخي، نظريههاي سرمايه اجتماعي از عقايد پير بورديو[6] و جيمز كولمان[7]، كه بر اهميت روابط اجتماعي و هنجارهاي مشترك گروهي در رفاه اجتماعي و كارآمدي اقتصادي تاكيد ميكنند، نشات گرفته است. پيرامون اين مفهوم ذهني، چندين درك متفاوت وجود دارد. در اين قسمت از تحقيق، ما سعي خواهيم كرد تا بر شيوهاي تمركز كنيم، كه رابرت پاتنام[8] از طريق مرتبط ساختن تفكرات سرمايه اجتماعي با تفكر لزوم انجمنهاي مدني و سازمانهاي خودجوش داوطلبانه در دستيابي به مشاركت اجتماعي ـ سياسي و حكومت كارآمد در كتاب كاركرد دموكراسيها[9] و بولينگ انفرادي[10]، آن را توسعه داده است.به نظر پاتنام، سرمايه اجتماعي، “روابط بين افراد ـ شبكههاي اجتماعي و هنجارهاي متقابل و اعتماد اجتماعيايي كه از اين طريق حاصل ميشود ـ ميباشد”. مهمتر از همه اينكه، اين مسأله، هم به عنوان يك پديده ساختاري (شبكههاي اجتماعي) و هم به عنوان يك پديده فرهنگي (هنجارهاي اجتماعي) مفهوم بوده است. اين ماهيت متضاد همراه با تلاش براي برآورد سرمايه اجتماعي اغلب باعث بروز مشكلاتي گرديده است كه عموماً بر يك بعد متمركز ميشود نه هر دو بعد. در اين نظريه سه ادعاي اساسي نهفته است. اول اينكه شبكههاي همتراز، عموما در يك جامعه مدني تجسم يافتهاند و هنجارها و ارزشهاي مرتبط با اين پيوندها، براي مردم و در مقياس وسيعتر براي جامعه داراي پيامدهاي مهمي ميباشد، كه هم باعث ايجاد منافع خصوصي و هم عمومي ميگردد. خصوصاً شبكههايي كه اعضاء را دوستان، همكاران و همسايگان تشكيل ميدهند. معمولاً در كلافي[11] از وظايف و مسئوليتهاي متقابل همراه با هنجارهاي متقابل عمومي قراردارند، بنحوي كه روابط نزديك، اوضاع را جهت همكاري، مشاركت و تعاون، جهت ايجاد منافع جمعي بهبود ميبخشد. بنظر ميرسد دركهاي متقابل، قوانين تلويحي، شيوههاي مورد توافق و اعتماد اجتماعي كه بوسيله تماسهاي فردي و پيوندهاي دوستانه ايجاد شدهاند، باعث آسانترشدن همكاري مردم در آينده در جهت منافع طرفين گرديده است: چه اين فعاليتها شامل جمعآوري اعانه براي بيمارستانها، استفاده شراكتي از ماشينآلات در يك تعاوني كشاورزي محلي، راهاندازي مراكز مراقبت از كودكان و يا ساخت پناهگاه براي زنان و مردان سالمند باشد، چه بحث بر سر طرحهاي يك موسسه يا شركت يا يك محله براي توسعه منطقهاي، از اين روي تا زماني كه روابط اجتماعي باعث بروز ارزشهاي بيشتري چه براي فرد و چه براي گروه ميگردد، “شبكهها رولادكس”[12] را نيز ميتوان به عنوان شكلي از سرمايهگذاري همچون سرمايه مالي يا انساني، بشمار آورد. مادامي كه ارزش سرمايه اجتماعي در روابط بين مردم حاكم است، برآوردها نيز بايد در سطح اجتماع انجام پذيرد. البته بايد گفت كه سرمايه اجتماعي از سرمايهگذاري مالي در سهام شركتها و ماشينآلات كارخانهاي، يا حتي سرمايهگذاري آموزشي در مهارتهاي شناختي[13] بسيار پيچيدهتر ميباشد. به همين دليل اقتصادداناني چون “اررو”[14] شروطي را براي بكارگيري اين اصطلاح (سرمايهگذاري) بيان ميكند .چنانچه سرمايه اجتماعي موجب تسهيل در كسب نتايج عمومي و ايجاد ميل و خوي همكاري شود، منطقي است كه آن را به عنوان موجد يا همسنگ سرمايه مادي يا انساني در نظر بگيريم، البته اين در صورتي است كه بدون سرمايه اجتماعي چنين كاري ممكن نباشد. پاتنام بحث ميكند كه در جوامع مدني، سازمانهايي از قبيل اتحاديهها، كليساها، و گروههاي اجتماعي از طريق پيوند بين شكافهاي اجتماعي تفرقهاندازانه، متحد ساختن فعاليتهاي مردم داراي ارزشها و گذشتههاي متفاوت، بهبود بخشيدن “خلق و خوهاي قلبي” همانند بردباري، همكاري و رابطه متقابل، و همچنين از طريق مشاركت در ايجاد زيربناي اجتماعي استوار، پربار و درخشان نقش حياتي را در ايجاد سرمايه اجتماعي ايفاء ميكند. حال در تبیین اینکه نقش شبکه های رسمی و غیر رسمی تا چه اندازه در قوام کنش جمعی منشاء اثر است باید به ریشه های نظری آن رجوع نمود.
شبكههاي رسمي و غيررسمي و تأثير آن بر فورماسيون عمل جمعي
از نقطه نظر تئوريك؛ نظريه پردازان سرمايه اجتماعي، شبكههاي اجتماعي را بيشتر در غالب اصطلاحات ساختاري (از طريق عضويت مشاركتي رسمي) مورد ارزيابي قرار دادهاند تا تعهدات اجتماعي ناملموستر و غيررسميتر. در اغلب كشورها، بررسيهايي كه گرايشهاي طولي را در عضويت مشاركتي به معرض نمايش ميگذارند، اكثراً محدود به يك يا دو بخش از قبيل كليساها و اتحاديهها بودهاند و به همين دليل اطلاعات قبل از دهه 1960 يا 1970 معمولاً، قابل دستيابي نميباشد. در نتيجه مطالعات تاريخي ـ نهادي، برروي عضويت در سازمانهاي داوطلبي همانند باشگاههاي اجتماعي و انجمنهاي بشردوستانه، متمركز شدهاند.انجمنهاي حرفهاي، اتحاديههاي كارگري و گروههاي وابسته به كليسا اغلب از يك شكل سازماني بوروكراتيكي برخوردارند كه با خصوصياتي چون، قوانين عضويت رسمي، ساختار طبقاتي و بوروكراتيك، تشخيص منطقي، قوانين مكتوب، بنيادهاي مستقل، و اعضاي رسمي تمام وقت، مشخص ميشوند (Baumgartner & walker , 1988). در عوض جداي از مسايل فوقالذكر، بسيار مشكل است كه بتوان شواهدي براي مفهوم غيررسمي از تعلقات و هويتهاي جنبشهاي اجتماعي همانند فمنيست، گروههاي صلحطلب، سبزها يا طرفداران محيط زيست بدست آورد. چرا كه اغلب فهم اين كه معناي آن در “اجتماع” چه ميباشد، مشكل است. فعالترين و متداولترين شكل حركتهاي جمعي به صورت بسيج افكار عمومي در عصر كنوني در جنبشهاي مخالف “جهاني سازي” است كه اين حركتهاي گروهي داراي مشخصههايي چون “ارتباطات ازهم گسسته” (Loose - Knit) و غيرمتمركز، حداقل ساختارهاي رسمي و رهبري، ائتلافهاي موقتي ناهمگون، فعالان خودمختار را دارا ميباشند. كه همه موارد فوقالذكر با هدف دستيابي به تغييرات سياسي ـ اجتماعي ميباشد و با اين وجود هيچ يك از آنها در فهرستهاي متعارف عضويت قرار نميگيرند (Daiton & Kuechler , 1990). در جوامع در حال توسعه فقيرتر، (كه همچون شبكههاي مردمي فعالان سياسي) بواسطه پيوندهاي غيررسمي ايجاد شده از طريق دوستان و خانواده به هم نزديك ميشوند، فعاليت در زمينه مسايل محلي مدارس، توليد آب و غذاي سالم، بندرت با عضويت رسمي و سازمان بوروكراتيك مدل و بري قابل انطباق است (Baker , 1999) عضويت مشاركتي، هم براي جنبههاي ساختاري سرمايه اجتماعي (شبكههاي اجتماعي) و هم براي هنجارهاي فرهنگي (اطمينان و همكاري) شاخص جايگزين معرف ميكند. گرايشهاي “كلان سطح”، اغلب در سطح انجمنهاي مختلفي چون گرههاي محيط زيستي، باشگاههاي ورزشي، انجمنهاي دانشجويي، مورد بررسي قرار ميگيرند. اما مشخص نيست كه آيا تمامي سازمانهاي داوطلب، در ايجاد هنجارهاي فرهنگي همكاري متقابل، تحمل و اعتماد اجتماعي، يا حتي پيوندهاي دوستي و دانشگاهي كه در بطن نظريه سرمايه اجتماعي قرار دارند، به يك اندازه موثرند يا خير؟ به عنوان مثال سازمانهاي وابسته به جوانان همانندScouts) يا (Guides، يا باشگاههاي هنري و ورزشي مدرسهاي، ممكن است با آموزش هنجارهاي همكاري و احترام متقابل در دوران كودكي، نقش مهمي را در روند تكويني جامعهپذيري ايفاء نمايند. در حاليكه انجمنهاي حرفهاي و اتحاديههاي تجاري، ممكن است بيشترين تأثير را در حفظ شبكههاي سودمند در محيط كار داشته باشند. بسياري از امور اوليه، عضويت در انجمنهاي رسمي را به عنوان شاخصي براي تشخيص شبكههاي اجتماعي، مورد ملاحظه قرار ميدادند، اما هنوز اين امكان وجود دارد كه روابط غيررسمي نيز همچون صرف دسته جمعي غذا، بحث بر سر موضوعات كاري، يا پيوندهاي گسترده خانوادگي، راههاي بهتري را براي ايجاد هنجارهاي اجتماعي اعتماد متقابل، رابطه و تحمل ارائه كنند تا عضويت رسمي. بنابراين عضويت رسميت تنها يكي از شاخصههاي شبكه سازماني اجتماعي به شمار رفته و ضرورتاً مهمترين آنها نيست. در واقع چنانچه مردم در يك فرهنگ كهن، بيش از اينكه بر گروههاي مدافع بوروكراتيكتر مبتني بر سود اتكاء كنند بر روابط خانوادگي گسترده يكپارچه، اختلاف فاحشي وجود داشته باشد، همانگونه كه سرمايه مالي را ميتوان هم براي تهيه نان و هم براي خريد سلاح بكار برد. شبكهها نيز قادرند تا با تقويت تبارگرايي، تنفر نژادي و فرقهگرايي، گروهها را با يكديگر با شيوههايي كه در كل براي جامعه داراي نتايج منفي هستند، متحد سازند. از سويي تحمل و اعتماد اعضا در داخل يك انجمن ضرورتاً به معناي تحمل افراد غير عضو نبوده و بعضي اوقات خلاف اين نيز ميباشد (Portess & Landholt , 1996). پاتنام با تمايز بين “شبكههاي ارتباط دهنده” (Bridging networks) كه از لحاظ اجتماعي داراي ماهيتي جذب كننده و نفوذپذير بوده و بدين وسيله روابط بين گروههاي ناهمگن را ممكن ميسازد، و شبكههاي “تعهدآور” (Bonding netwrks) كه ديگران (افراد غيرعضو) را طرد ميكنند به بيان اين مسئله ميپردازد (Putnam , 2002). در اين بخش از تحقيق با استفاده از تئوري سرمايه اجتماعي، انگارههاي مربوط به بازتوليد سرمايه اجتماعي، نحوه شكلگيري شبكههاي اعتماد درون و بين گروهي، تحليل دواير اعتماد سعي خواهيم كرد تا آسيب شناسي و كالبد شكافي عمل گروهي و كنش جمعي از دريچه و نگاه تئوريسينهاي نگره سرمايه اجتماعي مورد تبيين قرار گيرد. در ابتداي بحث با طرح نظريات پيردوبورديو، جيمز كلمن و رابرت پاتنام عمل جمعي را مورد مطالعه قرار ميدهيم، سپس با استفاده از نظريات فوكوياما، ژرژ اندرسن و اوُسولوفُسكي عناصر موثر بر شكلگيري هستههاي كار گروهي و كنش جمعي را در جهت بررسي هستي شناسانه (Ontological) و معرفت شناسانه (Epistemological) كار جمعي مورد بررسي قرار ميدهيم. از اين رو تدقيق در كنش جمعي از منظر تئوري بازتوليد سرمايه اجتماعي در اين مقاله متكي بر سه بخش زير است:
1 ـ هستيشناسي كنش جمعي (Ontological of collective action).
2 ـ معرفتشناسي كنش جمعي (Epistemological of collective action).
3 ـ ترمينولوژي كنش جمعي (Terminalogy of collective action)
4 ـ روششناسي مطالعه كنش جمعي از دريچه تئوري بازتوليد سرمايه اجتماعي (Methodalogy of collective action).
- فعاليتهاي جمعي و گروهي از نظرگاه تئوري بازتوليد سرمايه اجتماعي
سرمايه اجتماعي مفهومي است كه پيشينه طولاني ندارد. كاربرد اين مفهوم به تدريج از دهه 1990 به اين سو در تزها و مقالات دانشگاهي ـ به ويژه در رشتههاي جامعهشناسي، اقتصاد، سياست و آموزش ـ با كارهاي افرادي چون جيمز كلمن، پير بورديو، رابرت پاتنام و فرانسيس فوكوياما افزايش يافته است (Wall et al, 1998). همچنين استفاده از مفهوم سرمايه اجتماعي با توجه به روند جهاني شدن و تضعيف نقش دولتهاي ملي، به عنوان راهحلي اجراشدني در سطح اجتماعات محلي براي مشكلات توسعه، مورد توجه سياستگذاران و مسؤولان سياست اجتماعي قرار گرفته است (Warner, 1999). تعريف رايج سرمايه اجتماعي در جريان اصلي جامعهشناسي امريكايي ـ به ويژه در روايت كاركردگرايانه آن ـ عبارت است از روابط دوجانبه، تعاملات و شبكههايي كه در ميان گروههاي انساني پديدار ميگردند و سطح اعتمادي كه در ميان گروه و جماعت خاصي، به عنوان پيامد تعهدات و هنجارهايي پيوسته با ساختار اجتماعي، يافت ميشود. در مقابل جامعهشناسي اروپايي اين مفهوم را در بررسي اين موضوع به كار ميگيرد كه چگونه تحرك پيوندهاي مربوط به شبكه اجتماعي، سلسله مراتب اجتماعي و قدرت تمايزيافته را تقويت ميكند. با وجود اين، نكات مشترك اين دو ديدگاه در مورد سودمندي سرمايه اجتماعي در افزايش برخي ويژگيها مانند آموزش، تحرك اجتماعي، رشد اقتصادي، برتري سياسي و نيروي زيست اجتماع است (Wall, 304). به اين ترتيب كاربرد كنوني مفهوم سرمايه اجتماعي ميتواند در سه رهيافت متعلق به بورديو كه بر راهبردهاي نگهداري يا تغيير موقعيت فرد در سلسله مراتب ساختار اجتماعي تأكيد دارد، كلمن كه با اين مفهوم پيوند آشكاري ميان عقلانيت اقتصادي و سرمايه انساني مييابد و پاتنام كه بر رابطه ميان عملكرد نهادي و سرمايه اجتماعي تأكيد ميورزد طبقهبندي گردد.بورديو سرمايه اجتماعي را يكي از اشكال “سرمايه” ميداند. سرمايه از نظر او سه شكل بنيادي دارد: “سرمايه اقتصادي” كه قابليت تبديلشدن به پول را دارد و ميتواند به شكل حقوق مالكيت نهادينه شود؛ “سرمايه فرهنگي” كه در برخي شرايط به سرمايه اقتصادي بدل ميشود و به شكل كيفيات آموزشي نهادينه ميگردد؛ و “سرمايه اجتماعي” كه از الزامات اجتماعي (پيوندها) ساخته شده است و تحت برخي شرايط به سرمايه اقتصادي تبديل ميشود و ممكن است در شكل عنوان اشرافي نهادينه شود.او به اين نكته توجه ميكند كه ايجاد و اثربخشي سرمايه اجتماعي بستگي به عضويت در يك گروه اجتماعي دارد كه اعضاي آن مرزهاي گروه را از طريق مبادله اشياء و نماها بنيان نهادهاند. فرد با عضويت در گروه در مالكيت شبكه بادوامي از روابط نهاديشدة بين افراد ـ كه در خود منابع بالقوه و بالفعلي (سرمايه اجتماعي) براي او دارد ـ شريك ميشود. او با اين شيوه استفاده از سرمايه اجتماعي، نوعي توپولوژي اجتماعي را فراهم ميكند كه در آن موقعيت افراد با توجه به داشتههاي آنها از سرمايه موجود اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مشخص ميشود. او با توصيف زندگي اجتماعي به عنوان رقابت دائمي براي كسب موقعيت در درون زمينهاي از محدوديتهاي شديد ناشي از ساختار اجتماعي، در واقع اصطلاحات ماركسيستي را بازميتاباند. اين تفسير از زندگي اجتماعي فعاليت انسان را عموماً به قصد كنترل و تراكم انواع مختلف سرمايه ميداند كه سرمايه اقتصادي شكل نخست آن است. البته موضوع بورديو از ماركس متفاوت ميشود زيرا توجه او به تضاد ميان طبقه حاكم و محكوم نيست. بلكه به تضاد ميان بخشهاي مختلف هر طبقه توجه دارد. افراد براي حفظ يا بهبود موقعيتهاي اجتماعيشان در محدوده فعاليتهاي نهادينهشده متعدد مبارزه ميكنند. بورديو به اين منظور مفهوم “خلق” (4) را كه اشاره به گرايشها ، چشماندازها و تمايلات مشترك افراد متعلق به طبقه يا موقعيت جنسي يكسان دارد به كار ميبرد. شبكههاي اجتماعي كه خُلق آنها را به فعاليت واميدارد، ميتوانند بعداً به شكل نام مشترك يا عضويت در سازماني رسمي يا شهروندي نهادينه شوند. بورديو اين موقعيتهاي منزلتي شناختهشده اجتماعي و ادراكات آنهايي را كه فرد به طور مشروع با آن مرتبط است و شيوه مناسبي كه تعامل در آنها روي ميدهد، همگي را تظاهرات سرمايه اجتماعي ميداند. به اين ترتيب دسترسي به سرمايه اجتماعي يعني ارتباط افراد به آنهايي كه به سبب دارابودن مقادير بيشتري از سرمايه اقتصادي و فرهنگي ميتوانند از طريق راهنمايي، روابط بعدي، وام و مانند آنها به ايشان كمك كنند. مفهوم بورديويي سرمايه اجتماعي به سبب آنكه تنها راه دانستن وجود آن و سودمندياش براي افزايش سرمايه اقتصادي پس از وقوع موضوع است، سنجشناپذير و مبهم دانسته شده است (Wall, 307) بحثهاي بورديو درباره سرمايه اجتماعي و مفاهيم مرتبط با آن، مطالعات مردمشناختي را درباره نقش برخي گروههاي اجتماعي در توسعه هدايت كردهاند. كلمن نيز مفهوم سرمايه اجتماعي را از اقتصاد به جامعهشناسي آورد. او اين شكل از سرمايه را ـ مانند ديگر اشكال آن ـ مولد ميداند و امكان دستيابي به هدفهاي معيني را كه در نبود آن دستنيافتني است، فراهم ميسازد (كلمن، 1377، 462). كلمن سازمان اجتماعي يا گروهها را پديدآورنده سرمايه اجتماعي ميداند. به زعم او سرمايه اجتماعي چيزي واحد نيست بلكه انواع گوناگوني است كه دو ويژگي مشترك دارند: نخست، شامل جنبهاي از يك ساخت اجتماعي سبب ميشود تا هزينههاي دستيابي به هدفهاي معين كاهش يابد، هدفهايي كه در نبود سرمايه اجتماعي دستيابي به آنها تنها با صرف هزينههاي زياد امكانپذير ميشود. بدين گونه كلمن بر سودمندي سرمايه اجتماعي به عنوان منبعي براي همكاري، روابط دوجانبه و توسعه اجتماعي تأكيد ميورزد. از نظر او عواملي كه سبب ايجاد و گسترش سرمايه اجتماعي ميگردند عبارتند از:
كمك: درخواست كمك افراد از يكديگر مقدار سرمايه اجتماعي را بيشتر خواهد كرد. هرگاه عواملي مانند رفاه و فراواني و كمك دولت سبب شود تا افراد نيازشان به يكديگر كمتر گردد، سرمايه اجتماعي كمتري به وجود خواهد آمد، عمدتاً در جوامع سنتي يا در شرايط تاريخي ضعف قدرت مركزي سياسي، حركتهاي گروهي در جهت كمك افراد به يكديگر در جهت رفع حوائج روزانه بيشتر بوده است، شواهد تاريخي نيز مويد و تاييدكننده اين واقعيت اجتماعي ميباشد.
ايدئولوژي: اعتقاداتي مانند لزوم كمك به ديگري يا عمل به سود او، سبب پديدآمدن سرمايه اجتماعي است از اين رو آن دسته از اعتقادات مذهبي كه بر ضرورت كمك و عمل به سود ديگران تأكيد دارند، عامل مهمي در شكلگيري سرمايه اجتماعي محسوب ميشوند (Mildred, 1999).
اطلاعات: از ديدگاه كلمن ظرفيت بالقوه اطلاعات يك شكل مهم سرمايه اجتماعي است كه جزء ذاتي و جداييناپذير روابط اجتماعي به شمار رود. به عقيده كلمن هر چه توان فرآوري اطلاعات و شفافيت در گردش سيال اطلاعات افزونتر باشد به دليل افرايش اعتماد بين گروهي، توان بازتوليد سرمايه اجتماعي افزايش يافته و ميل به استمرار كار گروهي بيشتر خواهد شد (كلمن، 1377).
هنجارها: اگر در درون گروه اجتماعي هنجارهاي مؤثر و نيرومندي مبني بر اينكه فرد بايد منافع شخصي را رها سازد و به سود جمع عمل كند وجود داشته باشد، سرمايه اجتماعي شكل خواهد گرفت (پيشين، 476). كلمن در پژوهش تجربي مفهوم سرمايه اجتماعي را براي تبيين تفاوت بخت افراد در بهبود سرمايه انساني خودشان با حضور در مدرسه و بنابر همين در فرصتهاي آنان براي بهبود خود و جامعهشان به طور كلي، به كار ميگيرد و به اين ترتيب ميان سرمايه اجتماعي و سرمايه انساني ارتباط برقرار ميكند. كلمن سرمايه اجتماعي را در كالاي عمومي در حال توليد ميداند، منبعي جمعي كه براي تمامي افراد عضو در شبكههاي بسته و داراي تعامل با يكديگر، سودمند است؛ منبعي كه محصول فرعي فعاليتهايي است كه اختصاصاً براي ايجاد سرمايه اجتماعي انجام نشدهاند. او از جامعه ميخواهد كه با توجه به كاهش سازمانهاي نخستين و فرض وجود سرمايه اجتماعي غني در آنها، به تقويت سرمايه اجتماعي اقدام كند (كلمن،1377). ديدگاه كلمن درباره سرمايه اجتماعي به اين نتيجه ميانجامد كه جوامع داراي سرمايه اجتماعي زياد ميتوانند به رفاه و سعادت دست يابند. اما جوامعي كه سرمايه اجتماعي در آنها ناكافي است گرفتار مسائل متعدد خواهند شد. اين بحثي است كه فرانسيس فوكوياما آن را دنبال كرده است. او سرمايه اجتماعي را به عنوان “توانايي افراد براي كار با يكديگر در جهت اهدف عمومي در گروهها و سازمانها” تعريف ميكند. تعريف پاتنام از سرمايه اجتماعي شباهت زيادي به تعريف كلمن دارد. از نظر او سرمايه اجتماعي آن دسته از ويژگيهاي سازمان اجتماعي است كه هماهنگي و همكاري را براي منفعت متقابل تسهيل ميكند. اين ويژگيها عبارتند از:
شبكهها: شبكههاي رسمي و غيررسمي ارتباطات و مبادلات در هر جامعهاي ـ اعم از مدرن و سنتي ، اقتدارگرا و دموكراتيك، فئودالي يا سرمايهداري ـ وجود دارند. شبكهها دو نوعاند: “افقي” و “عمودي”. در شبكههاي افقي شهرونداني عضويت دارند كه داراي قدرت و وضعيت برابري هستند. در شبكههاي عمودي شهروندان نابرابر از طريق روابط نابرابر مبتني بر سلسله مراتب و وابستگي به هم پيوند دارند.كنشهاي افقي قوي در شبكههاي مشاركت مدني مانند انجمنهاي همسايگي، كانونهاي سرودخواني، تعاونيها، باشگاههاي ورزشي و احزاب مردمي روي ميدهند. از نظر پاتنام شبكههاي مشاركت مدني از اشكال ضروري سرمايه اجتماعياند. “هر چه اين شبكهها در جامعهاي متراكمتر باشند احتمال بيشتري وجود دارد كه شهروندان بتوانند در جهت منافع متقابل همكاري كنند”. از نظر پاتنام هر چه ساختار سازماني افقيتر باشد، موفقيت نهادي آن در اجتماع بيشتر است. او شبكه عمودي يا سلسله مراتبي را فاقد توان برقراري اعتماد و همكاري اجتماعي ميداند. دو عامل اساسي اين قضيه يكي غيرموثقبودن جريان اطلاعات در شبكه عمودي نسبت به شبكه افقي است (به سبب اينكه اطلاعات صحيح اجازه بهرهكشي و استعمار را نميدهد)؛ و دوم اينكه هنجارهاي معامله متقابل و مجازاتهاي مربوط به تخلف از آن كه مانع فرصتطلبي ميشوند، در شبكههاي عمودي براي مقامات عالي كمتر وضع ميگردند و كمتر هم اجرا ميشوند. او اين سودمنديها را براي شبكههاي مشاركت مدني برميشمارد: افزايش هزينههاي بالقوه عهدشكني در معاملات، تقويت هنجارهاي قوي معامله متقابل، تسهيل ارتباطات و بهبود جريان اطلاعات در مورد قابل اعتماد بودن افراد و ارائه چارچوبي فرهنگي براي همكاري.
هنجارهاي معامله متقابل: در گروه اجتماعي هنجارهايي هستند كه مهمترين سودمندي آنها تقويت اعتماد، كاهش هزينه معاملات و تسهيل همكاري است. او هنجارهاي معامله را از مولدترين اجزاي سرمايه اجتماعي ميداند. گروهها و جوامعي كه بر آنها اين هنجار حاكم است و از آن پيروي ميكنند، به شكل مؤثري بر فرصتطلبي و مشكلات عمل جمعي فائق ميآيند (Offe and Fuchs, 1998).
اعتماد اجتماعي: پاتنام اعتماد اجتماعي را ناشي از دو منبع هنجارهاي معامله متقابل و شبكههاي مشاركت مدني ميداند. اعتماد همكاري جمعي را تسهيل ميكند و هر چه سطح اعتماد در جامعهاي بالاتر باشد، احتمال همكاري هم بيشتر خواهد بود. همكاري نيز اعتماد را ايجاد ميكند. به اين ترتيب هر چه سرمايه اجتماعي بيشتر استفاده شود، به جاي استهلاك و كاهش، برخلاف سرمايه فيزيكي، بيشتر افزايش خواهد يافت.از نظر پاتنام هر چه تعامل ميان افراد بيشتر باشد آنها اطلاعات بيشتري درباره يكديگر به دست ميآورند و انگيزههاي بيشتري براي اعتماد پيدا ميكنند. در مجموع پاتنام منابع سرمايه اجتماعي را اعتماد، هنجارهاي معامله متقابل و شبكههاي افقي تعامل ميداند كه خود تقويتكننده و خودافزون هستند. از نظر او ويژگي بازتوليدي سرمايه اجتماعي منجر به تعامل اجتماعي همراه با سطح بالايي از همكاري، اعتماد، معامله متقابل، مشاركت مدني و رفاه اجتماعي ميگردد. پاتنام حضور اين ويژگيها را در هر جامعهاي نشانه مدنيت آن ميداند. اين خصلتي است كه به نظر او موجب عملكرد خوب نهادهاي دموكراتيك ميگردد (پاتنام، 1380).با بهرهگيري از كار وال و همكاران (1998)، مباحث اساسي نظريات سه جامعهشناس مورد بررسي ـ بورديو، كلمن و پاتنام ـ درباره سرمايه اجتماعي بدين ترتيب است كه هر سه آنها بر اينكه سرمايه اجتماعي به عنوان نوعي منبع جمعي براي فرد و گروه اجتماعي اهميت و ارزش دارد، اتفاق نظر دارند. اما بورديو اين ارزش را در سطح حوزههاي اجتماعي خاص هر طبقه جستجو ميكند و كلمن به دنبال آن در ميان خانواده و سازمانهاي رسمي مانند آموزش و پرورش است. اما پاتنام واحد تحليل خود را در سطحي وسيع يعني مناطق سياسي بنا ميكند. بورديو به سودمنديهاي سرمايه اجتماعي براي بهبود موقعيت فرد در حوزه اجتماعي نظر دارد، در حاليكه كلمن و پاتنام در كنار توجه به سودمنديهاي سرمايه اجتماعي براي فرد (به ويژه در نزد كلمن) بيشتر به سودمنديهاي آن براي جامعه نظر دارند. در خصوص نتايج يا دستاوردهاي سرمايه اجتماعي، پاتنام و كلمن ديد تقريباً مشابهي دارند به اين معني كه هر دوي آنها به اثر مثبت سرمايه اجتماعي بر اجتماع ـ يعني كلمن به افزايش سرمايه انساني و بهبود شرايط اقتصادي و پاتنام بر تاسيس و كارآمدي نهادهاي دموكراتيك ـ تكيه ميورزند. اما بورديو نتيجه سرمايه اجتماعي را در نبرد قدرت ميان افراد و گروهها درتلاش براي كسب موقعيت مطلوبتر در فضاي اجتماعي پيچيده و سلسله مراتبي جستجو ميكند. براي بورديو نقش سرمايه اجتماعي در كنترل اجتماعي مهم است اما او به اين مسأله از نگاهي ديگر نگريسته است. بورديو نميپذيرد كه افزايش در ميزان سرمايه اجتماعي و كنترلي كه اعمال ميكند، رفاه اجتماعي اقتصادي يك ملت و پويشهاي دموكراتيك آن را تامين خواهد كرد. سرمايه اجتماعي هرگاه شكل سرمايه نمادي در قالب آبرو يا عناوين اشرافي به خود گيرد به يكي از بنيادهاي “زورورزي نمادي” بدل ميشود. از اينرو شايد كلمن و پاتنام به سبب توجه بسيار به سودمندي سرمايه اجتماعي در تسهيل كنشها و موفقيت نهادي به تأثيرات منفي آن براي ساختار و روابط اجتماعي مانند تبعيض ميان افراد و گروهها توجه نكردهاند. نيز يكي ديگر از نقدهايي كه به اين روايت از سرمايه اجتماعي وارد است، مسأله سطوح مختلفي است كه سرمايه اجتماعي در آنها وجود دارد و اين الزاماً به معناي وجود پيامدهاي مثبت براي جامعه نيست. به عبارت ديگر، اگر سرمايه اجتماعي درون گروههاي مختلف به ميزان زيادي وجود داشته باشد اما اين گروهها با يكديگر پيوند و همكاري نداشته باشند، سرمايه اجتماعي در جامعه پايين خواهد بود. اين وضعيتي است كه براي سطح كل اجتماع مثبت نيست. از اين رو پيوند ميان گروههاي مختلف تشكيلدهندة جامعه شرط ضروري نتايج سودمند سرمايه اجتماعي براي جامعه است. مسأله در خور توجه ديگر، فرهنگ سياسي جامعه است. پاتنام سرمايه اجتماعي را امري ضروري براي كارآمدي نهادهاي دموكراتيك ميداند اما اگر فرهنگ سياسي حاكم بر جامعه به تعبير "آلموند و وربا" از انواع "فرهنگ ده كوره" به معني بىتفاوتي و جهل نسبت به دولت ملي و سرفروبرده در واحدهاي محلي مانند قبيله يا روستا باشد يا از گونه "انقيادي" به معناي نگرش احترامآميز توأم با ترس به نظام سياسي و باور بر اينكه توانايي مشاركت در امور وجود ندارد باشد ) بديع, 1379, 59 ( , به نظر ميرسد كه سرمايه اجتماعي در اين وضعيت توان ارائه سودمنديهاي خود را نخواهد داشت. نكته ديگر بحث كلاوس اونه در باره گونه سازماني است كه سرمايه اجتماعي ميتواند در آن توليد شود. اونه در مقاله "كاهش سرمايه اجتماعي مورد آلمان", اين بحث را مطرح ميكند كه از ميان سه گونه سازماني كه او از آنها نام ميبرد, تنها گونه دومين براي شكلگيري سرمايه اجتماعي مناسب است. او بر پايه دو معيار "اهداف" و "وضعيت عضويت" سازمانها را از يكديگر مجزا ميكند. در گونه سازمان نخستين, مانند خانواده, قوميت و مذهب عضويت داوطلبانه نيست و بستگي به خون, سنتها و تبار خانوادگي دارد. اين كار مخالف مدنيت و حقوق شهروندي است. در گونه سومين كه بنگاهها, سازمانهاي انتفاعي و احزاب سياسي را جاي ميدهد, برعكس گونه نخستين, اهداف ثابت اما عضويت متغير است. اما سازمانهاي دومين يا سازمانهاي مدني كه مابين دو گونه قبلي قرار ميگيرند, به سبب تعيين اهداف به وسيله تعامل ميان افراد در ساختاري نسبتاً مسطح و جلب عضويت براساس اصول مساواتطلبانه ومبتنيبر حقوق شهروندي, مولد سرمايه اجتماعياند. از نظر پژوهشگران مسايل مربوط به بازتوليد سرمايه اجتماعي در جوامع شهري و روستايي, مطلوبترين شيوه بازتوليد سرمايه اجتماعي كه متضمن دو عنصر پايداري (Sustainability) و ثبات estahility) ( باشد بايد واجد شرايطي به شرح ذيل باشد:
1- همكاري و پيوند متعامل (Interactionl) و حتي متقابل (Mutual)بين گروه مالي,
2- گرايش فرهنگ سياسي جامعه, به "دولت دموكراتيك توسعهگرا" كه در جهت جلب مشاركتهاي همه اقشار مردم باشد,
3- كارآمدري نهادهاي دموكراتيك و سازمانهاي غيردولتي ( NGOs ) فعال در جامعه
4- تشكيل "سازمان گروهي" كه واجد عناصري همچون: عضويت آزاد, اهداف انعطافپذير, مديريت مشاركت مدار باشد,
5- گردش سال و شفاف (اطلاعات در بين همه اعضاي تشكيلدهنده حركت گروهي).
6- بازتوليد سودمنديهاي سرمايه اجتماعي در بين سطوح فردي و بين گروهي.
7-پويش اعتباري ـ مالي و اقتصادي كار گروهي بدون اتكاء به منابع دولتي.
8- فرآوري آگاهيهاي جمعي و تكامل خرد جمعي به منظور دستيابي به عقلانيت گروهي (Collectivistic Rationalism).
9ـ تشكيل مستمر شبكه اعتماد و شعاع اعتماد در بين افراد گروه
با توجه به موارد فوق به نظر ميرسد درك مفاهيم متنوع از بازتوليد سرماية اجتماعي در بين گروههای روستایی و شهری ضروري به نظر ميرسد در حقيقت سرمايه اجتماعي (Social capital)، از مفاهيم نويني است كه امروزه در بررسيهاي اقتصادي و اجتماعي جوامع مدرن مطرح گرديده است. طرح اين رويكرد در بسياري از مباحث اقتصادي، نشاندهنده اهميت نقش ساختارها و روابط اجتماعي بر متغيرهاي اقتصادي است. سرمايه اجتماعي عمدتاً مبتني بر عوامل فرهنگي و اجتماعي بوده و شناسايي آن به عنوان يك نوع سرمايه چه در سطح مديريت كلان توسعه كشورها و چه در سطح مديريت زيربخشهاي اقتصادي ميتواند شناخت جديدي را از سيستمهاي اقتصادي ـ اجتماعي ايجاد كرده و برنامهريزان را در هدايت بهتر سيستمها ياري كند. در اين پژوهش سعي گرديده است تا ضمن معرفي و بيان اهميت اين مفهوم و كاركردهاي آن در فعاليتهاي گروهي و تعاوني الگوهاي مختلفي كه براي تبيين نقش استفاده گرديده است توضيح داده شود و نهايتاً روشهايي براي افزايش ذخيره سرمايه اجتماعي در فعاليتهاي تعاوني و گروهي بيان گردد.از سرمايه اجتماعي تعاريف مختلفي ارائه گرديده است. يكي از تعاريف مطرح اين است كه سرمايه اجتماعي مجموعه هنجارهاي موجود در سيستمهاي اجتماعي است كه موجب ارتقاي سطح همكاري جمعي و گروهي اعضاي آن جامعه گرديده و موجب پايين آمدن سطح هزينههاي تبادلات و ارتباطات ميگردد (فوكوياما، 1999). بر اساس اين تعريف، مفاهيمي نظير جامعه مدني و تشكيل نهادهاي اجتماعي مثل تعاونيها ی تولید و خدمات نيز داراي ارتباط مفهومي نزديكي با سرمايه اجتماعي ميگردند. بانك جهاني نيز سرمايه اجتماعي را پديدهاي ميداند كه حاصل تأثير نهادهاي اجتماعي، روابط انساني هنجارها بر روي كميت و كيفيت تعاملات اجتماعي است و تجارب اين سازمان نشان داده است كه اين پديده تأثير قابل توجهي بر اقتصاد و توسعه فعاليتهاي تعاوني دارد. سرمايه اجتماعي بر خلاف ساير سرمايهها به صورت فيزيكي وجود ندارد بلكه حاصل تعاملات و هنجارهاي گروهي و جمعي اجتماعي بوده و از طرف ديگر افزايش آن ميتواند موجب پايين آمدن جدي سطح هزينههاي اداره حركتهاي گروهي در جامعه و نيز هزينههاي عملياتي زيربخشهاي تعاوني در اجتماع گردد. سرمايه اجتماعي را ميتوان حاصل پديدههاي ذيل در يك سيستم اجتماعي دانست (فلورا، 1999): اعتماد متقابل؛ تعامل اجتماعي متقابل؛ گروههاي اجتماعي؛ احساس هويت جمعي و گروهي؛ احساس وجود تصويري مشترك از آينده، كار گروهي و تعاوني و به طور كلي فعاليتهاي جمعي. يكي از مفاهيم مفيد در تبيين مفهوم سرمايه اجتماعي، “شبكه اعتماد” (Network of Trust) است. شبكه اعتماد عبارت از گروهي است كه بر اساس اعتماد متقابل به يكديگر، از اطلاعات، هنجارها و ارزشهاي يكساني در تبادلات فيمابين خود استفاده ميكنند. از اين رو، اعتماد فيمابين نقش زيادي در تسهيل فرايندها و كاهش هزينههاي مربوط به اينگونه تبادلات دارد. شبكه اعتماد ميتواند بين افراد يك گروه و يا بين گروهها و سازمانهاي مختلف به وجود آيد.فوكوياما (1997) معتقد است كه قبل از ورود به هر سيستم اقتصادي يا اجتماعي، بايد اطلاعات كافي درباره شبكههاي اعتماد موجود در آن سيستم و ويژگيهاي آن به دست آورد. زيرا اعتماد را پايه هرگونه مبادلات اقتصادي و اجتماعي ميداند.مفهوم مفيد بعدي “شعاع اعتماد” (Radius of Trust) است. تمامي گروههاي اجتماعي داراي ميزان خاصي از شعاع اعتمادند كه به مفهوم ميزان گستردگي دايره همكاري و اعتماد متقابل اعضاي يك گروه است. در يك نتيجهگيري ميتوان گفت كه هر چه يك گروه اجتماعي برونگرايي مثبتي نسبت به اعضاي گروههاي ديگر نيز داشته باشد، شعاع اعتماد اين گروه از حد داخلي آن نيز فراتر ميرود. شعاع اعتماد در فرهنگهاي مختلف به گونههاي متفاوتي مشاهده ميشود. به طور مثال در فرهنگ مردمي چين و بيشتر ساكنان آمريكاي لاتين، سرمايه اجتماعي زيادي در بين خانوادهها و گروههاي دوستانه شخصي وجود دارد، اما اين گروهها به شدت داراي اعتماد كمي نسبت به افراد خارج گروه خود هستند. براي اين گروهها اعتماد به افراد خارج گروه بسيار مشكل و حتي غيرممكن است.در چنين فرهنگهايي هر كسي خود را فقط متعلق به يك خانواده و يا گروه ميداند. بنابراين در اين فرهنگها، فعاليتهاي تعاوني عمدتاً ماهيت خانوادگي داشته و به ندرت از محدوده اوليه خود بزرگتر ميشوند. اين امر باعث ميشود كه فعاليت اين شركتها محدود شده و به احتمال زياد عمر آنها نيز كوتاه گردد و در نسلهاي بعدي اين خانوادهها، از بين بروند. نقش اصلي در اقتصاد اين كشورها به عهده سرمايه اجتماعي و شعاع اعتماد موجود در روابط تجاري و تبادلات بين شبكههاي اعتماد خانوادگي است (فوكوياما، 1999).اين هنجارها و تعاملات اجتماعي به اين جهت به عنوان يك سرمايه و در قالب سرمايه اجتماعي تعريف ميگردند كه داراي كاركردهاي اقتصادي مهمي در سيستمهاي اجتماعي هستند. سرمايه اجتماعي مناسب، قادر است تا هزينههاي تبادلات و تعاملات مرتبط با اجتماع و سازمانهاي مختلف نظير قراردادها، كنترل و نظارت از طريق سلسله مراتب و مقررات بوروكراتيك را در حد قابل توجهي كاهش دهد. هزينههاي تعاملات اجتماعي و اقتصادي در گروهها و سازمانهايي كه داراي سرمايه اجتماعي بهينهاي نيستند بالاست و اين امر به دليل بالارفتن هزينههاي نظارت و كنترل، مذاكرات و اعمال دستورالعملهاي رسمي است. هر چه سرمايه اجتماعي يك سيستم اجتماعي بالاتر باشد، موجب پايين آمدن هزينههاي مربوط به اين تعاملات رسمي ميگردد. اين امر نشاندهنده اين واقعيت است كه هماهنگي بين اعضاي سيستمهاي اجتماعي بر اساس هنجارهاي غيررسمي در حال تبديلشدن به يك بحث مهم در جوامع پيشرفته است و به تدريج در حال پيداكردن جايگاههاي مهمتر در الگوهاي اقتصادي نوين ميگردد (شارعپور، 1380). امروزه به اين واقعيت پي برده شده است كه در يك جامعه مدني، اگر اعمال كنترل و نظارت بر بسياري از سيستمهاي خدماتي پيچيده، بر اساس استانداردها و هنجارهاي اجتماعي و حرفهاي موجود در گروهها و صنفهاي مربوطه انجام شود، ميتواند هزينههاي نظارت بر عمليات را در مقايسه با روشهاي بوروكراتيك بسيار پايين آورد. امروزه تخصصي شدن حرفههاي مختلف به گونهاي است كه ديگر مديران با استفاده از شيوههاي نظارت رسمي و بوروكراتيك قادر به سرپرستي كاركنان متخصص خود نيستند و ايجاد و تقويت هنجارهاي حرفهاي اثربخش در محيطهاي تخصصي داراي بهرهوري بسيار بالاتري است (پروساك، 2000).نتيجه تحقيقات انجامشده در واحدهاي تحقيق و توسعه شركتهاي موفق نشان ميدهد كه مديريت بوروكراتيك در اين واحدها، موجب بالارفتن شديد هزينههاي تعاملات كاري و كندشدن فعاليتها ميگردد و مديرتهاي منعطف و مبتني بر استفاده از هنجارهاي حرفهاي، داراي نقش بسيار مؤثري در اين داحدها هستند (پروساك 2000). پس سرمايه اجتماعي و هزينههاي مديريتي مربوط مانند هزينههاي كنترل و نظارت رسمي، ساختار بوروكراتيك، حل تعارضات، هزينههاي رايزني و موارد مشابه است. در الگوهاي گذشته، تنها عامل انساني در انواع سرمايهها “سرمايه انساني” بود كه بيشتر مبتني بر تعداد، تخصصها، دانش و مهارتهاي نيروي انساني در سطوح مختلف كاركنان و مديران است. اما توجه به يك سازمان به عنوان يك سيستم اجتماعي منجر به اين امر ميشود كه سرمايه اجتماعي نيز به عنوان نشاندهنده ارزش اقتصادي شبكههاي اعتماد و كاهشدهنده هزينههاي مبادلات و تعاملات در اين فهرست قرار گيرند. به عبارت ديگر سرمايه اجتماعي بيانگر ذخيره اقتصادي مولفههاي فرهنگي و اجتماعي مابين سرمايههاي انساني است. يكي از الگوهاي مفهومي سرمايه اجتماعي را در سطوح مختلف مورد بحث قرار ميدهد. بر اين اساس سرمايه اجتماعي را ميتوان در دو سطح كلان (Macro level) و خرد (Micro level) مورد توجه قرار داد (كريشنا و شريدر، 1999).در سطح كلان درباره جايگاه كلي سازمان كار گروهي در زمينه اجتماعي، سياسي و فرهنگي و شبكههاي ارتباطات بيروني بحث شده و در سطح خرد، سرمايه اجتماعي شناختي (Cognitive social capital) نام داشته و در رابطه با پديدههايي نظير ارزشها، نگرشها، تعهدات، مشاركت، اعتماد موجود در سيستم اجتماعي سازمان كار گروهي است، و نوع دوم نيز سرمايه اجتماعي ساختاري (Strutural social capital) ناميده ميشود كه در رابطه با ساختارها و فرايندهاي مديريتي نظير پاسخگويي رهبران در قبال عملكردشان، شفافيت در تصميمگيري، ميزان تصميمگيري و اقدام بر اساس كارگروهي است. البته به نظر ميرسد كه در اين الگو نيز محور اصلي، مؤلفههاي فرهنگ سازماني در فعاليتهاي جمعي است. در مجموع ميتوان گفت كه سرمايه اجتماعي در فعاليتهاي گروهي عبارت است از تأثير اقتصادي حاصل از تسهيلاتي كه شبكههاي اعتماد و مؤلفههاي فرهنگي در شبكه تعاون به عنوان يك سيستم اجتماعي به وجود ميآورند. شبكههاي اعتماد علاوه بر كاهش هزينههاي مديريتي، موجب ميشوند كه زمان و سرمايه بيشتري اختصاص به فعاليتهاي اصلي پيداكرده و علاوه بر آن موجب انتقال دانش اعضاي گروهها به يكديگر شده و جريان مناسبي را از يادگيري و دانش در بين آنها فراهم ميسازد و اين امر نيز ميتواند در كاهش هزينههاي مديريت كار گروهي و توسعه اجتماعي و سازماني حتی در بخشهای اقتصادی مانند کشاورزی نیز بسيار مؤثر باشد.
[1]. De Tocqueville
[2] . John Stuart Mill
[3] . Simmel
[4] . Kornhauser
[5] . Local recycling groups
[6] . Pierre Bourdiell
[7] . James Coleman
[8] . Robert Putnam
[9] . Making Democracies Work (1993)
[10] . Bowling Alone (2000)
[11] . Skein
[12] . Roladex
[13] . Cognitive Skill
[14] . Arrow
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر