چگونگي مكانيابي صنايع روستايي
يكي از مهمترين مولفههاي تاثيرگذار بر فرآيند مكانيابي صنايع روستايي تجزيه و تحليل بازارهاي مصرف شهري است چنانكه «ملوين گرين اوت» با تركيب دونگرش حداقل هزينه وتجزيه وتحليل بازار معتقداست مكان بهينه صنعت روستايي مكاني است كه درآن ميزان هزينهها درحداقل ممكن وكسب درآمد درحداكثر است.
سازمان مكاني – فضايي صنايع روستايي
«نورمن پاندس» با تبيين سازمان مكاني – فضايي صنايع روستايي معتقداست كه مكانيابي صنايع در بنگاههاي تجاري روستايي نسبت به دسترسي به مواداوليه وبازارهاي فروش و نحوه ارتباط واحدهاي توليدي با يكديگر عاملي تعيين كننده در موفقيت صنايع روستايي است.وي تصريح دارد كه پنج گونه متفاوت از اين روابط قابل شناسايي است كه ميتواند تعيين كننده مكان ونوع صنايع روستايي باشند. شكل (1) بيانگر اين روابط است.
- صنعت تك مرحلهاي: دراين نوع صنعت، كارخانه يا واحدتوليدي از يك يا چند ماده خام اوليه براي توليد استفاده نموده و كالاهاي خودرا دراختيار بازار قرار ميدهد. بيشتر صنايع تبديلي كشاورزي قابل استقرار در نهاد توليد روستايي شامل كارخانههاي بستهبندي گوشت، كارخانجات لبنيات، توليدآرد،... از اين نوع صنايع محسوب ميشوند.
- صنعت سازمان يافته عمودي: در اين نوع فعاليت، توليدات يك واحد صنعتي ميتواند ماده اوليه براي واحدهاي توليدي ديگر محسوب شود. براي مثال صنعت دباغي ميتواند چرم موردنياز واحدهاي توليد كفش را تهيه نمايد. اين نوع صنايع از آن جهت سازمان يافته عمودي محسوب ميشوند كه كالاهاي توليدي قبل از رسيدن به مصرف كنندگان از چندشاخه صنعتي روستايي- شهري بطور متوالي عبور ميكنند.
- صنعت سازمان يافته افقي: بيشتر صنايع امروز بطور قابل توجهي متكي به توليداتي هستندكه توسط كارخانه مركزي به واحدهاي كوچك صنعتي اقماري سپرده ميشوند. اين واحدهاي كوچك وظيفه توليد لوازم و قطعاتي را دارند كه در كارخانه مركزي مونتاژ ميشوند. براي مثال صنعت اتومبيل سازي ميتواند بسياري از قطعات موردنياز خودرا توسط صنايع كوچك اقماري تهيه نمايد.
- صنعت مكمل : گاهاً واحدهاي توليدي ميتوانند براي جلوگيري از اتلاف نيروي كار، سرمايه وتاسيسات موجود دركارخانه به دليل ماهيت فصلي دسترسي به مواد اوليه – خط توليد متنوعي را ايجاد نمايد كه نسبت به فرآورده اصلي كارخانه محصولات فرعي توليد نمايد.براي مثال كارخانهاي كه براي توليد مربا تاسيس شده است درمواقعي كه بدليل ماهيت فصلي منطقه امكان دسترسي به ميوه وجود ندارد، ميتواند توليدكننده ساير موادغذايي باشد. بدين ترتيب در اين حالت ساختار صنعتي پيچيده ونامتجانسي شكل ميگيرد كه با حالات پيشين متفاوت است. اين نوع فعاليت مكمل گونه – خصيصه صنايع غذايي است كه دامنه وسيع از توليدات را تحت يك نام واحد در بر ميگيرد.صنعت با استفاده از محصولات فرعي : اين نوع صنايع نيز در زمره فعاليتهاي صنعتي مكمل محسوب ميشوند. بدين ترتيب كه گاهاً در فرآيند صنعتي ميتوان محصول فرعي را ايجاد نمود كه اين محصول خود در فرآيند توليد در واحدهاي صنعتي ديگر مورد پردازش قرار گيرد. مثالهاي بارز اين نوع فعاليتهاي صنعتي درصنايع شيميايي قابل مشاهده است. براي مثال توليد سولفات آمونيم بعنوان يك محصول فرعي ازصنعت نفت و گاز ميتواند نقطه آغازي براي فعاليت در ديگرشاخههاي صنعتي باشد.درهرحال صنايع فرآوري و نگهداري قابل احداث در نهاد توليد كشور از هريك از انواع صنايع ذكرشده در فوق باشند، در راستاي احداث و استقرار اين صنايع با مشكلات، مسايل و تهديداتي روبه رو هستند
سازمان مكاني – فضايي صنايع روستايي
«نورمن پاندس» با تبيين سازمان مكاني – فضايي صنايع روستايي معتقداست كه مكانيابي صنايع در بنگاههاي تجاري روستايي نسبت به دسترسي به مواداوليه وبازارهاي فروش و نحوه ارتباط واحدهاي توليدي با يكديگر عاملي تعيين كننده در موفقيت صنايع روستايي است.وي تصريح دارد كه پنج گونه متفاوت از اين روابط قابل شناسايي است كه ميتواند تعيين كننده مكان ونوع صنايع روستايي باشند. شكل (1) بيانگر اين روابط است.
- صنعت تك مرحلهاي: دراين نوع صنعت، كارخانه يا واحدتوليدي از يك يا چند ماده خام اوليه براي توليد استفاده نموده و كالاهاي خودرا دراختيار بازار قرار ميدهد. بيشتر صنايع تبديلي كشاورزي قابل استقرار در نهاد توليد روستايي شامل كارخانههاي بستهبندي گوشت، كارخانجات لبنيات، توليدآرد،... از اين نوع صنايع محسوب ميشوند.
- صنعت سازمان يافته عمودي: در اين نوع فعاليت، توليدات يك واحد صنعتي ميتواند ماده اوليه براي واحدهاي توليدي ديگر محسوب شود. براي مثال صنعت دباغي ميتواند چرم موردنياز واحدهاي توليد كفش را تهيه نمايد. اين نوع صنايع از آن جهت سازمان يافته عمودي محسوب ميشوند كه كالاهاي توليدي قبل از رسيدن به مصرف كنندگان از چندشاخه صنعتي روستايي- شهري بطور متوالي عبور ميكنند.
- صنعت سازمان يافته افقي: بيشتر صنايع امروز بطور قابل توجهي متكي به توليداتي هستندكه توسط كارخانه مركزي به واحدهاي كوچك صنعتي اقماري سپرده ميشوند. اين واحدهاي كوچك وظيفه توليد لوازم و قطعاتي را دارند كه در كارخانه مركزي مونتاژ ميشوند. براي مثال صنعت اتومبيل سازي ميتواند بسياري از قطعات موردنياز خودرا توسط صنايع كوچك اقماري تهيه نمايد.
- صنعت مكمل : گاهاً واحدهاي توليدي ميتوانند براي جلوگيري از اتلاف نيروي كار، سرمايه وتاسيسات موجود دركارخانه به دليل ماهيت فصلي دسترسي به مواد اوليه – خط توليد متنوعي را ايجاد نمايد كه نسبت به فرآورده اصلي كارخانه محصولات فرعي توليد نمايد.براي مثال كارخانهاي كه براي توليد مربا تاسيس شده است درمواقعي كه بدليل ماهيت فصلي منطقه امكان دسترسي به ميوه وجود ندارد، ميتواند توليدكننده ساير موادغذايي باشد. بدين ترتيب در اين حالت ساختار صنعتي پيچيده ونامتجانسي شكل ميگيرد كه با حالات پيشين متفاوت است. اين نوع فعاليت مكمل گونه – خصيصه صنايع غذايي است كه دامنه وسيع از توليدات را تحت يك نام واحد در بر ميگيرد.صنعت با استفاده از محصولات فرعي : اين نوع صنايع نيز در زمره فعاليتهاي صنعتي مكمل محسوب ميشوند. بدين ترتيب كه گاهاً در فرآيند صنعتي ميتوان محصول فرعي را ايجاد نمود كه اين محصول خود در فرآيند توليد در واحدهاي صنعتي ديگر مورد پردازش قرار گيرد. مثالهاي بارز اين نوع فعاليتهاي صنعتي درصنايع شيميايي قابل مشاهده است. براي مثال توليد سولفات آمونيم بعنوان يك محصول فرعي ازصنعت نفت و گاز ميتواند نقطه آغازي براي فعاليت در ديگرشاخههاي صنعتي باشد.درهرحال صنايع فرآوري و نگهداري قابل احداث در نهاد توليد كشور از هريك از انواع صنايع ذكرشده در فوق باشند، در راستاي احداث و استقرار اين صنايع با مشكلات، مسايل و تهديداتي روبه رو هستند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر