جمعه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۵

پژوهش عملی سیستماتیک، گریز از شکست های روش شناختی
در تاريخچه توسعه روستايي سياهه‌اي از شكستها ديده مي‌شود. به رغم پيشرفت قابل توجه در توسعه روستايي پنج دهه گذشته، فقر هنوز اصلي‌ترين تهديد براي توسعه محسوب مي‌گردد. پنج دهه گدشته، تغيير در توسعه روستايي بيشتر در حرف بوده است تا در عمل. اين تغيير شامل تحول در چارچوب مفهومي ” بالا به پايين “ و ” پايين به بالا “ و نيز معيارسازي ساده شده و متمركز به تنوع پيچيده محلي مي‌باشد. اما هنوز چشم پوشي از ظرفيت و تواناييهاي جوامع محلي از دانش آنان گرفته تا مشاركت فعال آنها، در فرايند شناخت مسئله، تحليل، برنامه‌ريزي واجرا ادامه دارد.اين تجربه نشان مي‌دهد كه ما نيازمند يك تغيير اساسي در روش درك، تحقيق و يادگيري خود هستيم.نياز به اين تغيير اساسي، حقيقي است. ما نيازمنديم به سمت نگرشي از توسعه هستیم و باید به سویی قدم برداريم كه جامعه محلي را به عنوان منشأ دانش و عقل بشناسد و به دنبال مشاركت كليه مخاطبان در فرايند مديريت منابع و برنامه‌ريزي باشد. لذا اهداف اوليه توسعه جامعه محلي آزادي از فقر و رسيدن به يك معيار مطلوب زندگي براي خانوارهاي محلي است. معياري كه هماهنگ با توازن اقتصادي و زيست محيطي باشد و اين هماهنگي با پيشرفت در خود مديريتي جوامع محلي همراه با سعادت و بهروزي پايدار و برابر به دست خواهد آمد.فرض اصلي آن است كه روند كنوني توسعه جوامع محلي بهبود نخواهد يافت، مگر آنكه روشهاي جديد درك از موقعيتها بهبود يافته و به كار گرفته شوند. اين روشها بيشتر شامل ابزار، فن‌آوري يا حتي روش شناسي مي‌باشد. يك تغيير الگويي مورد نياز است. تغيير در روشي كه وضعيت پيچيده ( با آن روش) دريافت شده و به روشهايي مفهوم سازي مي‌شود كه به پديدار شدن راهكارهاي تغييرات اثرگذار منجر گردد. ما در توسعه روستايي و توسعه يكپارچه جامعه محلي با موارد زير رو به رو هستيم، يك نظام انساني پيچيده و منسجم كه بافت زيست محيطي ارتباط دروني بسياري دارد.* مخاطبان، مفاهيم و مفهوم سازيهاي متفاوت از مسائل به نقطه نظرهاي متفاوت* فقدان انسجام افراد بومي و سياستهاي بالا به پايين در فرايند مديريت منابع و برنامه‌ريزي توسعه روشي كه در اين سایت معرفي مي‌شود براساس ويژگيهاي موضوعات جاري متناسب با يك خانواده در نگاره (الگوي) جديد مي‌باشد. اين توسعه الگويي از سه جريان اصلي عقلاني بهره‌ مي‌گيرد:نگرش تشريحي، كثرت گرايي و ساخت گرايي ،روش كلي و تفكر و انديشه سيستمها،تفكر و انديشه انتقادي به عنوان روشي براي به هم پيوستگي و اسنجام نظريه و عمل ،ساخت گرايي به واسطه نقطه نظرهاي متفاوت، در مورد وضعيت موجود، به عنوان ساختهاي متفاوت، كمك مي‌كند.تفكر سيستمها به واسطه وضعيت پيچيده حقيقي، به عنوان يك سري وجوهات و جنبه‌هاي به هم پيوسته در يك بافت داده شده، كمك مي‌كند.تفكر انتقادي از طريق همنوايي منطقي بين نظريه و عمل، انديشه و تفكر، غالب مثبتي را براي يافتن،” دليل“ در هر يك از مراحل تحقيق ، براي تغيير در توسعه نمايش مي‌دهد. به طور كلي، ” ساخت گرايي“ ديدگاهي را براي در نظر گرفتن و محسوب كردن تمامي نظرهاي متفاوت نسبت به وبضعيت مشخص مي‌كند و تفكر انتقادي يك نگرش منطقي ديالكتيكی را براي كمك به رفتار و كردار ” نظريه و عمل“ به هم مرتبط و به عنوان پايه‌اي براي تحقيق عملياتي، مطرح مي‌سازد. متدولوژی عملي نظامند ی که ضمن درك توسعه جامعه محلي با روش پژوهش سيستماتيك ظرایفی را اشکار میسازد. پژوهش عملي سيستماتيك يك نگرش كلي به پژوهش مشاركتي با تأكيد عمده بر” نظريه سيستمها و تمرينها” توسط كليه كساني است كه درگير فرآيند آموزش از طريق مراحل تحقيق عملياتي مي‌باشند.اين پژوهش خصوصاً براي وضعيتهاي پيچيده جوامع محلي و سازمانها همراه با محيط آنها هم از لحاظ فيزيكي و هم از لحاظ فرهنگي – احتماعي به كار گرفته مي‌شود. محيط‌هايي كه متن و بافت ” توسعه پايدار جوامع محلي منسجم“ را به طور ويژه مشخص مي‌سازند.اين روش، تركيبي از پژوهش عملي مشاركتي و پژوهش است كه شامل اصول اساسي هر دو پژوهش مي‌شود. هدف اصلي ” پژوهش عملي نظامند “ به عنوان يك روش و اصول فراگيري، عبارت است از: تكميل، انسجام و در حقيقت تعالي هم در تفكر علمي – فني و هم روشهاي كاربردي و افكار مردم محلي. هيچ كدام از اين دو جديد نيستند. تنها مورد تفاوت در اين دو پژوهش آن است كه اين دو در يكديگر تركيب شده‌اند تا براي انتخاب وكاربرد روش مناسب براي رويارويي با موقعيتهاي پيچيده و موقعيتهايي كه تعريف كاملي از آنها نشده است، مورد استفاده قرار گیرد

هیچ نظری موجود نیست: